توضیح: این مقاله اخیراً در مجله علوم حدیث، سال یازدهم، شماره دوم،
شماره پیاپی 40، تابستان 1385 منتشر شده است. از آقای کریمی نیا جهت
انتشار مجدد این مقاله در کاتبان، سپاسگزاریم.
چکیده: مقاله حاضر به بررسی برخی روایات دال بر تحریف قرآن میپردازد که
متون حدیثی و تفسیری کهن شیعه آنها را به ائمه علیهم السلام نسبت
دادهاند، اما شیخ طوسی نخستین بار در تفسیر التبیان خود در عین رد صریح
اندیشهی تحریف قرآن، برخی از این روایات را به عنوان توضیحی تفسیری در
فهم آیات قرآن بهکار گرفته است. نحوهی استفادهی شیخ طوسی از این روایات
در تفسیر التبیان سبب شده است که مفسران شیعهی دنباله روی وی مانند
طبرسی، بعدها اغلب این اخبار را در شمار روایات <اختلاف قرائت>
منسوب به ائمه و در کنار سایر قرائات مشهور یا شاذ ذکر کنند.
اگر از مجموعه روایات پراکندهی تفسیری که به نقل از پیامبر اکرم (ص), علی
بن أبیطالب (ع), ابنعباس و دیگران در متون و مراجع روایی امامیه آمده
است بگذریم, نخستین کوشش تفسیری شیعه را باید به تلاشهای علمی امام
زینالعابدین (ع) و بیشتر از آن, امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نسبت داد.
آموزههای قرآنی و تفسیری این امامان شیعه در قالب روایاتی خاصِ مکتب شیعه
از طریق راویان و اصحاب ایشان نقل شده است. این شیوهی تفسیری که در زمان
حیات امامان بعدی تا دوران غیبت صغری ادامه یافته است, عمدتاً بر نقل
روایات تفسیری امامان متمرکز است و در آنها, بهندرت به آرای شخصی خود
راویان پرداخته میشود. برخی شاگردان مستقیم ائمه (ع) روایات تفسیری ایشان
را در اصلهای خود آوردهاند که بعدها مورد استفادهی دیگر راویان و
مدونان تفسیری قرار گرفته است. مهمتر از این, باید به برخی از اصحاب ائمه
اشاره کرد که تألیف مستقلی در زمینهی قرآن, تفسیر یا حتی قرائات قرآن
فراهم آوردهاند.
آغاز ادبیات نوشتاری شیعه را تقریباً میتوان به اواخر دورهی اموی و در
میانهی قرن دوم هجری نسبت داد. در آن روزگار, ثبت مسموعات حدیثی در دفاتر
از سوی راویان حدیث, از جمله راویان شیعی کمابیش آغاز شده بود. اندکی پس
از آن نیز تدوین کتابهای فرمیافتهتری دربارهی علوم قرآنی و فقه هم
آغاز شد (مدرسی, ص 11). قدیمترین آثار قرآنی و تفسیری شیعه را میتوان به
دو دستهی مجزّا از نظر زمانی تقسیم کرد: نخست تفسیر شیعه در عصر ائمه (تا
آغاز غیبت صغری) و دوم تفسیر شیعه در دورهی تدوین (از آغاز غیبت صغری تا
پایان قرن چهارم). مجموعهی این دو مرحله را در مقایسه با تحولات
تفسیرنگاری شیعه در قرن پنجم در بغداد, میتوان "تفسیر پیشـطوسی" نامید.
