دکتر سید صادق سجادی محقق و پژوهشگر در حوزه تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، و نویسنده کتابها و مقالات بسیاری است که نزد اهل تحقیق در میراث اسلام و ایران شناخته شده است. تصحیح و تحقیق متن «جغرافیای حافظ ابرو» که با حوصله و دقت علمی تمام ایشان انجام شده است و تألیفاتی چون «تاریخنگاری در اسلام» و «برمکیان» و بیش از صد مقاله علمی ایشان در دائرةالمعارفها و نشریههای خارجی و داخلی، آینه چهره علمی درخشان اوست. پیوستن جناب دکتر سید صادق سجادی را به حلقه کاتبان، به نویسندگان و خوانندگان کاتبان تبریک میگوییم.
When I require the essays online, I would ask essays online service to support me. But you would make the cool theme close to this topic by your own. You have good skills, I do tell you.
ارسال شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۴ قبلازظهر
The quality of your colorful idea reffering to this topic could be compared with the critical essay from essayscentre.com only. So, you come in a correct direction. Thank you so much for the work!
بازدیدکنندگان ماه جاری: ۴۹۸۸۷
بازدیدکنندگان از ابتدا: ۱۳۳۵۵۲۸
تعداد افراد حاضر در سایت: ۸
نمونه ای از مطالعات درباره شیخ اجل طوسی و زمان او رجال الهی و شجره نور «یوقد من شجرة مبارکة»
حاج میرزا خلیل کمره ای
الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله امناء الله
از پرتو فروغ شیخ طوسی نوری بر چهره نورانی این مجمع و اینکنگره و این طلعت های نورانی من مشاهده می کنم و به همه تبریک می گویم که همه خود را وراث این همه ثروتهای هنگفت اسلامی می دانند و بحق هم هستند و اما علمای ربانی و رجال الهی با شجره نور که قرآن فرموده: «یوقد من شجرةٍمبارکةٍ» ارتباطی دارد.
بارالها خواستی نور خودت را بما معرفی کنی سوره نور و آیه نور را نازل فرمودی «الله نور السماوات والارض مثل نوره کمشکوة» (ای مثل نورهمع السماوات والارض کمشکوة) یعنی همه آسمانها و زمین برای نور او بیش از روزنه یکجانبه نیستند یا دریچه ای که از یک جانب بسته است و نوری فروزان و چراغی درخشان در درون آن فروزان است.
این آسمان و زمین و عالم کهشکانها با همه وسعتش، نمی تواند بیش از یک دریچه یکجانب باز برای نور او باشد، همه عالم، نور او را در درون خود نشان می دهند اما بطوریکه دریچه یک جانبه، مصباح و چراق درون را نشان می دهد، اما مصباح نور عالم در درون عالم مثل ستاره ای درخشان است (کوکب درّیّ).
و چون ما چشم بزرگی فرا خور درک آن نور عظیم نداشتیم بطرز دیگری نور خود را برای ما روشن نمودی و اشاره به شجره ای فرمودی که از این شجره مبارکه هم آن نور، مجدداً برافروخته می شود (یوقد من شجرة مبارکة) معنی نور مجدد و تجدد آن نور، از لفظ «یوقد» استفاده می شود که لفظ فعل مضارع و مستقبل، دلالت بر تجدد و استمرار دارد همی یوقد و گرنه نور ازلی، تجدد در او نیست البته اینجا استخدامی در ضمیر «یوقد» هست اسختدامِ در ضمیر، این است که ضمیر عود بما سبق می کند اما منظور شبیه آن است نه خود آن یا تولید مثل و اقتباس ـ و اقتباس، بهتر از تولید مثل استچون اقتباس، به معنی گرفتن قبس است که روشن شدن چراغی است از چراغ دیگر و همین مقصود است و منظور این است که اگر در عالم بزرگ آن را ندیده اید یا چشم شما طاقت دید آنرا ندارد از این شجره مبارکه نور او را مجددا برمیافروزد این توقد ثانوی که از این شجره مبارکه برافروخته می شود می توانید او را ببینید.
و چون درخت آنرا وصف فرمودی که در مشرق و مغرب عالم نبوده و نیست (لا شرقیة و لا غربیة) و ما سرگردان شدیم، نشان روشنی از آن دادی و فرمودی در خانواده ها و خانه هائی مخصوص، نشان آن شاخساران و آن شجره را از رجال آنجا بگیرید:
فی بیوتی اذن الله ان ترفع * یسبح له فیها بالغدو و الآصال * رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله
وقتی شاعر گفت:
یکی درخت گل اندر میان خانه ماست/ که سروهای جهان پیش قامتش پست اند
مقصود دلبر است.
پس معلوم ما کردی که مقصود از شجره مبارکه نور، و از رجال، یکی است مقصود یکی بود و آن رجال را با نشو و نمای آنها از بیوتات آنها تشبیه به شجره فرمودی تا فرموده باشی که شجره های خاندانهای بشری آن رجال را می دهد که نور خدا از گریبان آنها سربر می زند و آن رجال را به شجره تشبیه فرمودی که باید مثل شجره و درخت دائم در نمو باشند و در دو آن متعاقب به یک حال نمانند و نباشند.
***
در توضیح آن به یک مثال اکتفا می توان کرد. شیخ طوسی، شیخ اجل، قهرمان این محفل و این کنگره و این مجمع یکی از آنها است که وجود او مشعل فروزان نور خدا است.
کتاب تهذیب عظیم او که در 393 باب خود: سیزده هزار و پانصد و نود حدیث دارد در حقیقت 393 مشعل منقسم آن: سیزده هزار و پانصد و نود شعله نور خدا را ارائه می دهد؟؟؟ کدام چراغ چنین نور می دهد؟ کدام چهل چراغ است که هزار سال خاموش نمی شود و بعد از هزار سال ساقط نمی شود؟؟؟
و در کتاب استبصارش ـ نظیر همین مشعل را برافروخته در (920 باب آن) که 5511 حدیث را ضبط کرده در حقیقت پنج هزار و پانصد و یازده شاخه شعله آورده که تا امروز (روز هزاره او) روشن است تا امروز خاموش نشده و هرگز خاموش نخواهد شد. امروز پس از هزار سال اعلام تجدید زندگی و انتشار مجددش فرا رسیده است.
باش تا صبح دولتش بدمد/کاین هنوز از نتایج سحر است
این نور خداست که از تقصیر تبیانش تفسیر قرآنش نور قرآن را و در حقیقت نور خدا را در بلور مضلع منشعب و تجزیه می کند تا چشم ما بتواند ببیند یا تفسیر او مثل دستگاه تقویت و تضعیف نور برق (ترانسفور ماتور) از کارخانه قوی الهی نوررا منشعب و تجزیه می کند تا با انشعاب، یا قوی شود یا ضعیف گردد و به هر صورت مورد استفاده واقع گردد.
و با این معنی نور خدا مجددااز شاخسار وجود انسان طلوع می کند و این آقایان اکابری که در این دانشگاه در اقامه این کنگره بزرگ جهانی بعهده گرفتند که شعله ای از این نور را به شهر و دیار خود ببرند و پخش کنند در حقیقت، مشعلدار همین نورند.
همچنین، چندین هزار چراغ دیگر از کتب دیگرش روشن است و پیوند جدیدی که امروز با این دانشگاه کنونی می یابد او را مجددا برای افروزش مجددی آماده می کند.
و شاگردان او تلامیذ گمنامی نیستند هر کدام مشعل فروزانی هستند که در قطری و اقلیمی نور افشانی کردند و نور خود را بچندین برابر مضاعف با خود بدیگران منتقل کردند و به این حساب شاگردان او منحصر به آن عده بزرگانی نیستند که در طومارهائی از قبیل روضات الجنات ـ یا ـ کتاب مقابیس اعلام یا تفسیر سوره نور تألیف این ناچیز، آمده زیرا آنها شاگردان بلا فاصله او هستند و اما اگر شاگردان مع الواسطه هم در حساب آیند از عدد ستارگان و نجوم و اختران افزون اند، بطور مستقیم و غیر مستقیم همه طبقات علمای بعد از شیخ تا کنون، از شیعه و بلکه از غیر شیعه هم از شعاع نور شیخ طوسی استفاده کرده اند، تلامیذ بلاواسطه اش هم مختصر نیستند هر کدام واحد کالالف اند.
