حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

احسان به جویا جهانبخش
۱۴ تير
سلام علیکم و رحمت الله
نسبت به آنچه نوشتم، عذر خواهم.
از تهمت و اسائه ادب و پیروی از ظن و ... همه را مرتکب شده ام.
یک کامنت موهون هم در حلقه کاتبان گذاشتم، که خوشبختانه به نمایش عمومی در نیامد. بابت آن هم عذرخواهم.
لطف بسیاری میکنید اگر کامنت قبلی ام را پاک کنید.
پاسخ:
سلام و دُرود بر شما!
از انصافِ شما سپاسگزارم و بر آن آفرین ها می خوانم؛ لیک چون پیامِ پیشین به نمایش درآمده و توضیح هم داده شده اجازه فرمائید باقی باشد تا حذفِ آن موجبِ سوءِ تفاهم نشود و گمان نرود که ما آنچه را به کاممان تلخ آید می زُداییم.
پیروز و سربلند باشید!
از این که پیامِ اخیرتان را دیر دیدم عذر می خواهم.
احسان به جویا جهانبخش
۱۳ تير
کیست که نداند که اساتید و هیئت علمی های دانشگاه ها چه سلطنتی میکنند؟!
از انتحال آثار و بیگاری از دانشجو و عدم مطالعه جهت تدریس و تکرار مکررات و ...
اما این قبیل نوشته ها هم گویا از سر رو کم کنی و حالگیری و اظهار فضل است
وگرنه شخص شخیص ............ در پایان نامه دکترایشان از این دست انتحالات کم ندارند، ولی چون از طرفی گردن مبارک‌شان کلفت است و از طرفی جناب رسول جعفریان و اعوان‌شان(جویا جهانبخش و ...) بر سر سفره کرامت دولت ......... متنعمند، لذا مصلحت در چنین مته به خشخاش گذاشتن هایی نیست!
وگرنه مسلما اگر ضرب شست اساسی به ..... داده شود، امثال یحیی کبیرها ماست‌ها را کیسه میکنند.
اما کو مرد چنین میدانی؟!
خوشمزگی ها و افشاگری ها و لاف انا رجل زدن ها برای دم دستی هاست، نه بالا دستی ها

پاسخِ جویا جهانبخش:

با سلام
اوّلًا، دامانِ بسیاری از دانشگاهیان از چُنین آلایشها پاک است.
ثانیًا، این که نیّتِ من از نگارشِ این مقاله چه باشد، در درستی یا نادرستی مُدَّعایم دَخیل نیست. اگر فضلی داشته باشم و آن فضل به قولِ شما اِظهار شده باشد، خدای را بر نعمتی که داده است، سپاس می گُزارم؛ و اللهُ مِن وَراءِ القَصد.
ثالثًا، از این که رجلِ سیاسیِ مذکور در یادداشتِ شما (که به مُلاحَظاتِ حُقوقی نامش را نقطه چین کردم) مرتکبِ انتحالی شده یا نه، بیخَبَرَم و پایان نامه ی او در قلمروِ مطالعاتِ من نبوده است.
رابِعًا، بَعید می دانم جَنابِ آقایِ رسولِ جعفریان با دولتِ کُنونی قرابتی بخُصوص داشته باشند، و تا آنجا که می دانم ایشان با بعضِ رجالِ سیاسیِ دیگر تعامُلاتی داشته اند؛ که آن هم به ما نَحنُ فیه مَربوط نیست.
خامِسًا، این که من جُزوِ اَعوان و پیرامونیانِ آقایِ جعفریان قَلَمداد گردم، اگرچه لابُد باید برایِ منِ بی نام و نشان افتخاری باشد، نسبتی است که دور می دانم جَنابِ ایشان بدان راضی شوند. ایشان از رجالِ نامدار بشمارند و با بُزُرگانِ علم و ادب و فرهنگ مُعاشرت و مُجالَسَت دارند، نه طالبِ علمِ خُردی چون من.
آری؛ در سالهایِ پیش گاه بذلِ مرحمتی فرموده و مرا به دیدار و گُفتارِ خود سَرفَراز کرده اند، لیک در سالهایِ اخیر و ازدحامِ اشتغالاتِ فرهنگی و دانشگاهی و فرهنگستانی شان غالبًا از طریقِ رسانه ها از سلامت و توفیقاتشان آگَهی یافته ام. هیچگاه در پیِ آن نیستم پای از گلیمِ خود درازتر کنم!
سادِسًا، این ادّعا که من بنده بر سَرِ سُفره ی این دولت تَنَعُّمی دارم، مُرغِ پُخته را نیز در قابِ پلو از خَنده روده بُر می کُنَد!
هیچ دولتِ داخلی یا خارجی این اندازه بَدسلیقه نیست که چون مَنی را بر سَرِ سُفره ی خویش بنشانَد و ... !
از برایِ آسایشِ خَیالِ شما بتَصریح می گویم که:
من نه از حوزه و نه از دانشگاه و نه از هیچ نِهادِ رسمیِ دیگری مَواجب نمی ستانم.
گاه مقاله یا کتابی می نویسم و اگر حقّ القَلَمی بدهند (که در کثیری از موارد هم نمی دهند) می ستانم.
... همین!
ما را به پشیزی نخریدند و حق این بود
ناچیزمَتاعیم و در این چون و چرا نیست!!!
سابِعًا، اگر مُلاحظاتِ موردِ ادّعایِ شما را داشتم و در کار و بارِ علم از این و آن پَروا کرده بودم، نه همین مقاله را می نوشتم و نه بسیاری از دیگر چیزها را. شاید نیز در آن صورت، آبی سَردتر و نانی گرم تر و لقمه ای چَرب تر بر خوانم بود؛ لیک فضلِ خدای را خواستارم و سپاسها دارم که مرا از خوانِ موفورِ خویش نواله هایِ رَنگ رَنگ می دِهَد.
تو بَندگی چو گدایان به شَرطِ مُزد مَکُن
که خواجه خود روشِ بنده پَروَری دانَد!
محمد خزایی به احمد خامه‌یار
۱۰ تير
قدیمی ترین نمونه کتیبه تکرار نام مبارک امام علی که من دیدم مربوط به مدرسه شاه مشهد افغانستان مربوط به غوریان سال 571 هجری قمری است که متاسفانه امروز فقط عکسی از ان باقی مانتده است.