تفسیر شیعه در عصر ائمه ناقلان و حاملان مختلفی داشته است. گاه در میان
ایشان برخی چهرههای بسیار معروف شیعی مییابیم که تراجمنگاران شیعه
آنها را در تمام یا بخشی از زندگیشان, متعلق به جریان معروف به امامیه
نمیدانند. فیالمثل زیاد بن منذر معروف به ابوالجارود زیدی, ابوالحسن علی
بن أبیحمزة البطائنی و ابومحمد حسن بن علی بن أبیحمزة البطائنی هردو
واقفی, و احمد بن محمد سیّاری بصری و محمد بن عیسی بن عبید الیقطینی از
غلات دانسته شدهاند.[1] در مقابل, برخی چون جابر بن یزید جعفی (م 128 ق),
أبان بن تغلب (م 141 ق) و ثابت بن دینار معروف به ابوحمزة الثمالی (م 148
تا150 ق), از جمله ناقلان تفسیریاند که همواره در میان رجالیان شیعه از
مدح و تمجید برخوردار شدهاند.
محتوای تفاسیر شیعه (چه در عصر ائمه و چه در دورهی تدوین) را میتوان به
سه بخش مجزا تقسیم کرد. الف) روایات اختلاف قرائات و مصاحف, ب) روایات
قرآنشناخت یا به اصطلاح روایات علوم قرآنی, و 3) روایاتی که به تفسیر
آیات میپردازند و ما آنها را در اینجا روایات تفسیری مینامیم. در
دستهی نخست, کمترین تعداد از روایات تفسیری شیعه جای میگیرند و دستهی
سوم بیشترین حجم روایات را در خود جای داده است. در این مقال, تنها به
بررسی دستهی نخست خواهیم پرداخت و تلاش شیخ طوسی
قراءات در متون روایی شیعه
باآنکه سه تن از معروفترین قاریان هفتگانه را شیعه دانستهاند,[2] تا
پیش از شیخ طوسی نقل قرائات مشهور کماهمیتترین بخش در روایات تفسیری
شیعه بهشمار آمده است. متون و مراجع شیعه و سنّی هم به بسیاری از امامان
شیعه در برخی آیات قرآن, قرائتی خاص, و حتی گاه به برخی از ایشان چون امام
صادق (ع) مصحفی خاص هم نسبت دادهاند (زنجانی, تاریخ القرآن, ص 78ـ79).[3]
برخی از این قرائات را اصحاب ائمه نقل نکردهاند, بلکه ناقل آنها عمدتاً
نویسندگان کتب تفسیر و قرائات چون طبری, زمخشری, ابنخالویه, أبوعمرو
دانی, و ابنجَزَری بودهاند. مجموعهای از این قرائات خاص ائمه (ع) که در
مراجع و متون تفسیری شیعه و اهل سنت آمده است, به همت مجیب الرفیعی در
قراءات أهل البیت القرآنیة گردآوری شده که بهنظر بسیار ناقص مینماید.[4]
مایر برـاَشِر هم در مقالهای مفصّل اغلب روایات شیعی در متون حدیثی کهن
امامیه تا عصر کلینی را گرد آورده است که به اختلاف در نحوهی قرائت یا
کتابت آیهای از قرآن بنابر رأی ائمه اشاره دارند؛[5] گواینکه بسیاری از
این موارد را میتوان شأن نزول آیه یا توضیحات تفسیری منقول از ائمه دانست.
هرچه از نخستین سدههای پس از عصر غیبت به این سو میآییم, مفسران شیعه
کمتر به نقل قرائات خاص اهل بیت (ع) میپردازند و در عوض حجم منقولات
قرائتی از قاریان مشهور یا حتی شاذ بیشتر و بیشتر میشود. در قدیمترین
متون مدوّن تفسیری شیعه که همگی پیش از دورهی شیخ طوسی فراهم آمدهاند,
اشارات فراوانی به نحوهی قرائت خاص ائمه در برخی آیات قرآن مییابیم.
