حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

آدم بن آدم به حسن انصارى
۱۱ آذر
مطلبی را درباره هزینه داوری مقالات گفته بودم و در تلگرامتان با تعجب درج کردید.
الان که بسیاری از مجلات در صفحه اول وب سایت های خود می نویسند که باید هزینه داوری پرداخت شود.
وب سایت مجله پژوهش های قرآن و حدیث دانشگاه تهران به نشانی https://jqst.ut.ac.ir/
را برای نمونه بنگرید.
آنها هم که در صفحه اول وب سایت درج نمی کنند پس از اینکه مقاله را دادی ایمیل می زنند و طلب می کنند.
الان در رشته ما از حدود 15 مجله پژوهشی فقط چندجا هزینه نمی گیرند.
برخی هزینه ای هم برای چاپ، افزون بر هزینه داوری می گیرند!
اینها به کنار. آنچه زجرآور تر است این است که داوری ها عادلانه نیست و چه بسا که بر اساس لابی گری انجام می شود.
وضع در علوم اسلامی در ایران بسیار فجیع تر از این حرفهاست.
اگر بخواهید مواردی را می گویم که برخی حتی احتمال درست بودن حرف مرا ندهند.
اگر بخواهید خودم را هم برای شخص شما معرفی می کنم ولی نمی خواهم همگانی شناسایی بشوم. چون حرفهایم هزینه خواهد داشت.







امید پیشگر به حسن انصارى
۱۱ آذر
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد محترم.
نوشته‌های مفید شما را دنبال می‌کنم. و اما دربارۀ موضوع اخیر:
پیداست مدتهاست از فضا و قوانین حاکم بر دانشگاههای ایران به دور هستید. برای نمونه و آگاهی عرض می‌کنم:
برای دفاع از رساله دکتری مقاله‌ای پژوهشی نوشتم که روح استاد راهنما از آن خبر ندارم اما طبق قانون درج نام ایشان برای دفاع ضروری است.
دیگر این که از نشریه تماس گرفتند برای دو داور هر کدام مبلغ 50 هزار تومان تقدیم کنم که کردم. سپاس
علیرضا به حسن انصارى
۱۱ آذر
سلام جناب آقای دکتر انصاری این یادداشت را برای کانال تلگرامتان می فرستم:
اولا بله داوری مقالات هزینه دارد. ثانیا مقالات علمی پژوهشی که به اصطلاح مستخرج از رساله هستند حتما باید با نام استادان راهنما و مشاور چاپ شود البته برخی استادان هستند که هنگام چاپ منصفانه و اخلاق مدارانه می گویند صرف این بوروکراسی نامشان آمده و نمی خواستند که اسم شان در مقاله دلنشجو ثبت شود ( و جالب است این دسته استادانی هستند که اتفاقا بیشترین راهنمایی و یاری را به دانشجو کرده اند و واقعا جز این چه میشه گفت که درخت هر چه پر بار تر افتاده تر) ثالثا چاپ مقاله بدون نام یک استاد حتی اگر مستخرج از رساله نباشد دردسر های فراوان دارد. از طرفی در مصاحبه دکتری مجلات دانشجویی و انجمن های علمی وجهه ای ندارند و از دیگر سوی چاپ علمی پژوهشی که بیشترین امتیاز را دارد یک هفت خوان رستم است و البته سخن از گرفتن تاییدیه یا اکسپت است و چاپ مقاله می تواند تا چند سال به تاخیر افتد.
ارادتمند
یک دانشجوی ارشد تاریخ
آدم بن آدم به حسن انصارى
۱۰ آذر
مطلبتان را درباره ظلمی که افراد موسوم به استاد بر داشجو روا می دارند و دانشجو باید مقاله ای که استاد نقشی در آن نداشته بزند و می خواستم چند نکته در این باره بیفزایم.
یکی اینکه فرموده بودید وزارت علوم باید کاری کند. من می گویم خود وزارت متهم ردیف اول است. چون طبق اجبار دانشگاه ها حتما باید اسم استاد راهنما به عنوان نویسنده مقاله بیاید وگرنه مقاله برای دفاع پذیرفته نمی شود.
دو دیگر اینکه در بیشتر موارد استاد حتی نقشی در ایده پردازی هم ندارد و صفر تا صد مقاله با دانشجوست. تازه این وضع نسبتا خوب هست. چون چه بسا استاد که از هیچ جای مقاله آگاه نیست چون می خواهد بگوید که نقشی داشته یک اصلاحیه بیخودی به مقاله می زند و دانشجو کلی در پی آن اذیت می شود.
سه دیگر اینکه دانشجو مقاله را گاه چند جا برای داوری می دهد و کلی هزینه داوری، ولی استاد اصلا به روی خود هم نمی آورد؛ دانشجویی که به دلیل اشتغالات علمی آهی در بساط ندارد.
روح اله مجتهدزاده به حسن انصارى
۶ آذر
با سلام.
بنده در زمینه فلسفه اسلامی خواننده ای مبتدیم. اما این اواخر به مناسبت پژوهش در منابع طبقه بندی علوم در جهان اسلام کمی بیشتر با منابع اولیه سروکار داشتم. یادداشت حضرتعالی با عنوان "هنری کوربن بس" را خواندم و بسیار آموختم اما همزمان سوالی نیز برایم پیش آورد تا آنجا که می دانم و در منابع مختلف، از جمله کتاب گوتاس (انتقال علم یونانی به فرهنگ اسلامی)، دیده ام حکمت مشرقیین اثری گمشده (یا ناتمام) از آثار ابن سیناست و تنها بخش منطق آن به دست ما رسیده (یا تالیف شده) که آن هم به تصریح ابن سینا و به عقیده محققانی چون گوتاس (در همان کتاب) و فلاطوری (در دگرگونی بنیادی فلسفه یونانی...) بیانگر اختلاف آرای ابن سینا با فلسفه مشاء است. اساسا در انتخاب عنوان نیز ابن سینا خود تصریح می کند مشرقیین را در برابر یونانیین به کار می برد، به این جهت این بخش از کلام حضرتعالی که «گوتاس در مقالات خود نشان داده است که ابن سینا فلسفه ای غیر از آنچه در شفا ارائه داد نداشت و مراد از فلسفه مشرقی او در برابر فلسفه مکتب بغداد چیزی جز همانی که در آثاری مانند شفا و اشارات آمده نیست.» برای بنده مبهم است؟!

