حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

دوستدار ادب فارسی به جویا جهانبخش
۲۲ شهريور
با سلام
عجیب است که چرا آقای مطهری به آیت الله سید محمدحسن الهی برادر علامه طباطبایی مراجعه نکردند تا از ارتباط آقای الهی با ابن سینا استفاده کنند:
«آقای الهی می گفت: زمانی که در تبریز بودم، شخصی نزد من آمد و از من درس اسفار خواست، من قبول کردم و مدتی به وی اسفار درس می دادم. بعدا فهمیدم که او از علوم غریبه مطالبی می داند. آن شخص می گفت: من روح ارسطو را احضار کردم تا نزد او فلسفه بخوانم ولی او قبول نکرد. از او خواستم کسی را معرفی کند تا پیش او فلسفه بخوانم، او شما را معرفی کرد و کتاب اسفار را هم او معرفی کرد، لذا من با راهنمایی ارسطو نزد شما آمدم و اسفار را برای درس انتخاب کردم.
همچنین آقای الهی می گفت: من از طریق همان شاگرد برای ضعف مزاج و کسالتم خودم را به ابن سینا عرضه کردم تا او مرا معالجه کند، ابن سینا دستوری داد و آقای الهی مدتی به آن دستور عمل می کرد».
(سیدموسی شبیری زنجانی، جرعه ای از دریا، جلد سوم، صفحه ۵۱۷ و ۵۱۸)
من فکر میکنم ما علاوه بر مشکل فهم متون قدیم، برداشتی غلط از عقل و عقلانیت هم داریم.
دوستدار ادب فارسی به جویا جهانبخش
۲۱ شهريور
با سلام
احسنت، بسیار آموزنده
مقاله زیر هم میتواند مکمل خوبی باشد:
ملاحظاتی دربارۀ مصراع «بکفت اندر احسنتشان زهره ام»، محمود امیدسالار، فصلنامه دریچه شماره ۴۴

توضیحِ جویا جهانبخش:
سلام و سپاس
آری! درست می فرمایید؛ و استاد اُمیدسالار چُنان که در آن مقالت اشارت فرموده اند، در مقامِ تایید و تتمیمِ عرایضِ مخلص مقالتِ یادشده را قلمی فرموده اند. وَفَّقَه الله لِما یُحِبُّ و یَرضَی!
طلبهٔ ادبِ پارسی به جویا جهانبخش
۲۰ شهريور
سلام. وقت بخیر
جناب جهانبخش لطفا یک کانال تلگرامی راه‌اندازی کنید تا ما بهتر و راحت‌تر از «نسیمِ اُنسِ» بَرخوریم. در ضمن من یک پرسش داشتم. شاید جای طرحش زیر این پُست نباشد. به هر صورت گناهکاری بنده رو بر بی‌گناهیم ببخشید. سعید حمیدیان در مقاله‌ای بنام «دو سه نکته بر شروح سعدی» در مورد این بیتِ بوستان:
مرا کاین سخن‌هاست مجلس‌فروز
چو آتش در او روشنایی و سوز
نرنجم ز خصمان اگر برتپند
کز این آتشِ پارسی در تبند

به گزارشِ استاد یوسفی خُرده گرفته که «آتشِ پارسی» را شعرِ سعدی تعبیر کرده که به آتش مانند شده است. البته ایشان معنیِ پیشنهادی یوسفی را انکار نمی‌کند بل معتقد است که این یک معنیِ ثانویه و ایهامی است نه معنیِ و غرضِ اصلی. حمیدیان می‌گوید آتش پارس در واقع «تبخال» است. در ادامه می‌گوید «در باورِ عامه تبخال به دو شکل به وجود می‌آید. یکی در هنگام از جای برخاستن( به معنی برتپیدن دقت شود) و دیگری به هنگامِ‌ تب./ تقریب به مضمون»

شما این تلقی را درست می‌دانید؟
ممنون از پاسخ‌گوییِ شما
پاسخ:
سلام و سپاس از عنایتتان
از قضا مخلص درباره ی آتشِ پارسی یادداشتی مبسوط دارد که هنوز انتشار نداده است.
درباره ی ایهام آمیز بودنِ معنایِ آتشِ پارسی کاملًا حق به دستِ استاد دکتر حمیدیان است.
درباره ی کانالِ تگرامی هم بر مخلص ببخشایید. از حوصله ی داعی بیرون است.
باز هم سپاسگزارم.
طباطبایی به جویا جهانبخش
۱۹ شهريور
نازک بینی شایسته ای مطرح کرده اید.
لیک در باره استاد ناموری که حکمت سهروردی را با شعر فردوسی مقایسه کرده است به صواب سخن نگفته اید. زیرا بحث ایشان در الگوگیری سهروردی از فردوسی است نه برعکس.
تاملی دیگر در آن خطابه بفرمایید.