برخی از این موارد به آیاتی مربوط میشود که قرائت منقول تفاوت معنایی
بزرگی ایجاد میکند. مثلاً: کنتم خیر ائمة به جای خیر اُمّة (آلعمران,
110) یا بلّغ ما أنزل الیک [فی علیّ] (مائده, 67).[6] در التبیان, نخستین
تفسیر کامل شیعه که به دست شیخ طوسی در قرن پنجم فراهم آمده است, باز هم
مواردی از نقل اختلاف قرائات را مییابیم, با این تفاوت که اولاً این
نقلها همراه با نقل قرائات متداول هفتگانه یا دهگانهاند و ثانیاً
هیچیک از روایات اختلاف قرائات منسوب به اهل بیت دالّ بر تحریف یا نقصان
آیات نیست.[7]
توجه به نقل قرائات مختلف در التبیان بسیار چشمگیر و غیرقابل قیاس با
تفاسیر روایی شیعه پیش از طوسی است. وی نهتنها از قاریان هفتگانهی
معروف نقل میکند, بلکه قرائت هفت قاری دیگر[8] را نیز مورد توجه قرار
میدهد (کریمینیا, <التبیان فی تفسیر القرآن>, ص 468ـ469). افزون
بر این, نقل قرائات شاذ یا قرائات منسوب به برخی صحابه در تفسیر التبیان
امری بسیار رایج است (زیدی, ص 163ـ165, 179ـ187). این از آن روست که شیخ
طوسی در مقدمهی تفسیر خود (التبیان, ج 1, ص 2) قصدش را تألیف کتابی حاوی
تمام علوم قرآن ــ و در صدر همه قراءة ــ میشمارد. از همین رو, درجایجای
این تفسیر گاه بخشی مجزّا با عناوینی چون <القراءة>, <القراءة و
الحجة>, یا <القراءة و اللغة> میگشاید و در آن به بحث از وجوه
مختلف قرائات میپردازد. این روش به شکلی منقّحتر بعدها در تفسیر مجمع
البیان ادامه یافته است.
به نظر علامه عسکری (القرآن الکریم و روایات المدرستین, ج 3, ص 246 به
بعد) ورود تمامی اقوال مربوط به اختلاف قرائات از کتب اهل سنت به متون
شیعی دو سبب داشته است: یکی تأثیر غُلاة با سوء نیت و دوم کار برخی علما
از روی حسن نیت. در قسمت اول, وی مهمترین شیعهی غالی و وارد کنندهی این
روایات به متون شیعی را سیّاری[9] میداند و در قسمت دوم, مهمترین عالم
(با حسن ظن) شیعی را شیخ طوسی میشمارد که در التبیان خود با امانت کامل,
قرائات را از کتب اهل سنت (مدرسة الخلفاء) نقل میکند (همچنانکه به برخی
از مرویات آنها نیز اعتماد و نقل میکند). پس از او, طبرسی, ابوالفتوح
رازی, ابوالمحاسن جرجانی (در قرن نهم هجری) و محمد بن مرتضی کاشانی (م
1115 ق) در تفسیر المعین همین شیوهی طوسی را ادامه دادهاند.
علامه عسکری (همانجا) تفاوت سیّاری با شیخ طوسی را در این میداند که
طوسی با امانت کامل تمام این اختلاف قرائات را به اصحاب اصلیاش نسبت
میدهد و هیچ چیز از خود نمیافزاید, اما سیّاری همواره سندی از پیش خود
میسازد و همان مطالب را به ائمهی اهل البیت (ع) نسبت میدهد؛ گاه نیز از
پیش خود چیزی میسازد و به ائمه نسبت میدهد. علامه عسکری سپس با بررسی
روایات اختلاف قرائت نقل شده در التبیان در ذیل آیهی صراط الذین أنعمت
علیهم (فاتحه, 7), نتیجه میگیرد که چون طوسی همهجا مصادر اختلاف قرائات
را از اهل سنت ذکر میکند و تنها در یکجا با صیغهی مجهول میگوید: <و
روی ذلک عن أهل البیت>, لذا مراد وی در این جا سیّاری است که هم لحن
شیخ طوسی در این عبارت بر ضعف او دلالت دارد و هم خود وی در کتب رجالیاش
او را تضعیف کرده است.