پاسخ:
سلام و تشکر بابت اطلاع‌رسانی.
عباس مفید به جویا جهانبخش
۶ تير
اندکی دستی بر آتش تحقیق و نوشتن دارم... مسندنشینان دانشگاهها که چنین بی مایه می نویسند وای بحال آن دانش پژوهی که از چنین منبع دانشی محروم بماند!!!!
عبدالله فانی به جویا جهانبخش
۵ تير
عالی بود و جواب یحیی کبیر در بخش نظرات به نقد دقیق شما قانع کننده و باورپذیر نبود
عبدالله فانی به جویا جهانبخش
۵ تير
نقد شما عالی بود
ولی جوابی که یحیی کبیر در بخش نظرات داده قانع کننده نبود.
دوستدار ادب فارسی به جویا جهانبخش
۳ تير
با سلام
مطلب زیر از کتاب جرعه ای از دریا (جلد اول صفحه ۵۸۸) هم به نظر جالب است:
«آقای صافی از آقای بروجردی نقل کردند که: خیلی با مثنوی سروکار داشتم، مشغول مطالعه بودم که ناگهان صدایی شنیدم که: "این مرد راه را گم کرده است" دنبال کردم که صدا از کجاست، کوچه را نگاه کردم هیچ متکلمی ندیدم.»
عجیب است که پیام های غیبی که حضرات آیات دریافت میکنند با هم متفاوت است، گویا عالم ملکوت هم مثل ناسوت خیلی حساب و کتابی ندارد!
با تشکر
پاسخ:
سلام و سپاس
یکی از مشکلاتِ دل نِهادن بر این نِهاندانی ها و نهانگویی ها و تَرکِ طریقِ علم و عقل و نقد، همین ناسازگاری ها و اختلافِ مشارب و اذواق است.
بر "نُکته" یِ ارزنده و آموزنده ای انگُشت نِهاده اید.
با تجدیدِ مراتبِ احترام
جویا جهانبخش
عباس به جویا جهانبخش
۱۹ خرداد
خدا خیرت دهد استاد، نوشته هایتان نشان می دهد که ما چقدر فارسی را شلخته صحبت می کنیم ...
پاسخ:
سپاس از دعا و داوریِ شما!
امیدوارم شلختگیِ قلمِ بنده شما را به یادِ این مقوله نینداخته باشد؛ چه، آن تعبیر موهمِ این نیز تواند بود!!!
باز هم سپاس!