حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

میثم فروغی به جویا جهانبخش
۲۳ مرداد
سلام علیکم. ممنون از نوشتار مفید حضرتعالی. بی زحمت، می خواستم بدونم که چرا با وجود تصحیح کافی، توسط محققان دارالحدیث، از کافی دارالکتب الإسلامیه با تحقیق مرحوم استاد غفاری استفاده می کنید؟
توضیحِ جویا جهانبخش:
با سلام و سپاس، و در عینِ إذعان به ارجِ اهتمامِ دارالحدیثیان، گمان نمی کنم این تَصحیح یا تَصحیحهائی از این قَبیل، لزومًا "ناسخِ" طبعاتِ سابقۀ متونِ قدیمه محسوب گردد. هر ویراستِ متنِ کهن، در جایِ خود، قابلیّتهائی دارَد. آری! اگر بحث بر سَرِ مواضعِ اختلافی باشَد، رُجوع به أَرجَح راجِح است. این معنی، تفصیلی دارد که خورایِ مقالی علی حِدَه است. شاید روزی آن تفصیل را به قلم توانم آورد!
ستوده به حمید عطایی نظری
۲۲ مرداد
خبر کشف این نسخه مقارن آزادسازی (موصل) از دست داعش که بگی نگی فک و فامیل (طالبان) حساب میشن خیلی چسبید! ممنون!!!!!!!!
عباس به حسن انصارى
۲۰ مرداد
شرمنده ام که دو باره من فارسی ندان مجبورم مزاحم شوم. شما فرض کلام را بر این گذاشته اید که کتاب اختلاف الناس فی الامامه اگر چه منبع نوبختی و سعد اشعری نبوده ولی کتابی بوده در فرق شیعه و بعد اشکال میکنید که متن منقول در کمال الدین که ربطی به اختلاف ناس در امامت ندارد. این مطلب را از کجا بدست آوردید که هشام کتابی در فرق داشته؟ حرف استاد مدرسی هر دو مبنا را باطل کرد. نه هشام کتابی در باب فرق به این اسم داشته و نه کتابی از او مبنای نوبختی و سعد اشعری بوده. یکی از اساتید بزرگ ما از رجالیون بزرگ عصر میفرمایند که این عناوین موجود در کتب رجال اسمائی است که مؤلفین این کتابها یک کلمه در متن را گرفته و برای تمییز به صورت اسم روی رسائل صغیرالحجم گذاشته اند که گاهی دو سه ورقه بیش نبوده. استاد مدرسی میفرمایند این متن مناظره هشام را هم مؤلفین رجال برای تمییز از فوائد دیگر بهمان اسمی گذاشته اند که در اوائل آن بوده (كَلِّمْ هِشَاماً فِيمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنَ الْإِمَامَةِ). ناس یعنی همین شیعه و خوارج حاضر درمجلس نه کل عالم. وجود در مجموعه تقریرات علی بن منصور هم منافات با ذکر در آثار هشام ندارد.

پاسخ: آقای اطهر عباسی. خواهش می کنم. خوشحال می شوم برای آگاهی بخشی منشأ خدمتی باشم. درباره نام کتاب ها چه منبع آن خود مؤلفين و يا شاگردان به هرحال يک چيز مسلم است و آن اينکه می بايست اسم با مسمی سازگار باشد و مناسب. در مورد رسائل و متن های کوچک، ذکر نام آنها در فهارس دلائل مختلف و شیوه های گوناگونی داشته که جای بحثش اينجا نيست. فهرست کتاب های هشام را طبعا يکی از شاگردان او فراهم کرده بوده و ابن نديم هم منبع مستقيم و يا غير مستقيمش همان بود که بعداً نجاشي و شيخ هم از آن بهره برده اند. در اينجا هم حقيقت اين کتاب معلوم نيست. آنچه هست اين است که به احتمال قوی اين متن بخشی از متن کتاب التدبير و يا چيزی شبيه آن بوده. احتمالی که آقای مدرسی فرموده اند تنها يک احتمال بسیار ضعيف است و آنچه من نوشته ام یک احتمال ديگر. اما اينکه هشام کتابی در فرق نداشته چنين مطلبی را آقای مدرسی نفرموده اند. کتاب الميزان دست کم از نقل های آن معلوم است که درباره فرق بوده. استاد ما آقای مادلونگ نظرش بر اين است که اختلاف الناس في الامامه منبع نوبختی و اشعري است. من معتقدم اگر هم چنين باشد منبع مستقيم نيست. نيز احتمال داده ام که شايد نام اصلی الميزان بوده و اختلاف الناس في الامامه تنها عبارتی توضيحی است. گمان می کنم با اين توضيحات مطلب کاملاً قابل فهم برای شما باشد. برای شما توفيق در تحصيل علم و کوشایی در آن را از خداوند خواستارم.