این استدلال درست نمینماید. سخن وی در صورتی صحیح است که در هیچ جای
التبیان سخن صریحی دالّ بر نقل اختلاف قرائات ائمه نیامده باشد. به عکس,
طوسی گرچه روایات شیعه دال بر تحریف و نقصان قرآن کریم را تضعیف میکند و
هیچگاه این دسته روایات را در تفسیر خود نمیآورد, اما منقولات مرتبط با
اختلاف قرائات ائمه را از قبیل تحریف نمیشمارد. وی در مواضع فراوانی از
تفسیر خود, هنگام بحث راجع به نحوهی قرائت آیه, میگوید: <و فی قراءة
اهل البیت کذا> نمونه را نک. التبیان, ج 2, ص 441؛ ج 5, ص 72, 260,
316؛ ج 6, ص 228, 262؛ ج 7, ص 461, 512؛ ج 8, ص 384؛ ج 9, ص 365؛ ج 10, ص
52. تقریباً در هیچیک از این موارد, سخنی دالّ بر ضعف روایت یا تضعیف
راوی بهچشم نمیخورد.
نکتهی مهم در چگونگی نقل روایات اختلاف قرائات ائمه علیهمالسلام در
تفسیر التبیان است. مفسران پیش از شیخ طوسی چون علی بن إبراهیم قمی و
عیاشی, و محدثان اخباری پس از وی, تقریباً به اجماع چنین روایاتی را شاهدی
صریح بر تحریف قرآن و وقوع تغییر برخلاف ماأنزل الله دانستهاند. در
مقابل, برخی مفسران شیعهی پس از شیخ طوسی چون طبرسی, ابوالفتوح رازی, و
ابوالمحاسن جرجانی اینگونه روایات را از قبیل اختلاف قرائات دانستهاند و
اغلب در لابلای مباحث مربوط به قرائات در تفاسیر خود گنجاندهاند. اما
ورود این دسته روایات به التبیان شیخ طوسی تقریباً بینظیر است. این
روایات تقریباً همگی در میانهی بحثهای تفسیری التبیان آمدهاند, نه نکات
ادبی یا قرائتی. به تعبیر دیگر, شیخ طوسی این دسته روایاتِ ناظر به نحوهی
قرائت خاص ائمه علیهمالسلام را هیچگاه در ضمن قرائات معروف قرّاء
هفتگانه یا دهگانه ذکر نمیکند. چنین قرینهای نشان میدهد که کارکرد
این دسته روایات از نظر وی صرفاً تفسیری و به منظور شرح و بیان مدلول آیه
بوده است. وی بهندرت تلاش میکند که امامان شیعه را در شمار و در کنار
قراء معروف بنشاند.[10]
یک قرینهی مهم این است که طوسی گاه همین عمل را با تعبیر <و فی تفسیر
اهل البیت کذا> انجام میدهد, و مطلبی را یادآور میشود که میتوانسته
در شمار اختلاف قرائات قرار بگیرد, اما بهصراحت را از قبیل تفسیر و بیان
آیه میداند. مثلاً در ذیل آیهی لَهُ مُعَقّبَاتٌ مِن بَینِ یدَیهِ وَ
مِن خَلفِهِ یحفَظُونَهُ مِن أمرِ اللهِ... (رعد, 12), پس از ذکر معانی و
بیانات مختلف از مفسران و ادبا, مینویسد: <وَ فی تفسیر أهلِ البیتِ
إنَّ معناهُ یَحفَظُونَهُ بِأمرِ اللهِ> (التبیان, ج 6, ص 228). قرائت
بأمر الله به جای "من أمر الله" در متون روایی و تفسیری شیعه بسیار مشهور
است. منشأ این سخن روایتی از امام صادق است که علی بن إبراهیم قمی (تفسیر
القمی, ج 1, ص 360) آن را چنین نقل میکند: <در محضر امام صادق