پاسخ: یکی از مقالات آقای گوتاس رافاضل محترم آقای عطایی نظری ترجمه کرده مناسب است ملاحظه فرمایید.
حامد روشنی راد به حسن انصارى
۵ آذر
عرض سلام جناب استاد عزیز! در کانال تلگرام دربارۀ تدریس کتابهای شیخ صدوق و مفید گفته بودید، ما را خوشحال کردید خصوصا اگر فایل صوتی درسها را روی کانال بگذارید؛

فرموده بودید هم که «اگر از دوستان کسی علاقمند به همکاری در این زمینه است لطفا اطلاع دهد». جای دیگری برای تماس نیافتم گفتم از همین سایت که اغلب سر میزنم (و این را هم بگویم که هم در این سایت هم تلگرام و هم فیسبوک دنبال کنندۀ مطالب شما هستم همواره) گفتم هم عرض ارادتی کنم هم اگر کاری بود در حد توان انجام دهم.

من دانشجوی سال آخر دکتری فلسفه دانشگاه تهران هستم؛ کتاب توحید صدوق را با شرح قاضی سعید قمی مدتی با دروس جناب حشمت پور میخواندیم و ناتمام مانده؛ کلا آشنایی با متکلمان و فقهای اوایل شیعه اندک است در دانشگاهها و نیازش احساس میشود.

باز هم ممنونیم اگر این درسها را به صورت صوتی در دسترس قرار دهید. خصوصا اگر درسها متمرکز روی کتابهای معین باشد.

باز هم ممنون

پاسخ: سلام عليکم. لطف داريد. لطفا به من ايميل بزنيد. ممنونم
علی م به جویا جهانبخش
۳۰ آبان
جا دارد سخن مرحوم شیخ غلامحسین تبریزی - تغمده الله بغفرانه- را در مقدمۀ کتاب شریف «أصول مهذبه» (خلاصة الأصول) ذکر کنم، شاید بیدار کند به خواب خفته ای را:
قد كان يقول مولانا و أستاذنا الشريعة الأصبهاني ره أن الناس في العلوم يميلون إلى كل ما اقتضت أهواؤهم فقد كان في برهة من الدهر الفضيلة و المنقبة في علم النحو فأقبل إليه الناس و ألفوا فيه كتبا و أطنبوا فيه غاية الإطناب و اجتهدوا فيه غاية الاجتهاد .... ثم انتقلت الفضيلة و السيادة إلى علم المعاني و البيان فألفوا في هذه الصناعة كتبا مطولة ... و بعد الوحيد البهبهاني قدس سره انتقلت تلك السيادة في الشيعة إلى علم أصول الفقه الذي كان في بدئه مقدمة للفقه فحاز السبق من ذي المقدمة و ظن أنه أعلى و أشرف منه و أنه الغاية العظمى و المقصد الأسنى فأقبل المحصلون إليه بجد و اشتياق حتى غفل بعضهم عن علم الفقه ... فكانوا يشتغلون و يباحثون في المعنى الحرفي شهرين مثلا و في مقدمة الواجب ستة أشهر ... و يطنبون في تنقيح مباحث الأصول التي أكثرها فطريات و ارتكازيات غاية الإطناب و كان لا يكون أحد منهم مجتهدا في هذا العلم كله إلا بعد تضييع أعوام كثيرة من عمره‏...
نمازی به جویا جهانبخش
۲۹ آبان
بحث در این است که نجفی ها، تخصص در رجال را اصلا از شرائط اهلیت افتاء نمی دانند بر خلاف اصول.
رجوع به متخصص را کافی می دانند و نیازی به تخصص در رجال نمی بینند، چنانکه برخی از اصولیین قائل بوده اند که تخصص در رجال، تضییع عمر است و در شأن مجتهد نیست که عمر خویش را به جای تأملات دقیق عقلی، صرف رجال کند!
نزد آنان رجال مانند علم لغت است، همانطور که با رجوع به المنجد، در لغت رفع حاجت می شود، با رجوع به کتب کشی و نجاشی و شیخ نیز، حاجتشان در رجال برطرف می شود.
توجه به این مسائل عمدتا ثمره مکتب اصفهان و در ادامه آن، مکتب قم است و الا در مکتب نجف، چندان توجهی به این حرفها نمی شود تا می رسیم به «سید خویی» که در این اواخر تحت تاثیر آقای بروجردی، در رجال تحقیق می کند و «معجم رجال» را می نویسد. آقای شبیری می فرمودند سید خویی انصافا زحمت کشیده و سلیقه به خرج داده ولکنه، متخصص در رجال نیست، شرط در رجال تتبع است نه صرف خوشفکری و تیزهوشی.
غرض از آنکه راجل بودن شیخ اعظم در رجال، از منظر خود ایشان و غالب نجفی ها، فرقی با راجل بودن در زبان شناسی و طبابت ندارد فلذا جرح بر فقاهتشان وارد نمی سازد.