1.مثل شیخ ابوعلی پسرش مفید ثانی آنقدر بزرگ است که همه اجازات باو منتهی می شود و دیگران که در این مقاله نامشان ثبت است و ذکرشان سبب ملالت می شود.
2.و مثل حلبی ابوالصلاح تقی نجم الدین در بلاد حلب خلیفه مرتضی هم بود.
3.و مثل کراجکی ابوالفتح صاحب کنز کراجکی.
4.و مثل صهوشتی شیخ سلیمان بن حسن از اجلاء تلامیذ سید مرتضی و شیخ طوسی، کتاب و کتب دارد.
5.و از قبیل قاضی ابن براج عبدالعزیز طرابلسی شامی از خصیصین شیخ و خلیفه او در شام بود.
6.و آدم بن یونس بن ابی المهاجر نسفی که تصانیف شیخ را نزد شیخ خوانده و فقیه و عادل و ثقه است.
7.و ابوبکر احمد بن حسین بن احمد نیشابوری خزاعی رازی از اعیان مصنفین فقه و غیر فقه است.
8.هشتمین شاگرد ابومحمد عبدالرحمن پسرش که شیخ اصحاب در (ری) بود و بشرق و غرب سفر کرده و اخبار را از موافق و مخالف گرفته و کتبی در مناقب و غیر مناقب تألیف نموده است.
9 و10.دو تن ثقه و جلیل ابو ابراهیم اسماعیل ـ و ابو طالب اسحاق پسران محمد بن حسن بن حسین بن بابویه قمی که نزد شیخ طوسی تمام تصانیف او را قرائت نموده و روایات احادیث زیاد دارند ـوکتبی به عربی و فارسی مطول و مختصر در اصول عقاید نوشته اند.
11.و ابوالخیر برکة بن محمد اسدی که نزد شیخ طوسی قرائت کرده و کتاب حقایق الایمانرا در اصول تصینف کرده ـ و کتاب حجج را در امامت و کتاب عملادیان و ابدان را نوشته .
12.وشمس الاسلام ابو محمد حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن بابویه قمی نزیل ری ـ که بنام حسکا نامیده می شد و ثقه و عالم و فقیه و رئیس و زاهد و جیه بود تمام تصانیف شیخ را نزد شیخ در غری (نجف) خوانده، وی را تصنیفاتی در فقه هست بنام کتاب عبادات و کتاب اعمال صالحه وی جد شیخ متجب الدین صاحب فهرست معروف است.
13.ابومحمد حسن بن عبدالعزیز بن محسن جهانی (جبهانی خ) عادل در قاهره که شیخ و فقیه و ثقه و بر شیخ طوسی قرائت نموده بود.
14.و محیی الدین ابو عبدالله حسین بن مظفر بن علی حمدانی نزیل قزوین که شیخ و ثقه و موجه و کبیر و مقتداء بود تمام تصانیف شیخ را نزد شیخ در مدت سی سال در غری (نجف) خوانده ـ فتامل ـ تطبیف و تطابق مدت جای تأمل است تصانیفی دارد از قبیل هتک اسرار با طنیه و کتاب نصرة الحق و کتاب لؤلؤة الفکر در مواعظ و عبر.
15.و سید ابوالصمصام ذوالفقار بن محمد بن معد حسینی مروزی که سیدی عالم و سعید بود و در سن صد و پانزده سالگی او را شیخ منتخب الدین دیدار کرده و از او روایت دارد، وی از مشایخ راوندی و سروی نیز هست.
16.و سید ابومحمد زید بن علی بن الحسین حسینی که عالم فقیه بوده و بر شیخ قرائت کرده و کتاب مذهب و کتاب طالبیه و کتاب طب اهل بیت را تصنیف کرده.
17.سید زین الدین پسر داعی حسینی که سیدی عالم و فاضل بوده و از شیخ یعنی طوسی روایت می کند.
18.شیخ فاضل محدث شهر آشوب مازندرانی که جد ساروی و شیخ اوست و از شیخ یعنی طوسی روایت دارد.
19.و شیخ فقیه ثقه صاعد بن ربیعة بن ابی غانم که بر شیخ قرائت نموده.
20.شیخ ابوالصلت بن عبدالقادر (القاهرخ) که فقیهاهل صلاح بود و قرائت بر شیخ دارد.
21.شیخ ابوالوفاء عبدالجبار بن عبدالله بن علی مقری رازی که مفید و فقیه مطلق در ری و معلم قاطبه متعملین در عصر خود و مصر خود بود نزد شیخ تمام تصانیف شیخ را قرائت نموده و خود او کتبی در فقه به عربی و فارسی دارد.
22.شیخ عبدالجبار بن علی نیشابوری مقری (قرائت آموز) که بر شیخ گویند قرائت کرده و محتمل است که وی همان شخص متقدم الذکر باشد.
23.شیخ علی بن عبدالصمد تمیمی سبزواری که شیخی فقیه و ثقه است و بر شیخ یعنی طوسی قرائت کرده.
24.امیر غازی بن احمد بن ابی منصور سامانی کوفی که فاضل فقیه پارسا و زاهد است بر شیخ یعنی طوسی قرائت داشته و تصنیفاتی دارد از جمله کتاب نور، کتاب مفاتیح و کتاب نیات.
25.شیخ ثقه و صالح و فقیه: کردی بن علی بن کردی فارسی حلبی که بر شیخ یعنی طوسی بزرگوار قرائت کرده و بین آن دو بزرگوار کاتباب و سؤال و جوابهائی بوده.
26.شیخ امین صالح فقیه ابوعبدالله محمد بن احمد بن شهریار خازن غروی که از شیخ روایت کرده داماد شیخ است.
27.شیخ شهید سعید و فاضل سدید محمد بن حسن بن علی فتال نیشابوری فارسی صاحب روضة الواعظین کتاب معروف و کتاب التنویر فی معانی التفسیر. متوفای 508 از شیخ یعنی طوسی بزرگوار روایت کرده . ساروی به این نکته تصریح کرده و خودش از او بلاواسطه در مناقب روایت کرده.
28.شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن محسن جبلی شیخ ابی الرضا و ابی الحسین رواندیین که فقیه و صالح بوده و شیخ طوسی را درک کرده و ممکن است وی همان محمد بن علی بن حسن حلبی باشد که از پسر شیخ روایت دارد و سیوری از او روایت دارد و او را نیشابوری می گویند.
29.شیخ ابوعبدالله محمد بن هبة الله بن جعفر (وراق طبرابلسی) که ثقه و فقیه ووجیه است تمام کتب شیخ را بر شیخیعنی طوسی قرائت کرده و خود نیز کتبی دارد از جمله کتاب زهد و کتاب بنات و کتاب فرج و غیر آن.
30.سید اجل مرتضی ذوالفخرین ابوالحسن مطهر بن ابی القاسم علی بن ابی الفضل محمد حسینی دیباجی که در فنون علمیه علم الاعلام و در ریاست دنیویه نقیب سادات عظام و در سراسر بلاد عراق صدر صدور شرفای فخام بود نزد شیخ در سفرحج قرائت کرده و نیز خود رسائلی تصنیف نموده.
31.سید منتها بن ابی زید بن کیابکی حسینی کجی گرگانی که از مشایخ ساروی است و خود عالم و فقیه است از شیخ روایت کرده است.