عباس به حسن انصارى
۱۷ مرداد
ادامه: یک مطلب دیگر هم از تاریخ قم فهمیده میشود که ابن سمکه مقام مذهبی نبوده و گرنه دنبال حاکم جدید الورود شهر راه نمیافتاد. تاریخ قم او را «نحوی» مینامد شیخ در رجال «ادیب» نجاشی و شیخ در فهرست «من اهل الفضل و الادب و العلم». همین و بس. میفرمائید شاید تاریخ قم عبارات مورد نظر را از منابع دیگرگرفته باشد. گوئیا عصر کتاب دیجیتال و اینترنت بوده و همه بهمه چیر دسترسی داشته اند یا همه کتابهای تاریخ و ادب به قم رسیده و در قفسه کتابخانه ها بوده و مؤلف امکان انتخاب وسیع داشته که از این کتاب نقل کند یا آن کتاب. همه منابعی را که تاریخ قم برای کتاب ذکر میکند استاد مدرسی در کتابشناسی آثارمربوط به قم فهرست کرده و هیچ یک برای نقلیات مورد نظر شما مناسبتی ندارد. وقتی مطلبی در کتاب محلی یعنی عباسی هست احتمال این که مورخ دیگر شهر راه بیافتد مطلب را از یک کتاب دیگر نقل کندانصافاً در حد صفر است.

پاسخ: جناب آقای اطهر عباسی. ظاهراً شوق پاسخ دادن فهم عبارات فارسی را برای حضرتعالی تقريباً ناممکن کرده است. من در آن نوشته کوتاه نوشته ام که نويسنده تاريخ قم از کتاب عباسی استفاده کرده. مگر گفته ام که او از منبعی ديگر بهره برده؟ آنچه گفته ام اين است که کتاب اخبار الدولة العباسية کتاب عباسي نيست. بنابراين تاريخ قم از کتاب عباسي استفاده کرده. گناه نابخشودنی او از ديدگاه شما گويا اين است که چرا او به جای کتاب اخبار الدولة العباسية از کتاب عباسي استفاده کرده.
عباس به حسن انصارى
۱۷ مرداد
مؤلف تاریخ قم که یا معاصر جوان تر و یا نسل بلافاصله بعد از او بوده در ص 217 و جنگ مهدوی ، ص 192-193 هر دو «ابن سمکه» گفته اند. اسم او در یک منبع دیگر قرن 4 هم هست که در مقاله مستقلی که راجع به ابن سمکه می نویسم نقل خواهم کرد. مسلماً ابن سمکه که معلم ادبیات شهر بوده ، همه نوآموزان ادب درس خود را پیش او میآموختند درشهر کاملاً شناخته بوده و اسم درست او بر مؤلف تاریخ که از همان دوره است مشتبه نمیشده اما بر نجاشی که شناخت از دور دارد و حتی درس خواندن ابن العمید را با «یقال» نقل میکندهر اشتباه ممکن است. ضمناً در مسأله شاگردی بر احمدبن محمدبن خالدبرقی استاد مدرسی سهو القلم نکرده اند فقط کلمه «پدر» از اول عبارت «پدروی شاگرد ..» افتاده به بداهت ذکر منابع مطلب در آخرجمله. جوری هم می فرمائید «دانشمندبزرگوار شیعی »و «اظهار ناسپاسی نسبت به بزرگان طائفه» و «شدت التزام به عقیده تشیع امامی و تقید به مبانی امامت شیعی» که انگار مرجع تقلیدیا زاهدو امام جامع قم بوده است. از تاریخ قم فقط استفاده میشود که او شیعه اثناعشری بوده . همین و والسلام. و مگر از قمی اول قرن 4 غیر از این توقعی هست؟


پاسخ: جناب آقای اطهر عباسی. در فهرست شيخ ظاهر عبارت ابن سمکه را دارد اما مقايسه عبارات نجاشي در اين مورد با عبارات شيخ نشان می دهد که نجاشي دقت بيشتری در نقل از منبع مشترک در اينجا داشته است. از تصحيح مرحوم آقای طباطبایی هم معلوم می شود که کلمه ابن قبل از سمکه دست کم در يک مورد در چندين نسخه ديده نمی شود (ص 73). اما در رابطه با دقت نجاشی و مقايسه آن با دقت نويسنده تاريخ قم البته نجاشي مقدم است. نجاشي عالم رجال بوده و مهمترين ويژگی او دقت در همين مسائل است. معلوم نيست عين اين دقت نظر را نويسنده تاريخ قم داشته است (همچنين نقل عبد الجليل در کتاب نقض، ص 213 که باز توان مقابله با تصريح نجاشي را ندارد). به ويژه اينکه تنها يک مورد تعبير ابن سمکه در نام و نسب سمکه در تاريخ قم ديده می شود. ظاهرا حضرتعالی فراموش کرده ايد که متن تاريخ قم ترجمه فارسی متن عربی آن است و متن عربی اين کتاب همينک موجود نيست. در نسخه های فارسی حتی اگر نسخه ها قديمی هم باشد (که البته در اين مورد حتی نسخه های ما هم کهن نيست) امکان تحريفات در نام های عربی و غير آن بسيار است و اين مطلبی است که ممکن است شما از آن مطلع نباشيد اما آگاهان بر نسخه های فارسی از آن به خوبی اطلاع دارند. به ويژه اينکه اصلاً ممکن است مترجم کتاب اين خطا را خود مرتکب شده باشد. بنابراين چطور ممکن است کتاب تاريخ قم با چنين وضعی که اغلاط بسياری در نسخه هلی خطی آن راه يافته را بتوان با کتاب رجالی جليل القدری مانند نجاشي مقايسه کرد؟ اما در رابطه با ميزان تقيد مذهبی سمکه قمي با وجود آنکه او اديب و مؤرخ بوده و نه البته مرجع دينی شهر قم اما از همان حکايت تاريخ قم مراتب دينداری و تعهد مذهبی او به مکتب روشن است (و چرا نباشد؟) ولو اينکه اين مطلب به نظر شما چيز بی اهميتی جلوه کند. همراهی او با ابو مسلم اصفهانی که خود متکلم و عالم و مفسر برجسته ای بوده شايد بابت رفاقت در مسائل علمی بوده و يا حتی بهره مندی علمی از محضر ابو مسلم؛ وانگهی مگر همراهی با ابو مسلم اصفهانی نشان می دهد که او آدم بی اهميتی بوده و يا تقوا و التزام مذهبی نداشته؟ تازه در سال 309 ق معلوم نيست سمکه قمي سن و سالش چقدر بود؟ شايد در حدود سن بيست سالگی بوده و بنابراين احتمالاً به دليل تخصصش در ادبيات معلم فرزندان ابو مسلم بوده است.