علیهالسلام این آیه خوانده شد, امام به قاری فرمود: مگر شما عرب نیستید؟
چگونه مُعَقَّبات من بین یدیه (پیشاپیش) میتواند باشد؟ معقبات همیشه از
پشت سر (مِن خَلفِه) است. مرد گفت: فدایت شوم, پس این آیه چگونه است؟
فرمود: آیه چنین نازل شده است: له معقباتٌ من خلفه و رقیبٌ بین یدیه
یحفظونه بأمر الله...>. عیاشی (ج 2, ص 205) روایت مذکور را از بُرَید
عجلی[11] به نقل از امام صادق علیهالسلام, و ابنشهرآشوب (مناقب
آلأبیطالب, ج 3, ص 328) همان را به نقل از حمران بن أعین از امام باقر
علیهالسلام روایت میکنند.[12] دیگران چون طبرسی (مجمع البیان, ج 6, ص
15) روایت امام صادق علیهالسلام را بهطور کامل در بحث قرائات تفسیر خود
گنجانده, و از آن کارکرد صرفاً قرائتی منظور داشتهاند.[13] طبرسی
بهعلاوه میافزاید که قرائت یحفظونه بأمر الله از علی علیه السلام,
ابنعباس, عکرمه و زید بن علی نیز نقل شده است.[14]
اکنون باید بپرسیم آیا شیخ طوسی هیچگاه از منقولات قرائتی منسوب به ائمه
ذکری به میان میآورد که در آن, به تفسیر اهل بیت نظر نداشته باشد و تنها
بر بیان صرفِ قرائت تأکید بورزد؟ پاسخ این پرسش مثبت است؛ اما روش طوسی در
این موارد متفاوت از هنگامی است که ضمن تفسیر آیه میگوید <و فی قراءة
اهل البیت کذا>. چنانچه وی درصدد بیان قرائت صرف باشد, اقوال منسوب به
امامان شیعه را با تعابیری چون <و قرء فلان کذا> یا <و به قرء
فلانٌ> در کنار دیگر قرائات میآورد. یک نمونهی آن ذکر اختلاف قرائات
در ذیل آیهی أفلم یَایئَسِ الذینَ آمَنُوا... (رعد, 31) مینویسد: وَ
رُوِی عن ابنعباس أنّه قرأ "أفلم یتبیّن الذین آمنوا" من التبیین, و روی
مثله عن علی علیهالسلام رواه الطبری (التبیان, ج 6, ص 254ـ255). این
درحالی است که کمی قبل, شیخ طوسی در بیان معنا و تفسیر آیه میگوید: به
نظر ابنعباس و برخی دیگر معنای أفلم یایئس همان أفلم یعلم است. این نشان
میدهد که طوسی در اینجا صرفاً به نقل قرائت نظر داشته و در صدد بیان
تفسیر آیه به نظر ائمه نبوده است؛ چه در آن صورت میتوانست همانجا که
دیدگاه تفسیری ابنعباس را آورده, روایت منسوب به ائمه را نیز به عنوان
مؤید این معنا ذکر کند.[15]
از قراین و شواهد فوق, مقایسهی روش طوسی با دیگر محدثان و مفسرانِ قبل و
بعد او در برخورد با این روایات, و بهویژه بهکارگیری تعابیری چون <و
فی تفسیر اهل البیت کذا>, میتوان استنباط کرد که شیخ طوسی در تفسیر
التبیان خود راهی برای زدودن روایات تحریف از حوزهی تفسیر امامیه گشوده
است و در عین تصریح به عدم وقوع تحریف در قرآن در مقدمهی کتاب (التبیان,
ج 1, ص 3), گاه از برخی از این روایاتِ شیعی, استفادهی تفسیری کرده است.