32.وزیر سیعد ذوالمعانی زین الکفاة سعید منصور بن حسین آبی که شیخ و عالم و فاضل و فقیه و ادیب کاملی است وی بر شیخ قرائت دارد.
33.سعید ابو ابراهیم ناصر بن الرضا بن محمد بن عبدالله علوی حسینی که ثقه و صالح و فقیه و محدث و ادیب بوده، وی بر شیخ قرائت دارد و خود کتبی در مناقب آل بیت علیهم السلام و در ادعیة سجادیه علیه السلام و در مکاتباتی که بین او و بین یک تن از فضلاء بوده دارد.
***
و غیر این اعیان فاضل نیز زیاد بوده اند که بر شیخ یعنی طوسی قرائت داشته اند مثل شیخ امام جمال الدین محمد بن ابی القاسم الطبری و نظرای آنان. در کلام میرداماد آمده که شیخ مرجع فضلای زمان بود و از مشایخ شنیده ایم و از تتبع برای خود ما نیز مشکوف است که فضلای تلامذه شیخ که مجتهد بوده اند از خاصه افزون از سیصد فاضل مجتهد و از عامه آنقدرند که لایحصی و در حقیقت هر کدام، مشعل نوری بودند در نواحی مخلتف روی زمین پخش بودند و هرگاه شاگردان مع الواسطه نزدیک او را مثلا بواسطه پسرش ابوعلی مشهور به مفید ثانی را هم در نظر آریم می بینید در همه اقطار کشورهای روی زمین پخش بوده اند.
در میان شاگردان او بزرگانی می بینیم که اهل جاسب اند. جاسب کجاست؟ جاسب از توابع محلات است و بعد بدیگران برمی خوریم که در قاهره است.
در مشرق است. در مغرب است.
ابوعلی حسن پسر شیخ طوسی، از اعاظم تلامذه پدرش طوسی و دیلمی بوده شرحی بر کتاب نهایه پدر دارد و امالی او غیر از امالی پدرش می باشد. اجازات باو منتهی می شود شعله های انوار علم او در مشرق و مغرب بوسیله شاگردان او پخش است و او با همه شاخه های انوارش از شاخه های شیخ طوسی است اما انشعابات مجددی است و کلمه یوقد آنها ار شامل است که فعل مضارع است دلالت بر تجدد و استمرار دارد و انشاءالله این کنگره، یکی از همان یوقد ها باشد.
در این توقد ثانوی نام این بزرگان هست:
1.شیخ بواب بصری.
2.محمد بن علی حلبی.
3.شیخ طبری.
4.امین الاسلام طبرسی.
5.ابوالفتوح رازی.
6.اردشیر ابی الماجد کابلی.
7.شیخ محمود بن اسمعیل حلبی.
8.شیخ الیاسی بن هشام حائری.
9.شیخ بدر بن سیف بن بدر عربی.
10.شیخ ابوعبدالله حسین بن احمد طحال مقدادی.
11.شیخ موافق الدین حسین بن هبة الله سورانی.
12.شیخ جمال الدین حسین بن هبة الله سورانی.
13.شیخ ابوطالب حمزة بن محمد بن احمد شهریار خازن.
14.سید ابوالفضل داعی بن علی حسینی ساروی.
15.و جاسبی شیخ ابوسلیمان داود بن محمد محلاتی.
16.سید ابوالنجم ضیاء بن ابراهیم بن رضا علوی حسینی شجری.
17.شیخ طاهر بن احمد.
18.و شیخ ظفر بن داعی حمدانی قزوینی.
19.و شیخ شهیر رشید الدین عبدالجلیل بن عیسی رازی که از مشایخ ساروی است.
20.شیخ ابوالقاسم عبیدالله بن الحسن والد منتجب.
21.شیخ جاسبی حافظ ابوالحسن علی بن حسین جاسبی.
22.و شیخ علی بن شهرآشوب پدر ساروی.
23.و شیخ ابوالحسن علی بن عبدالصمد تمیمی نیشابوری.
24.گویند وی بر شیخ طوسی والد او نیز قرائت کرده و شاید وی همان سبزواری باشد که در تلامذه شیخ طوسی نام او ذکر شد.
25.و شیخ محمد بن علی برادر نامبرده و هر دو از مشایخ ساروی اند.
26.و راوندی کاشانی سید ضیاء الدین فضل الله بن علی بن عبیدالله حسینی، صاحب نوادر.
27.شیخ ابوجعفر محمد بن حسن شوهانی رضوی.
28. و شیخ مسعود بن علی عوانی که ساروی از او رایت می کند.
***
اینان، و شاگردان مع الواسطه اش همه شاخساران آن شجرند و فرزندان علمی آن پدرند که نور از آن شجره اقتباس کرده اند، وبالحقیقه نور خدا را مشعل اند و همه زادگان این بیشه و این ریشه اند و اینک کنگره هزاره شیخ و دانشگاه مشهد همان ریشه را تقویت می کند تا همان بیشه را بسازد و همان گونه رجال را شیران این بیشه فراهم آورد، تشکر دارم زیرا تا ریشه نباشد نمی توان بیشه از آن ساخت و تا بیشه نباشد شیران در آن نمی پرورد، معلوم است، شیخ طوسی در بچگی زاده این مرز و بوم و از پدر و مادری ایرانی متولد گردیده و در نشو و نما و پیوند با شجر عمل و اسلام و قرآن و حدیث و سنت و اقتباس و گرفتن نور و دادن نور به این بزرگی رسیده که شاخسارانش همه جا را گرفت و نورش دیگر خاموش نمی شود همه زادگان این محیط خصوص خراسان و بلکه همه زادگان آدمیت اگر در چنین محیط نشو و نما کنندو با شجر علم و قرآن و حدیث و سنت پیوند نمایند و از هوای محیط تقویت شوند و حمایت گردند مشابه طوسی اند بلکه شجر اول هم که زیتونه مبارکه احمدیه باشد و این همه تفرعات را بجهان گسترده زاده عبدالمطلب است و از سره بطحاء و از ذوره علیا و ذوابه دوحه مثمره بیت انبیاء آمد.
نور محمد (ص) که جهان را فراگرفته و شیخ طوسی و نظراء او یکی از شعله های و شاخه های او است، او هم از شجره ای بود و خودش هم برای نسل روحانی و جسمانی اش شجره ای شد آغاز امر از منبتی روئید و آنگاه با «توقد» ثانوی از اقتباس نور ازل چراغی شد گیتی افروز.
***
در کتب سیر آمده که جد امجد رسول خدا (ص) عبدالمطلب در خواب دید که درختی از پشت کمرش روئید و تنومند شد تا از عظمت سر بر آسمان کشید و شاخه های آن، قاف تا قاف افق زمین را فرا پوشید بعد دید جمعی بدور او در صدد برآمدند که آن درخت تنومند را قطع کنند، با تیشه و تبر به او حمله بردند که آن را بیاندازند ولی دید فوری از تنه درخت جوانی جوانمرد بیرون آمد و نیکرو برشد شمشیریدر دست داشت واز آن شجره مبارکه بدخواهان را دفع کرد. عبدالمطلب در خواب نگاه بشاخه های برومند آن درخت کرد، دید به میوه های درشت بسیار ممتاز بارورند دست دراز کرد که از آنها بچیند دستش نرسید و از خواب برجست.
در یمن نزد معبر رفت معبر تعبیر خواب را گفت از صلب تو فرزند پسری درخت باروری، بوجود میآید که سر بر آسمان دارد و آفاق زمین را هم می گیرد از یکسوی، آسمانی است و از سوی دیگر، آفاق جهان را از چهار سو فرا میگیرد دشمنان او از اقرباء اویند پیرامون او را دارند ولی جوانی و جوانمردی از تنه خود او برمی آید و دشمنان را دفع می کند و از وجود او حفاظت و صیانت می نماید و چون دست تو بآن میوه ها نرسید معلوم است عمر تو زمان او را درک نمی کند. (انتهی)
معلوم شد این درخت تناور و شجره مثمره همان وجود رسول خدا (ص) است که از شجر وجودش سایه بر خلائق افکنده و سایه آن در هر برگی از او نیز هست و از شاخه های آن که شیخ طوسی و نظرای او یکی از آنهاست نور هم می تابد پرتو نورش سایه آسا انشعاب می دهد و نسیم سایه اش روح و راحتی آمیخته با نور و شعاع دارد.