توضیحِ جویا جهانبخش:

سلام و سپاس!

متنی که من از آن خطابه دیدم همچُنان است که عرض شُد. یا پَسانتر خبط و خطایِ استاد را ویراسته اند؛ و یا از بُن چُنان که آرزو کرده بودم گزارشگرِ سخنانِ ایشان خطا کرده بوده است.
باری، گیریم از این مورد صرفِ نظر توان کرد. با آن عجائبِ لغزِشها و بیخبَریها که در مقامِ شرحِ شعرِ حافظ و مولوی و ... فرا نموده اند چه کنیم؟!
افسوس که استاد در سالهایِ اخیر در التزام به کریمه ی "لا تقف ما لیس لک به علم" بسیار تقصیر می کنند!!!!
با تجدیدِ مراتبِ احترام
رامین ابن الرضا به احمد خامه‌یار
۱۸ شهريور
کار را صد باره تکرار نکنید. از روزی که استشراق بمثابه بازوی علمی تبشیر پا گرفت این موضوع کنائس دارالاسلام از محبوبترین مسائل مورد علاقه مستشرقین بود الی یومنا هذا. دهها کتاب و مقاله در باره آن نوشته اند و با پیدا شدن هر نسخه خطی و تک نگاری جدید تجدید مطلع میکنند. اینترنت هم پر است از ارجاعات باین نوشته ها. دانشجوئی هم در اواخر دهه 1980 میلادی تز دکتری پرحجم و برگی در دانشگاه عبری در فلسطین اشغالی در این موضوع نوشته که چاپ شده و بیبلیوگرافی مفصل مطولی تخمیناً شش برابر فهرست فوق دارد عن کل ما کتب فی الموضوع، بقی او ضاع، نشر ام لم ینشر. ارجاعش در اینترنت هست.
هادی به فاطمه قاضیها
۱۳ شهريور
باسلام و عرض ادب
بسیار عالی بود
من تازه با تارنمای شما آشنا شدم و بسیار خرسندم.

جناب طبا طبائی گرامی
باسلام و درود ، از حُسن توجه جنابعالی بسیار سپاسگزارم
ابوالفضل به جویا جهانبخش
۱۱ شهريور
من تحلی بغیر ما هو فیه / فضحته شواهد الامتحان
بهرام زاهدی به احمد خامه‌یار
۱۰ شهريور
با سلام و ادب
در خاطرم هست که مرحوم استاد باستانی پاریزی در بسیار از آثارشان واژه ده را به صورت دیه، نگاشته اند. در لهجه روستاهای اصفهان نیز همیشه واژه ده به صورت دی تلفظ می شود. در کشور تاجیکستان هم نام فامیلی دیخدا وجود دارد. توضیحات زیر از لغت نامه دهخدا هم شاید نافع باشد:
دیه
لغت‌نامه دهخدا
دیه . (اِ) تلفظ و صورت قدیم کلمه ٔ ده امروزی است و هنوز در برخی نقاط متداول است چون قزوین و هر دو حرف (ی ْ و هَ) بسیار نرم تلفظ شود. قریه . (مهذب الاسماء). روستا. صاحب غیاث اللغات گوید قریه مگر در کلام اهل لسان بنظر نیامده ... و در سراج نوشته که صحیح نباشد زیرا که در کلام اساتذه یافته نشده . در شرح سکندرنامه خان آرزو نوشته که ده و دیه هر دو بمعنی قریه آمده و ابراهیم قوام در فرهنگ نوشته که دیه بمعنی قریه تا غایت دیده نشده و در بهار عجم نوشته که دیه اشباع ده است . (از غیاث ) (از آنندراج ) : و آن دیهی است با نعمتهای بسیار و آبهای روان ... و غوطه نام روستاست میان دمشق و رمله و اندر میان زمین شام و بدو اندر دیها بسیار است . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
همی کرد بر رهنمایش فریه
چو ره را رها کرد و آمد بدیه .

پاسخ:
بابت توضیحات سودمند جنابعالی بسیار سپاسگزارم.