اکنون به تفصیل بیشتر این موارد را در تفسیر التبیان بررسی میکنیم. در
این موارد شیخ طوسی هنگام بحث از مدلول و تفسیر آیه, با ذکر روایتی از
أئمه علیهمالسلام که ظاهراً به تحریف آیه اشاره دارد یا قرائتی خاص ایشان
را بیان میکند, میکوشد معنای آیه را بیان کند, نهآنکه صرفاً قرائتی
خاص ائمه ذکر کرده باشد.
1) در تفسیر آیهی إنَّ الله اصطَفی آدَمَ و نُوحاً و آلَأبرَاهِیمَ و
آلعِمرانَ عَلَی العَالَمِینَ (آلعمران, 33), طوسی میگوید: <وَ فی
قراءَةِ أهلِ البَیتِ: وَ آلَمحمّدٍ علی العالمین> (التبیان, ج 2, ص
441). این عبارت وی در سیاق بحث از معنا و مدلول آیه قرار گرفته است. یکی
از مباحث مفسران در این آیه آن است که مراد از آلابراهیم و آلعمران
کیست. شیخ طوسی نیز چنین به بحث وارد میشود: <فإن قیل من آلإبراهیم؟
قیل قال ابنعباس و الحسن هم المؤمنون علی دینه فیکون بمعنی اختصهم بمیزة
کانت منهم علی عالمی زمانهم. و قیل آلعمران هم آلإبراهیم کما قال ذریةً
بعضها من بعض, فهم موسی و هارون ابناعمران. و قال الحسن آلعمران المسیح
لأن أمه مریم بنت عمران ــ و فی قراءة أهل البیت "وآل محمد علی العالمین"
ــ و قال ایضا إن آلإبراهیم هم آلمحمد الذین هم أهله و قد بیّنا فی
مامضی أنّ الآل بمعنی الأهل. والآیة تدلّ علی أنّ الذین اصطفاهم معصومون
منزّهون لأنّه لایختار و لایصطفی إلا من کان کذلک و یکون ظاهره و باطنه
واحداً فإذاً یجب أن یختصّ الإصطفاء بآلإبراهیم و آلعمران من کان مرضیاً
معصوماً سواء کان نبیّاً أو إماماً.>
چنانکه میبینیم شیخ طوسی در این توضیحات به هیچ روی, از روایت معروف در
میان محدثان و مفسران شیعه نام نمیبرد, بلکه تنها از مفاد آن در بیان
مراد آیه استفاده میکند. در روایات شیعی, آمده است که امام علیهالسلام
آیه را چنین خواندند: إنَّ الله اصطَفی آدَمَ و نُوحاً و آلَأبرَاهِیمَ و
آلعِمرانَ وَ آلَمحمّدٍ عَلَی العَالَمِینَ. و سپس فرمودند: بخشی از آیه
را دیگران از قرآن حذف کرده یا نامی را به جای نامی دیگر قرار دادهاند.
این روایت را مفسرانی چون فرات کوفی (تفسیر الفرات الکوفی, ص 78), عیاشی
(تفسیر العیاشی, ج 1, ص 168) و علی بن إبراهیم قمی (تفسیر القمی, ج 1, ص
100) از طرق مختلف نقل میکنند.[1] فرات آن را از حمران بن أعین از امام
باقر علیهالسلام؛ علی بن إبراهیم به نقل از امام کاظم علیهالسلام؛ و
عیاشی از به نقل از هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام آوردهاند.
مهمتر آنکه شیخ طوسی خود آن را از طریق دیگر[2] در أمالی (ص 300) نقل
میکند و در پایان روایت از قول امام صادق آمده است: هکذا نزلت.
2) در آیهی یسئلُونَکَ عن الأنفالِ قُلِ الأنفَالُ لله و للرَّسولِ
(انفال, 1), شیخ طوسی پس از ذکر روایتی از امام باقر و امام صادق
علیهماالسلام, میگوید: <به فرمودهی این دو امام, انفال متعلق به
خداوند, رسول او و جانشین وی است که هرگونه بخواهد در آن تصرف کند. هیچکس
در انفال سهمی ندارد. از این دو امام علیهماالسلام نقل است که غنائم بدر
تنها خاص پیامبر (ص) بود, برخی از آن حضرت درخواست کردند تا بدیشان بدهد.