***
و دوازه امام شاخه از وجود اویند که از او متفرع شده اند. ابن مسعود نهشلی تمیمی از بصره بپاسخ امام حسین علیه السلام در کربلا نوشت:
تفرعتم من زیتونة احمدیة هو أصلها و أنتم فرعها.
ما تناهت عوالم العلم الا /والی ذات احمد منتهاها
مصدل العلم لیس الالدیه/ خبر الکائنات من مبتداها
امام شرف الدین بوصیری گوید:
کیف ترفی رقیک الانبیاء/ باسماء ما طاولتها سماء
لک ذات العلوم من عالم الغیر/ هب و فیها لآدم الأسماء
انما مثلوا صفاتک للنّا/ س کما مثل النجوم الماء
تتباهی بک المعصور و تس / بموابک علیاء معبدها علیاء
نور خدا که از شاخساران زیتونه احمدیه تأبید و درخشید از اقتدار الهی اتقداری باو بخشید که پرچمهای اقتدار همه از او منشعب گردید.
در افق اقتدار و پرچم
پیغمبر عظیم ما محمد (ص) در افق مبین جبرئیل را دید که لوای حمد را بدست او داد و لقدرآه بالافق المبین (آیه 23 سوره تکویر) (والصبح اذا تنفس انه لقول رسول کریم ذی قوة عند ذی العرش مکین مطاع ثم امین و ما صاحبکم بمجنون و لقدرآه بالافق المبین) هفتمین سوره بترتیب نزول پس از نون و القم، اقرء، المزمل، والمدثر، و الفاتحة، و المسد.
جبرئیل که عقل فعال عالم وجود و قوه علم کلی جهان بود پیغمبر از او خواسته بود که بصورت براندازه ای خود را به او بنمایاند، جبرئیل گفت: در کجا؟ فرمود: در منی. گفت: لا یسعنی ـ فرمود: در بطحا، گفت: لا یسعنی. فرمود: در عرفات که صحرایی وسیع است؟ گفت: لا یسعنی، فواعده بحراء؟ در آن از مشرق که کوههای عرفات طلوع کرد با خشخشه و کلکله دامنه افق را تمام گرفت؟ سر بر آسمان و پاها بر زمین و تمام خافقین را مطبق کرد (سورة الضحی و اللیل) را آورد.
***
رسالت این رسول کریم (ذی قوة عندی العرش مکین مطاع ثم امین) با بسط اقتدار و پرچم آن جلوه کرد، شما اگر نتوانید ملکوت جبرئیل ذی قوه و اقتدار را در زیر چتر آن افق مبین مشاهده کنید می توانید پرچم محمد (ص) را بدست سلسله های خلفای اسلامی مانند خلفای راشدین (بحسب ظاهر) در جزیرة العرب و خلفای فاطمین در قاهره و قیروان و آفریقا، خلفای امویین در شام و سوریا و در اندلسن و قرطبه و اروپا، و خلفای عباسیین را در بغداد و قاره آسیا و خلفای آل عثمان در قسطنطنیه و آسیای صغری ببینید که همه پرچم اسلام را و بالحقیقة پرچم محمد (ص) برافراشتند و پرچم او را بر دوش داشتند.
و باز سلسله های فاتحین عرب در فتح ممالک فرس و روم و فاتحین بربر در فتح جبل الطارق و اندلس و اسپانیا و فاتحین ترک در فتح قسطنطنیه و روم بیزانس و هزاران فاتحین دیگر همه را می بینید که پرچمداران محمد و وحی محمد (ص) بودند و افتخار می کردند، آری افتخار می کنند که چاکران او و مأموران او (ص) بودند، الحق افتخاری است بجا اگر او بپذیرد و قبول کند و باز سلسله هائی از امپراطوران شرق و غرب و از امراء و ملوک و پادشاهان اسلامی مانند امپراطوران شاهنشاهی ایران از آل دیالمه که ممالک وسیع در زیر پرچمشان بود و همچنین امپراطوران سلجوقیان و سلسله پادشاهان صفویه و امراء آن سامان مثل طاهریان و ملوک سامانیان و ملوک آل زیاد، و غزنویان فاتح سومنات و در ممالک شام و مصر مثل ایوبیان: صلاح الدین ایوبی و سایر ایوبیان و در مغرب و مراکش و تونس و الجزائر سلسله های موحدین و مرابطین و علویین با سلسله های بیشمارشان همه پرچمداران نامی اویند.
و سلسله های قبائل و امم عرب و فرس و ترکو تاجیک و بربر و چرکس و سایر نژادها که در بر و بحر و در سواحل پخش اند همه در هر قطر از اقطار و هر اقلیم از اقالیم هستند و بودند و خواهند بود. همه پرچمداران دولت ابد مدت او در اقالیم زمین هستند.
شما اگرجبرئیل را و لوای حمد را در روز اول در آن افق مبین ندیده اید اما این پرچمداران و پرچمهای آنان را دیده اید که همه پرچم اسلام و پرچم محمد اند و اگر سخنی و اعتراضی هست بپرچنداران است نه به پرچم.
در افق اعلی افق علم
سپس پیغمبر اعظم ما محمد (ص) در افق دیگری بلند تر و وسیعتر از آن یعنی در افق اعلی از معلم شدید القوی و رب اعلی علمی که باید آموخت و تعلیم دید(علمه شدید القوی ذومره فاستوی و هو بالافق الاعلی) و از سرچشمه تعلیم او (ص) امامان مفترض الطاعه (علیهم السلام) و عالمان و فقیهان شاگردان دبستان آنان در مشارق و مغارب زمین خود سرچشمه تعلیم شدند و در اثر تعالیم آنان سلسله هائی بی نهایت از فقهاء، سندها و حجتها در دست داشتند و دارند که دراثر آن محترم و واجب الطاعه شدند.
و سلسله هائی از متفکرین: حکماء و فیلسوفان زمان شدند و رهبران اکتشافات علوم آسمان و زمین شدند و سلسله هائی از محدثین صاحبان اصول و صحاح و مسانید و سنن گشتند.
و سیره نویسان و متکلمان سخن آموختند و حجت زمان شدند.
و سلسه های ارباب قلم و نویسندگان مقتدر قلم دست گرفتند تا آن کس آمد و عزر تقصیر در پیشگاه قرآن و محمد (ص) نوشت و نوشتند.
و مفسران کتاب الهی او همه مات و مبهوت و واله و شیدای نغمات کتاب او هستند تا فیلسوف اشراقی انگلیسی ایرلندی کارلائل می گوید: بطل فی صورة النبی محمد (ص) و تاریخ نگاران و ورخان سر سلسله مبدأ تاریخ را عوض کردند.
و کتابخانه های شرق مملو از آثار او (ص) و آثار حیات امت او شدند و کتابخانه های غرب در این باره کمتر از آنها نیستند.
شما و ما اگر در آن افق اعلی نبوده و نیستیم و تعلیمات معلم شدیدالقوی را در آن افق اعلی ندیده ایم اما اسناد معتبری در دست امامان و اوصیاء و اولیاء (علیهم السلام) و در دست علماء و فقهاء و صاحبان صحاح و اصول و مسانید و سنن می بینید و دیده اید که از (ید و بیضای موسی علیه السلام) درخشنده تر و پاینده تر است و گوینده تر است و بی شبه تر است.
