حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

امیر به احمد خامه‌یار
۲۶ آذر
حمید عزیز
کاربر گرامی، سبک تفکر حضرتعالی آدمی را انگشت به دهان می‌کند. می‌فرمائید «دلیل قاطع بر عدم حضور بیاوریم؟» حقیقتاً مفروض حضرتعالی این است که واقعه و اتفاقی (بر فرض شهرت میان عوام) رخ داده و اکنون باید نهایت تلاش را بر نفی آن کنیم؟
این چگونه تاریخ منقّهی از زیست دینی ارائه می‌دهد وقتی آلوده انواع وقایع تحریف‌شده است و رویکرد نفی با فرض وجود هر نوع تحریفی را پیش می‌کشد؟
جالب است جلوتر راجع به توقف بر امری که امکان نفی و اثبات در آن نیست، سخن می‌گویید.
رویکرد آراستن تاریخ دینی به هر واقعه معتبر و غیر معتبری، تنها به تصویر دین در اذهان عمومی ضربه می‌زند و به راستی در بلندمدت آسیب‌های آن بسی بیشتر از فواید آن خواهد بود.
همچنین اگر بر رخداد حوادث تاریخی، به گفته شما، تردید وارد باشد پس نبایستی حکم داد و لازم است توقف کرد. اما چرا اذهان عمومی را به حال خود رها کرد تا در یقینی پوچالی آن واقعه مبهم را مقدس شمارند؟ آیا نباید آگاهشان کرد که چه بسا اساساً خبری در آن محل نیست؟
جدای از اینکه استدلالات نویسنده محترم از منظر هر عقل سلیمی قابل تأمل و ظاهرالصلاح هستند.
محمد رضا شیخی نصرآبادی به جویا جهانبخش
۱۶ آذر
سلام و عرض ادب
مشکل ظاهرا از اینجا شروع شده که استاد گرامی جناب جهانبخش (گریه زده) را به معنی (به راستی می گریست )گرفته اند. به نظر این کمترین گریه زده را به معنی لغت نامه ای کلمه ( گریسته و به گریه افتاده) بیاوریم مشکل حل شده و نیازی به تصحیح قیاسی نباشد.
شمع اگرچه با حالت گریه یا به سبب گریه جانگدازی می کرد اشک ریزان می خندید ( خنده شمع مجازی است در برابر گریه شمع که حقیقی است)
محمد رضا شيخي نصرآبادي به جویا جهانبخش
۱۵ آذر
سلام و عرض ادب
در فرهنگ معين يكي از معاني شكستن روي برگردانيدن و اعراض كردن ضبط شده است.در لغتنامه دهخدا هم معناي اعراض كردن به نقل از ناظم الاطباء آمده است.با اين وصف معناي مصراع چهارم روشن است: مي فرمايد گمان كردي بت پندار را شكستي و رهايي يافتي حال آنكه بت اعراض از پندار (بفرماييد رهايي از پندار)باقي است. سخن از عجب نيست .سخن در تأييد بيت اول است كه تا يك سر مو از هستي انسان وجود دارد اين إنسان قدرت رهايي از بتهاي ذهني خود را ندارد.هر بار كه بتي از بتهاي پندار خود را مي شكند همان انديشه ي جديد كه حاصل اعراض از پندار قبلي است براي أو به بت ديگري تبديل مي شود و تا يك سر مويي از تو هستي باقي است اين داستان ادامه دارد.(هر چند اين معنا سعدي وار نيست)
offer به حسن انصارى
۱۲ آذر
با سلام ؛ چیزی در سید حسن تقی زاده ندیدم که ایشان را علامه بنامیم . یکی از سخنان ایشان در مجلس را خوانده ام البته اسکن روزنامه را دیدم نه آن قسمت های بریده ای که در فضای مجازی پخش است. اگر ایشان را بناست علامه بنامید کم نیستند افراد دیگری که باید علامه بنامیدشان . بعلاوه اینکه ایشان پیرو مشروطه مشروعه نبود ، پیرو مشروطه ای بود که دشمن خود را نه انگلیس بلکه شیخ فضل الله نوری میدانست . افرادی همچون کسروی که تقی زاده را خوب میشناختند از وی به نیکی یاد نکرده اند [ از طرفی دیگر ، از کسروی هم همگان به نیکی یاد نکرده اند ]. حال ، منظور شما صرف سخنان تقی زاده است یا شخصیتش را نیز می ستایید ؟ .
ناصر مهانیان به حسن انصارى
۱۲ آذر
با سلام. لابد اطلاع دارید که مرحوم محمد باقر بهبودی هر یک از کتب اربعه را با مبانی خویش تصحیح (سندی و محتوایی) نموده و صحاح کتب اربعه را منتشر نموده اند. در باره این تلاش ایشان، نظرتان چیست؟
مداحی به حمید عطایی نظری
۱۰ آذر
با تشکر از مقاله مفید
اگر هنوز مقاله کلبرگ را از آقای نظری دریافت نکرده اید به ایمیل بنده پیام دهید ارسال می کنم .
Madelung, Wilferd, “Early Imāmī Theology as Reflected in the Kitāb al-Kāfī of alKulaynī
omid488@gmail.com
احمد خامه‌یار به حمید عطایی نظری
۱۰ آذر
استاد عزیز و دانشمند
از خواندن این مقاله پربار شما بهره بردم.
خداوند بر برکت قلم‌تان بیفزاید.
محمد رضا به جویا جهانبخش
۸ آذر
سلام و عرض ادب ظاهرا در اين تركيب و مانند آن بهتر باشد معناي القا كننده ي تركيب در نظر گرفته شود نه واكاوي اجزاي عبارت.
هم لوح ظاهرا مانند هم درس جناب حافظ است: بشوي اوراق اگر هم درس مايي...همانگونه كه معاني همسايه و هم درد و همدم و همراه و همكار و ... را اهل زبان جداي اجزاي تركيب و به معناي جديد به كار مي گيرند.البته كه معناي هر تركيب فراتر از معناي اجزاست و مثلا امروز در به كار بردن كلمه همسايه كسي به ياد ريشه تركيب نيست و معناي كاملا مستقل از دو پاره عبارت منتقل مي شود. (همچنين هم ريش؟) لازم به ذكر نيست كه تفاوت بحث ريشه شناختي با بحث ما روشن است ولي از آنجايي كه معناي عبارت در بيت هاي ابتداي كلام در نظر است به نظر رسيد كلمه در تركيب خود معنا شود رساتر باشد والله اعلم.
سپاس كه مي نويسيد....