از همین رو, در قرائت اهل بیت آمده است: یسئلونک الأنفالَ. خداوند نیز در
پاسخ این درخواست فرمود که انفال تنها مختص او و رسولش است> (التبیان,
ج 5, ص 71ـ72).
اشارهی شیخ طوسی به قرائت اهل بیت, مبتنی بر روایاتی است که در تفاسیر
پیش از وی ذکر شده است. این روایت در تفسیر نعمانی (نک. نوری طبرسی,
مستدرک الوسائل, ج 7, ص 300) چنین آمده است: <عن أحمد بن محمد بن عقدة
عن جعفر بن أحمد بن یوسف عن إسماعیل بن مهران عن حسن بن علی بن أبیحمزة
عن أبیه عن إسماعیل بن أبیجابر عن أبیعبدالله قال ... قال الله تعالی
یسألونک الأنفالَ قُلِ الأنفالُ لله و الرسول, فَحَرّفُوها و قالوا
یسألونک عَن الأنفالِ.>[3] بار دیگر تفاوت بیان شیخ طوسی با محدثان یا
مفسرانی از شیعه که این روایات را ظاهراً پذیرفتهاند مشهود است. از سوی
دیگر, چون این قرائت (با حذف "عن") از برخی صحابه چون سعد بن أبیوقاص و
عبدالله بن مسعود نیز نقل شده است,[4] طبرسی در بحث مستقل خود با عنوان
<القراءة> (مجمع البیان, ج 4, ص 423), تمامی این افراد را در کنار
هم مینشاند و چنین مینویسد: <قرء ابنمسعود و سعد بنأبیوقاص و علی
بن الحسین و أبوجعفر محمد بن علی الباقر و جعفر بن محمد الصادق و طلحة بن
مصرف: یسألونک الأنفالَ.>[5] از اینجا برمیآید که نحوهی رفتار شیخ
طوسی در برخورد با روایات تحریف, پس از وی و به دست طبرسی منجر به تثبیت
این اقوال به عنوان قرائات أهل بیت شده است.
3) در بیان آیهی یا أیها النّبی جَاهِدِ الکُفَّارَ و المُنَافِقِینَ
واغلُظ عَلَیهِم (تحریم, 9), شیخ طوسی مینویسد: <و فی قراءَةِ أهلِ
البَیتِ جَاهِدِ الکُفَّارَ بِالمنافقین> (التبیان, ج 10, ص 52). این
سخن مضمون روایتی کهن است که تمامی تفاسیر متأخر روایی شیعه, آن را از
مجمع البیان و گاه از تفسیر علی بن ابراهیم قمی نقل کردهاند.[6] در این
میان, تنها مجلسی است که آن را از مأخذی کهنتر نیز نقل میکند. وی
مینویسد من در رسالهای قدیمی به سند جعفر بن محمد قولویه از سعد بن
عبدالله الأشعری القمی ... از امام صادق علیهالسلام دیدهام که مضمون آن
درباب تحریف در آیات برخلاف ما انزل الله است. در شمار روایاتی که وی از
این رساله نقل میکند, یکی همین است که مردی این آیه را بر امام صادق
علیهالسلام خواند: جَاهِدِ الکُفَّارَ و المُنَافِقِینَ. امام فرمود: آیا
دیده یا شنیدهاید که پیامبر اکرم (ص) با منافقین جنگیده باشد. پیامبر با
تألیف قلوب منافقان را گرد خود نگاه میداشت [إنّمَا کانَ یتألَّفَهُم].
خداوند عزّوجلّ در اینجا فرموده است [و إنَّما قال الله عزّوجلَّ]:
جَاهِدِ الکُفَّارَ بِالمنافقین (بحارالأنوار, ص 60 بهبعد, بهویژه ص 66).