***
سپس پیغمبر عظیم ما محمد (ص) در مجامع ذکر پرغلغله ای مورد ثنا و صلوات و تبارک و دعا و سلامها است و با نام خدا نام او ورد زبانهاست، از دلها بر فراز خانه و در درون حجرات او تازنده بود افواج ملائک با صلوات و سلام و تبارک در آمد و رفت بود، و بعد از رحلت او بر مرقد او در قبة الخضراءمسجد النبی در مدینه منوره و در مکه معظمه در قبله اسلام و مسجد الحرام که مادر مسجد هاست و در مسجد های شعبه های آن دروی بسیط زین افواج ملائکه بنثار او صلوات و سلام و تبارک بر او و آل او نثار می کنند و در هر بقعه ای از زمین و هر زاویه ای در کوهستانها و دشت مسجدی یا تکیه ای بر پا است زمزمه هائی و غلغله هائی از سلام و صلوات و تبارک با ولوله برپا است که ملائکه آن (درود ها را) بالا می برد و بروح پر فتوح او تقدیم می کنند و می رسانند و جواب می گیرند و می آورند.
شما اگر آن قدوسیان را ندیده اید غلغله مساجد و نداها و نعره های گلبانگ اذان محمدی را در هر جمعه و هر جماعت در موقع هر عبادت دیده اید که بنیان مساجد عظیم البنیان را می لرزاند و ستونها و دیوارها و سقفها را بلرزه در می آورد و با آن غلغله و شور، جماعت را با جماعت خلطه وآمیزش می دهد اما خلطه و آمیزش آنها انقدر منزه است که درس تقدیس و پاکی را به حواریین عیسی علیه السلام می دهد با آنکه اختلاط و آمیزش زیاد و بهم فشردگی چنین، باید بالطبع ناملائمات و ناپاکی و سرقت و دزدی و جیب بری و کلاه برداری و قمار و برد و باخت بار آورد.
***
ولی اجتماعی که بنام محمد و بدعوت محمد و با تلقینات محمد و با القاعات محمد انجام می گیرد همه نور خدا از آنها ساطع است.
***
سپس پیغمبر عظیم ما محمد (ص) ندائی در جهان در افکند که در اثر آن و بر اثر آن تمام سخنوران و سخنگویان منطیق به زبان آمده و دستگاه های بخش سخن و بلندگویان با امواج خودگوئینغمه قدوسیان است که در مسامع و مشاعر بشری پخش می کند و آنها را باهتزاز در می آورد، و از ظاهر و باطن آنها طنین صدای محمد (ص) منعکس می شود.
***
سخن از بزرگی و عظمت محمد (ص) که یک شاخسار از او شیخ طوسی است و نور او هزاران شعله فروزان دائم دارد از طوق بیان خارج است آیا می شود نور را خصوص نور خدا را در گردونه ای مساحت کرد؟؟ بزرگی محمد را بهتر از این نمی شود مختصر کرد که گوید:
نکوتر زین بیان نبود بیانی/ جهان انسان شد و انسان جهانی
***
فقط عطف سخن بیک نقطه عطفی لازم است که باقی ماند و آن این است که آیا در منبت اولیه و اصلیه هم بیرون از حوصله حساب است؟ یا در بدو طلوع این شاخه و نهال دست عنایت و حمایت لازم دارد تا درخت مثمر گردد و ثمرش نور خدا باشد؟
قرآن از منبت آن نشانی هائی چند می دهد:
«نشانی می دهد که لاشرقیة و لاغربیة» تا تصور نشود که طلوع این شجر و این نور خدا منحصر به یک خانواده و یک نژاد و یک قطر مخصوص است یا گمان شود که این نور تنها باید از حجاز طلوع کند؟ یا ازطور سینا؟
این درخت گر و شرق و غرب نیست. علم وطن ندارد.
گروی این است که شاخه و هسته آن از دو جهت یکی منبت و دیگر تربیت، ممتاز باشد و گرنه این شاخه ونهال آدمی است هر کجا سبز کند و بروید، وقتی آن شاخه برومند شد و درست بارور شد از آن می تواند نور خدا روشن شود و نور خدا که روشن شد همه کاری می کند.
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت / زآتش ما سوخت هر شمعی که سوخت
همین که کار طبیعت تمام شد و از منبت نیکو این نهال برآمد و تربیت هم دست بدست طبیعت داد این شجر می روید بدون قید اینکه شرقی باشد یا غربی؟ عبری باشد یا عربی؟ فارسی باشد یا نه؟
لاشرقیة و لاغربیة می خواهد بگوید از درختهای شرق و غرب جهان نیست بلکه بیک نظر که عوام از درخت در نظر دارند درختی نیست منفصل از شجره وجود انسان، شجره وجود بشری است که وطن محدودی ندارد.
گاهی نور متفوق آن از وادی ایمن طوی سربرمی زند و گاهی از کوه طور سینا طلوع می کند و گاهی از کوه حراء و بقعه وادی غیر ذی زرع جبال مکه و منی.
و گاهی دیگر از کوی کربلا و شهیدان آن صحرا.
این رجال، چون حالت نمو شجری دارند بزرگتر از دنیا می شوند و با بال علم که نور است به شش جهت اتساع بسوی غیر منتاهی دارند پس مخصوص بمملکتی نیستند، در عین اینکه هستند.
از ابتداء از منبت، پسر مملکت خویش اند و در نهایت، از آن، تنها نیستند از همه عالم اند، لذا همه عالم در تولد آنها هزاره می گیرند و در هزاره او شرکت می کنند و شادند اگر در منبت شرقیه هستند در امتداد دائم خود بزرگتر از مشرق و مغرب می شوند و لکن همین رجال آیه نور و موکب نور و رکب نور که طبق انتشار نور در مشرق و مغرب زمین، محدود نیستند در پیدایش ابتدا، خانه برای توالد آنها لازم و در کار است و گر چه در انتها، خانه اسقاطمی شود.
افلاطون، معتقد است که باید از اول هم محدود در خانه نباشد تا برای سرپرستی جهان، تربیت آنها آسان باشد. ارسطو، مخالف بود علم و منطق هم اثبات کرد که باید در خانه و بیت باشند و با عواطف محیط خانواده آماده بزرگی شوند و بطور صحیح چنان برآیند که در هنگام بزرگی تنها بفکر آن خانه و آن حوزه محدود نباشند.
این مقدمه پیشنهادی است که می خواهد بدهم، می خواهد از کلمه (فی بیوت) نگذرم، گرچه ممکن است آقایان دلتان بخواهد با بال همت نور شیخ طوسی پرواز کنیم و تا کهکشان برویم اما من می گویم نه، چون باید از (فی بیوت)نشو و نمای این موالید جهانی شروع بشود پس باید در خانه و بیت تکوین، قدری توقفی بکنیم، خانه ای چنین بسازید که (اذن الله ان یرفع) باشد تا بتوان چونان شیخ طوسی فرزند برومند از آن بیرون بیاورید، و قرآن هم برای فهماندن این نکته گفته ـ فی بیوت اذن الله ان ترفع ـ نه، ـ ان تخفض ـ .
محیط مثل محیط شیخ طوسی در آن زمان، یا دانشگاه این زمان، و مشاهده مشرفه و مساجد هر زمان باشد تا چنین فرزندان بدهد بمانند آنکه درختان، ریشه در زمین می دوانند و جوهر آب و خاک را مدام و دمادم می گیرند و بشاخ و برگ خود می افزایند، این رجال رکب نور، همچنین درختان، از ریشه بیوت اذن الله ان ترفع، آب می خورند چون ریشه از اینجا می گیرند که در رفعت متزاید است بدین معنی که نظام آنجا طبق سنن الهی در نوامیس کون در رفعت متزاید است. علم متزاید، رفعت متزاید می آورد و همت متزاید، علم متزاید می آورد و چون علم، غیر متناهی است و اینان روز پس از روز بار دانشی از نو می گیرند و نشو آنها متزاید و روز افزون و غیر متناهی است پس سرشاخه های آنها از کهکشان فلک می گذرد و بیرون می رود ولی از هر سو رو بمحیط دارند و بار فرو می ریزند.