حنیف به جویا جهانبخش
۱۵ مرداد
از قضا، گفتنی است چنین دانشورانی از آن روی که نوشته‌های عربی و فارسی بی‌ از پیش‌ انگاره‌های فارسی‌زبانان و عرب‌زبانان می‌خواند، دقتِ بیشتری در کار خود می‌کند و ناچار نوشته را جدی‌تر می‌گیرد و بدین روی احتمالِ آن که از خطاهای آنها برکنار باشد بیشتر است. با مهر و شادباش.
حنیف به جویا جهانبخش
۱۵ مرداد
گفتگو و خواندن به زبانی، چونان گویشورانِ آن زبان چیزی است، و دارا بودنِ دانشِ زبان‌شناسی و زبان‌دانی چیزی دیگر. این جدابینی/تفکیک چیزی است که بایستی در همه‌ی این گونه داوری‌ها پیشِ چشم‌شان داشت. گویشوری مهارتی است که افزون بر دانستنِ زبان مستلزمِ پاره‌ای توانایی‌های فیزیولوژیکی است، که کسبِ آنها برای کسانی، که به زبانی جز زبانِ مادری‌شان کار می‌کنند و سخن می‌گویند، اگر نه ناممکن، بسیار دشوار است. البته شاید همه‌ی آنچه نوشتم مناقشه‌ای در مثال باشد و در راستای منظورِ نباشد. بوییژ و ریتر و باکوش هم‌سنگ و هم‌گن با آن فوقِ دیپلمِ هتل‌داری نیستند. اما سنجشِ پیرایش‌های آنان، برای نمونه کتاب النفسِ ابنِ سینا به دستِ باکوش با پیرایش‌های پس از آن، من جمله پیرایشِ قاهره، آفتابی می‌کند بزرگیِ کار باکوش را و این که سخنورانِ عربی لازمانه نوشته‌های عربی را بهتر از همکارانِ ناهم‌زبانِ خود نمی‌پیرایند.
حنیف به جویا جهانبخش
۱۵ مرداد
دوستِ گرامی و دانشمند، با بیشینه‌ی نکته‌های یادشده در این یادداشت، و هسته‌ی آن، بر سرِ مهرم و می‌فهمم‌شان، به جز از یکی و آن طعنه‌ی شما به کسانی است که توانِ روخوانی نوشته‌ها را ندارند، اگر طعنه‌تان به آنهاست که روی نوشته‌هایی کار می‌کنند که به زبانی جز زبانِ مادری‌شان نوشته شده است و بنابراین نمی‌توانند نوشته‌ها را به خوبیِ سخن‌ورانِ آن زبان روخوانی کنند. نمونه‌های بسیاری از این دانشوران را می‌شناسم و با ایشان کار کرده‌ام که نوشته‌ها را بسی دقیق‌تر از سخنورانِ آن نوشته‌ها می‌فهمند، و کارهایی را پیراسته‌اند که پس از دهه‌ها هنوز موردِ بهره‌مندیِ گویشوران و سخنورانِ آن زبان‌هاست و خودِ آن سخنورانِ از آوردنِ پیرایشی بهتر ناتوان بوده‌اند. نمونه‌اش پیراستارانی (پیراستار واژه‌ای است که مهرداد بهار گاه به جای مصحح به کار برده است) چون بوییژِ فرانوسی، ریترِ آلمانی و یان باکوشِ سْلُواک. دور می‌بینم که هیچ کدام از این بزرگ‌دانشوران توانستی نوشته‌های عربی و فارسی را به فصاحتِ فارسی‌گویان و عرب‌زبانان روخوانی کردی.