درخت تو گر بار دانش بگیرد/ بزیر آوری چرخ نیلوفری را
دیدید که بر زبر ماه راه رفتند، و ذرات عنصر ماه را به زمین فرود آوردند و سال را سال تسخیر ماه نامیدند، خاصیت شجری این است که وقفه نداشته باشد و مانند اشجار نامیه منمیه بطور روزافزون خود را و معلومات خو را بالابرند و در بزرگ کردن شخصیت و شاخ و برگ معنویت خود بهیچ حد یقف نایستند.
***
امام صادق علیه السّلام می فرمود ما گذشته از چند گونه منابع علم که داریم و در اختیار داریم، هر روز علم های تازه خدا بما می دهد و ما بآن دلخوشیم.
***
منبت و منبع اولی این رجال الهیو رکب نور، باید بیت و بیوت باشد شهری مثل شهر آنروز طوس باشد، اهتمام به قرآن و حدیث و علم آن حد باشد که مثل شیخ طوسی مولود آن باشد، قرآن هم سراغ آنها را داده که (فی بیوت اذن الله ان ترفعیسبح له فیها بالغدو و الآصال رجال) روشن شدن این نور را از شاخساران وجود انسان و از گریبان رجال آن بیوت منوط و مشروط به «بیوت» چنین قرار داده البته باعتبار آنکه این گونه بیوت تأثیر افروختن این چراغ و این مشعل دارند.
***
علی الاصول بیوتی که چراغ علم را روشن می کند دانشگاه است، چراغ علم را او روشن می کند، تدریس دانشگاه، تهیه کردن و آماده کردن دروس، دعوت از همه اینها سعی و مساعی در راه افروزش این چراغ است.
و اگر در تفسیر ها این بیوت تفسیر شده بمساجد برای این است که مساجد خود یک نوع دانشگاهی بوده و هست بهتر از کلاس اکابر، زیرا اکابر و اصاغر را مساجد آن روزها تعلیم می داده و حالا هم می دهد.
و اگر تفسیر شده بمشاهد مشرفه از جهت آن است که مشاهد متبرکه تعلیم را با مجسم کردن و تمثیل به بینندگان و حاضرین مشهد می آموزند و چراغ همت و فداکاری و دعوت حق را در قلوب و خواطر بینندگان روشن می کند.
***
و اگر تفسیر شده به بیوت حکماء و انبیاء علیه السلام (ابوبکر پرسید: آیا این هم از آنها است؟ او اشاره بحجره طاهره علی و فاطمه علیه السلام کرد، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «نعم و من افاضلها» بلی حجره علی و فاطمه علیه السلام از آنهاست و از الفاضل آنها است ، از آن جهت است که آنجا هم دانشگاهی است با رابطه تولید و توالد، آثار وراثت را به همراد داردو القاء و تلقین نیز ملسم در آنجا هست، در هر خانه هر چه اقاءو تلقین می شود اطفال و نوباوگان آن خانه بهمان بار می آیند.
اما در خانه سر کار که بچه شما می بیند که شما هر صبح و شام نماز می خوانید آیا او غیر از نماز یاد می گیرد؟ اگر این عوامل قوی مسجد و مساجد ـ و بیوت حکماء ودانشگاه و مشاهد مشرفه و بیوت انبیاء و حکما ـ در گوش هوش نوباوگان نورس تمرکز پیدا کنند، یعنی همه جمع شوند هوش را به شدت مشتعل می کنند و هر چه جمعیت عوامل، بیشتر باشد بشدت و قوت تأثیر می افزاید و هر چه شدت تأثیر بیشتر باشد، تأثر و اثر پذیری بیشتر خواهد بود.
خراسان آنروز که شیخ طوسی را پرورش داد گوئی همه دانشگاه بود از زمین تا آسمان، چه آنکه قبل از آمدن مغول و تاتار بود ویرانی هنوز بخراسان و مشهد و نیشابور رخ نداده بود.
شیخ طوسی بین (385 ـ 460) از خراسانی برآمد که از شواهد فتح حمایل داشت.
در دوره اول با سپاه ابو مسلم بر شام و دمشق تفوق پیدا کرد و قدرت شام و دمشق را باخود بطوس آورد و ثانیا در ارتش مأمون برای نوبه دوم بر بغداد هم توفق پیدا کرد و قدرت علمی بغداد را هم به طوس آورد ـ و سپس دارالخلافه را در مرو تمرکز داد ـ و در قله عظمت و شوکت، ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و علمای ملل، علم را در خراسان و طوس چهره زیبا دادو مجالس علمی حضرت علی بن موسی علیه السلام علم را رونق دیگر داد، ولیعهد مملکت و امام واجب الطاعه ملت با کمک و امداد شخص اول مملکت اسلام آنروز در تشکیل مجالس علمی، همه محصلین نوباوه را بال و پرواز به کیوان و کیهان داد، با آن استقبال گرم از نیشابور در اول ورود به دروازه مشرق یعنی نیشابور خراسان، 24 هزار قلمدان مرصع کشیده شد تا حدیث سلسلة الذهب را نوشتند. این تشویق، نه تنها مدرسه نظامیه را می سازد و بس، بلکه تمام خراسان را مدرسه نظامیه می کند.
اینها جوّ علم پروری برای خراسان بود که فرزند خراسان و طوس چنین برومند برآمد. عمده ایجاد چنین جوی است که این کنگره بزرگ انشاء الله مقدمه ای خواهد بود برای ایجاد چنین محیط علم پرور و جوی بزرگ که خراسان در آن روز به خود دید.
مؤسسین و مسببین و مشوقین خراسان آن روز، کاری در ایجاد جو علم پروری کرده بودند که خراسان آنروز، از آسمان تا زمین آن را خیمه دانش و دانش طلبی پوشیده بود گوئی دانشگاهی خیمه بر سر خراسان زده بود و در هر گوشه و هر شهر و قصبه اش دانشگاهی برپا بود و همه خلق، به تحصیل دانش پرداخته و مثل صاحبان صحاح و نسن نسائی و ترمذی و حتی بخاری و مسلم کمترین شاگردان آن خراسان بودند، و بخارا آنروز جزو خراسان بزرگ بود و مسلم اهل نیشابور است.
و مثل حاکم و مستدرکش در نیشابور مستدرکی بر نواقص و نقایص آنان بود چون نیشابور آنروز حق داشت جبران نواقص و نقایص انبآء مصر خود را بکند و استدراک کند یعنی افتاده های کتاب بخاری و مسلم و نسائی و ترمذی را جبران کند.
***
باید خراسان آنروز بزرگتر از اینان و بهتر از اینان را بدهد، مثل شیخ طوسی قدوسی شاخه بلند با ثمری بدهد که از شاخساران وجود او میوه نور هنوز بتابد ، و با تأیید و حمایت دانشگاه مشهد در برگزاری هزاره اش چراغ خراسان را فروغی دیگر بدهد.
و بنازم حسن حمایت دانشگاه مشهد را که برای ادای حق این نمونه ممتاز اعلی از رجال الهی، بزرگان عصر حاضر را دعوت فرموده و از همه تشریک مساعی خواسته تا شیخ طوسی را در رکب نور خراسان باز آرد و با اجتماع آنان خواسته خراسان بزرگتر گردد و برای این کار، همه دنیای شرق و غرب را در اینجا گرد آورده ـبزرگی هر منطقه ای ببزرگی رجال آن سرزمین است ـ الان محیط خراسان از آمدن این رجال از اقطار دنیا خراسانی شده صد برابر بزرگتراز خراسان پیش، منتهی الامر در پرتو نور پرفروغ حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و در جوار این چراغ فروزان درخشندگی برای کسی نمی ماند یا ممکن است کسی درخشندگی نداشته باشد.
و گرنه هر کدام از این جمیعیت گزیده که بزرگان جهانی هستند ناحیه ای را از جهان روشن کرده اند و می کنند.
و اگر از اقطار دور هم آمده اند خود در اینجا صاحب خانه اند، اینان هر جا بروند صاحب خانه اند.
زهی مهمانان گرامی که خود وسیله ی رابطه و آشنائی وطن خانه با رجال خانه وقهرمانان خانه اند وبالحقیقة با خانه و صاحبخانه چنان آشنا هستند که گوئی خود صاحبخانه هستند و حق نظر در اصطلاحات امور خانه دارند، اما باید گفت کتابهای شیخ و نشریات آن حضرت احتیاج باصلاحات ندارند با آنکه اگر اصلاحاتی در تعبیرات شیخ لازم باشد یا تعمیر و مرمت و ترمیمی در مسطورات مسفورات آن قلمه نور لازم است بشود منقصتی نیست زیرا چراغ که هزار سار کار بکند و مرمت و تعمیر در کارخانه اش یا در انشعابات و جریاناتش نخواهد کم است.
بلکه می توان گفت از برکت رجوع به شیخ طوسی و قلم او که عصر او در حدود چهار صد هجری است خیلی اصلاحات در مدونات ما مسلمین امروز می توان کرد که جنگهای طائفگی برداشته شود بلکه نقارهای کم شود و افترءات مرتفع کرد، بنگرید در تفسر تبیانش آنقدر نزاکت و نزاهت در تعبیر مراعات شده که تقوای اجتماعی یاد می دهد نام کسی را بزشتی نمی برد.
با آنکه کتابهای او را و خانه او را سوزاندند و مجبور به هجرت از بغدادشد معهذا نام کسی را بزشتی نمی برد و اگر در اثر این تجربه های تلخ «سوزاندن کتب» شیخ، خود اصلاحات کرده و نزاکت تعبیر را مراعات نموده باز برای ما درس عبرتی است دیگر ما باید از کتب شخ نزاکت در تعبیر را بیاموزیم تا دست استعمار همه چیز ما را نسوزانیده است بلکه تا جنگلهای داخلی طائفگی همه چیز ما بحریق نسپرده، باید از نزاکت تعبیر شیخ اصلاحات کافی را فرا بگیریم.
منظور از اصلاحات کلی چیست؟؟؟
از موقعیت تفسیر تبیان و متانت تعبیر آن، پیشنهادی و اقتراحی در نشر قرآن بنظر می رسد، و از موقعیت شیخ در اهتمام بحدیث و سنت نیز پیشنهاداتی و اقتراحاتی در نظر دارم و از موقعیت فقهی شیخ در کتاب خلاف و مبسوط و نهایه هم اقتراحاتی دارم.
و این اقتراحات و پیشنهاد ها برای این است که بایست قدمهائی از نو شایسته این عصر و این مصر و این کنگره بزرگ برای آینده از گذشته برداشت این مجمع، که رؤسائی دانشگاههای اسلامی جهان را گرد آورده باید از گذشته برای آینده فکریبکند نه تنها گذشته را بخواند، گذشته را بخواند برای آینده.
بنظر من، از تفسیر تبیان و نشر آن می توان اصلاح کلی بدست آورد، نشر تفسیر تبیان در منطقه حرمین شریفین مکه مکرمه و مدینه طیبه پاسخگوی نشریات مفسدانه زیان باری است که می گویند: قرآن شیعه ها غیر از قرآن ما مسلمین است، این کتاب نامبارک «الخطوط العریضة» امسال هم در مکه و مدینه آن دو سنگر اصلی و اصلاحی اسلام، برای کاشتن بذر فساد بین مسلمین منتشر شده.
با رقم سرسام آوری می گویند ششصد هزار نسخه یا شصت هزار ـ کمتر یا بیشتر ـ مجانی، مال «محب الدین خطیب» که قبلا کتاب فساد انگیز «مجموع السنه اش» با حجم قطور تر بذر فسار را بین مسلمین در مهب ریاح یعنی قبله مسلمین افشانده بود.
کتاب مجموع السُّنَّه اش را در مکه مکرمه من بازرسی می کردم در همان هنگام شیخ محمد سرورالصبان، امیم عام رابطه عالم اسلامی به دیدن من آمد کتاب را روی میز دید گفت این کتاب چیست؟
گفتم: سباب و فحش و ناسزا به ما است.
دست برد و برداشت و بررسی کرد، از مطبعه و محل طبع و چاپخانه در آن اثری نیافت از نام شهر و کشور چیزی در آن ندید، ورق زد تا در صفحه بعد، دید نوشته محب الدین خطیب، گفت:
ها هو لیس محب الدین/ یعیش هو و اخوه فی القاهرة
گفت: وی محب و دوستدار دین نیست؟
گفتم: آری محب فتنه است و کتابش بذر فتنه است.
در این کتاب الخطوط العریضة فتنه را از اینجا شروع کرده که می گوید: قرآن شما شیعیان غیرقرآن مسلمین است و خوانندگان این قلم مسموم عرب زبان باور می کنند.
من از این تهمت و از این کتاب متوجه شدم که چرا در نماز جمعه جامع از هر شیخ محمد غزّالی امام جماعت در خطبه دوم جمعه بمسلمین حاضر در نماز گفت:
ایها المسلمون ایادی خائن استعمار برای تفرقه بین ما مسلمین بما گفته بودند که قرآن شیعیان غیر قرآن ما مسلمین است؟ حشا و با آنها هم گفته بودند که ما مبغض و دشمن و بدخواه اهل بیت هستیم.
اما شما بقرآنی که در جیب و بغل این آقایان هست و از چاپ طهران است نگاه کنید. اینان بزرگان علمای شیعه هستند که الان در نماز جمعه ما شرکت کرده اند وقرآن در بغل دارند بگیرند و بنگرید که از باء بسم الله تا سین والناس بدو و ختم قرآن عین قرآن ما است.
و اینها هم در قری و قصبات مصر و کشور نیل بروند بنگرید برای العین که در هر قریه و قصبه ای از این کشور بقعه و بارگاهی برای یکی از سلاله طاهره وجود دارد و برپا است.
دست استعمار نمی دانم از پشت پرده چه می خواهد که محب الدین خطیب «الخطوط العریضة» را امسال در همه بلاد و «مجموع السنه» را در آن سال، منتشر می کند.
هر وقت سخنی از وحدت مسلمین دربین می آید دست مرموزی از پشت پرده بتحریک بر می خیزد و سفهائی را از آن طرف و سفهائی را از این طرف بر می انگیزد که بنام حمایت حق بیرق را بلند می کند این، آن را تکفیر کند و آن هم این را تکفیر کند و جنگی از نو در می گیرد، من آرزومندم که این کنگره اولا این را علاج کند و از مقترحات و پیشنهاداتم این است که تفسیر تبیان شیخ طوسی برای خارج کشور ما یعنی برای جواب این «الاخطوط العریضه» بسیار مهم است بشرط آنکه مبادله مطبوعاتی مستمری با اذن صاحب الجلالة فیصل مظم سعودی با بلاد حجاز و با تمام مراکز انتشار آنها مثل رابطه عالم اسلامی مکه ، وزارت معارف و مدارس آنجا و مشاهد مشرفه آنجا. و کلیه های آنها و دانشگاه های آنها بخصوص جامعه مدینه منوره و مکه مکرمه و مجلات و صحف جده: صحف کثیر الأنتشار آنها برقرار ومداوم باشد در قطعنامه این را بگنجانند. مبادلات مطبوعاتی همه جانبه مستمر و مداوم و مدروسه دائم در بین باشد، این باشد نسبت به بیرون. این عمل نسبت بخارج باشد.
اما نسبت به داخل و داخله: من یک تأسف دارم، تأسف این است که این تفسیر مهذب 20 جلدی از بلندی او در عربی غیر از زمزمه ممتازه ای از ما از آن نمی تواند استفاده کند و چه باید کرد؟ که همه ملت تشقویق بشوند که به تفسیر عظیم تبیان شیخ طوسی ربانی که بعد از هزار سال از سال فوت او همچو کنگره عظیمی از روی برازندگی او تشکیل می شود اقبال کنند تا مجدداً مورد استفاده شود.
باید تشویقی از عربی و زبان عربی و زبان قرآن بشود که زبان دین ماست اما تشویق کافی بشود مثل آنکه هر کس یک صفحه تفسیر تبیان را صحیح بخواند دانشگاه به او امتیازی بدهد، خیال می کنم تنها راه چاره این است.
بنابراین، اگر زمزمه ای شده از الغاء عربی در کنکور من خیال می کنم این اشتباهی و غفلتی بوده باید جبران بشود.
این آقایان ورّاث این مواریث اسلامی هستند حق دارند مطالبه بکنند که برداشتن زبان عربی لطمه ای بزبان دین ماست، به زبان عقیده ماست. حساب زبان، حساب عرب نیست این زبان دین و زبان عقیده ما است، لغو این زبان، مثل لغو اعتبار همه کتب شیخ طوسی است که بعد از یک نسل و دو نسل آنقدر فاصله میان ما می شود که باید کتابهای شیخ طوسی را وکتابهای فارابی و ابن سینا را برای موزه در صندوقی خارج از دسترس عموم بگذراند و هرگاه بخواند از آنها اطلاع یابند یا زیارت کنند، باید مستشرقی بیاورند تا آنها را بخواند یا مثل طلسم و رمز حل کند، مثل آنکه برای خواندن خط میخی کوه های بی ستون، مستشرقین باید به ما کمک کنند نقش بیستون و نقش رستم و نقش قصر پرس پلیس را مگر ما می توانیم بخوانیم با آنکه آنها خطوط و نقوش سرزمین بلاد ما بوده است؟
از زبان استاد مجتبی مینوی بشنوید: در ترکیه که خط لاتین را بجای خطوط نسخ و نستعلیق معمول و رایج کردند دویست و پنجاه هزار کتاب در موزه عاطل و باطل است و کسی نمی تواند از آنها استفاده کند.
بنابراین، بعقیده من هرگاه بخواند آثار شیخ طوسی مورد استفاده ملت ما واقع گردد باید یکی از دو کار بکنند: یا سطح قرآن و تفسیر تبیان را بقدری پائین آورند، به اندازه ای که بسطح فر و دین افکار نسل جدید و جوانان تماس حاصل آید و بتوانند بفهمند یا سطع معلومات دانشگاهی را ببرند بالا تا بتوانند از شیخ طوسی و مکتب شیخ طوسی و کتابهای شیخ طوسی و مشعل شیخ طوسی استفاده کنند و چون دانشگاه داریم این راه، امکان دارد بلکه بحمدالله در هر ناحیه کشور دانشگاه داریم و گر نه اگر عربیت لغو شد بعدها فاصله بیشتر و بیشتر می گردد بطوری که تمام مواریث ما بدست خود ما بتاراج و بغارت رفتهیا سوخته و خاکستر می گردد اما نه از قبیل سوختن نوبه اولش که شیخ، خود با شاگردانش تلافی کردند و باز نوشتند.
در این وقت آقای رهنما گفت ـ لغو رفع شد ـ ناطق گفتند، شکر خدا را خیلی خود شد جناب آقای رهنما بشارت دادند می فرمایند که رفع شده است.
بنده بیشتر از این می خواهم مطالبه کنم نظر داشتم که بخواهم هر کس یک سطر از تفسر تبیان بطور صحیح بخواند بیشتر از این نه، باید دانشگاه پری به او بدهد.
اینکنگره باید این کار را بکند که مبادلات مطبوعاتی با کشورهای عربی مسلمان که برادران ما هستند برقرار دارند و ما چهره ای بهتر از تبیان شیخ طوسی نداریموگرنه «الخطوط العریضه» کتاب بی ارزش «فصل الخطاب» را مطرح کرده سوره الاولایة را مطرح کرده آن احادیث ضعیفی که سندش ضعیف است و صحیح نیست از منخل و سیاری و دو نفر دیگر از وضّاعین حدیث سند خواسته شده، مضمونش درست نیست، بد تفسیر کرده مفهوم را تطبیق کرده به مصداق و مصداق را مفهوم قرار داده ـ و تفسیر شأن نزول را جزو قرآن آورده با صد هزار گونه عیبها و اشتباهات دیگر که در آن هست ـ مفسده انگیز و مغرض همی می گیرد و بوق می کند.
این یکی از آرزو های بنده بود که وقتی تشرف پیدا می کنم باین محضر مبارک و بهره مند می شویم و ذخیره ای و اندوخته برای همه عمرم از چهره مبارک نورانی این مجمع علم و عقل استفاده می کنم آرزو مند این بودم که بنام کنگره نه بنام شخصی (وگرنه صدای من بجائی نمی رسد) این را بخواهیم چون ما همه می خواهیم و از طرف همه می خواهیم همه یکسان می خواهیم و روحانیون ما و دانشگاه های ما همه ورّاث این مواریث علمی هستیم اگر مواریث ما را بغارت ببرند و ما هیچ داد نکنیم که این مواریث ما است بغارت می رود البته خسارت داده ایم.
البته اقتراحات دیگر هم دارم راجع به کتاب خلاف و فقه و حقوق و راجع به حدیث و سنت که بعد آنها را کتباً تنظیم می کنم و بمقام ریاست برای صدور قطعنامه تقدیم می کنم و در خاتمه : موفقیت همه حضار را برای خدمت به قرآن و به علم آروز می کنم...
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
پس از این سخنرانی آقای علال الفاسی رئیس کنگره چنین گفت:
اشکر فضیلة الاستاذ العلّامه بحثه القیّم اشکره کذلک علی اهتمامه بضبط الوقت و اننی اذ أشاطر فضیلة الشیخ فی انّ القرآن المنزل من عند الله واحد وانه لیس هنا لک قرائن کثیرة واحد للسنة وواحد لغیرهم اذا أشاطر الاستاذ فی ذلک انامتیقّن:
بأننّی اعبر عن ارادة العلماء و المسلمین و المستشرقین الحاضرین فی هدا المؤتمر، الیس کذلک؟؟
(حضار همه: صحیح است).
فقرآءننا واحد و هوالمنار الربّانی الّذی وضعه الله للمسلمین فی هذه الارض و کل محاولة للتفرقة فی آی الله انما هو اضرار بالمسلمین و خیانة للمسلمین.
و تکلم الاستاذ فقدم اقتراحات مطالباً بالعنایة لدارسة اللغة العربیة و بتبادل المطبوعات بین المسلمین و اعتقد أنّ السادة المؤتمرین یوافقون علی اقتراح معّدل من طرفی. و هو ضرورة العنایة بدراسة اللغاتالاسلامیّة فی بلاد المسلمین و العنایة علی الخصوص بلغة القرآن و علومه لأنّا نعتقد ان اللغة العربیة لها فضل نزول القرآن بها ولکنَّ اللغات الاسلامیة من فارسیة و ترکیة و اردیة و آندونیسیة و کردیَّة و غیرها اشتمل علی کثیر من معارف الإسلامالمسلمین و من آداب الإسلام الحقیقیّة التّی لا یستغنی عنها الدارس للإسلام و فلسفته و آدابه.
کذلک أسأل تبادل المطلوبات بین البلدان الإسلامیة و علی کل حال تبادل الرّجال و الأساتذة و تبادل المعانی و قبول الطلبة و رحلة الطلبة و کلما هو معتاد فی التبادل انثقا فی بین البلدان المتحضّرة . نشکر سیادة الاستاذ و نهنأه و نقول له: انّنا معمه قلباً و قالباً فی هذا.