این بیان نشان میدهد که اغلب عالمان شیعه روایت فوق را از قبیل تحریفات
قرآن یا دستکم در شمار اختلاف قرائات میدانستهاند, اما شیخ طوسی در
التبیان, بیآنکه روایت را ردّ کند یا از قبیل آحاد بشمارد, از آن به
گونهی تفسیری استفاده میکند. یعنی کارکرد این روایت از نظر وی صرفاً
تفسیری و به منظور شرح و بیان مدلول آیه بوده است. این امر از مقایسهی
تعبیر وی در اینجا با تفسیر علی بن إبراهیم قمی, مجمع البیان, التفسیر
الصافی و التفسیر الأصفی, و تفسیر نور الثقلین بیشتر روشن میشود.[7]
عبارات شیخ طوسی (التبیان, همانجا) در تفسیر این آیه چنین است: <قیل
معناه جاهد الکفار بالقتال و الحرب, و المنافقین بالقول الذی یردع عن
القبیح لا بالحرب إلا أنّ فیه بذل المجهود, فلذلک سماه جهاداً و فی قراءة
أهل البیت جاهد الکفار بالمنافقین لأنّه صلی الله علیه و آله کان یُجاهد
الکُفّار و فی عسکره جماعةٌ من المنافقین یقاتلون معه.>[8]
4) در ذیل آیهی وَ عَلَی الثّلاثَةِ الذینَ خُلِّفُوا حتّی إذَا ضَاقَت
عَلَیهِم الأرضُ بِمَا رَحُبَت... (توبه, 119), در بحث از اینکه این سه تن
چه خلاف یا تخلفی کردهاند, طوسی اقوال مختلفی ذکر میکند و در پایان
مینویسد: <و فی قَراءَةِ أهلِ البَیتِ: خَالَفُوا لأنَّهُم لَو
خُلِّفُوا لَمَا تَوَجَّهَ عَلَیهِمُ العتبُ> (التبیان, ج 5, ص
315ـ316). این نیز روایتی معروف است که در میان تفاسیر کهن شیعی ظاهراً
نخستین بار علی بن إبراهیم قمی آن را آورده است (ج 1, ص 297ـ298).[9]
روایت مذکور به نقل از امام کاظم علیهالسلام (: العالم) کمابیش در تفاسیر
بعدی نیز انعکاس یافته است (تفسیر الصافی, ج 2, ص 385؛ تفسیر الأصفی, ج 1,
ص 496؛ نورالثقلین, ج 2, ص 279). در این میان, نحوهی استفادهی شیخ طوسی
از این روایت با شیوهی نقل آن در مجمع البیان (طبرسی) بسیار متفاوت است.
شیخ طوسی به صراحت از این روایت در بیان مفاد و تفسیر آیه بهره میگیرد؛
نه آن را دالّ بر تحریف قرآن میداند و نه حتی مضمون روایت را از قبیل
اختلاف قرائات میشمارد.[10] بهعکس, طبرسی (مجمع البیان, ج 5, ص 135) در
میانهی مباحث مربوط به اختلاف قرائات مینویسد: <امام زینالعابدین,
امام باقر, امام صادق علیهم السلام و ابوعبدالرحمن سلمی این آیه را
خَالَفوا خواندهاند.>[11]
5) درباب آیهی وَ جَاءَت سَکرَةُ الموتِ بِالحَقِّ (ق, 19), شیخ طوسی
میگوید: <والمعنی جاءت سکرة الحق بالموت و هی قراءة أهل البیت>
(التبیان, ج 6, ص 262؛ قس همان, ج 9, ص 365 که در آنجا, این قرائت را به
ابنمسعود نیز نسبت میدهد).[12] این نحوه بیان نشان میدهد که شیخ طوسی
از روایتی معروف که دیگر مفسران شیعه آن را نشانهی تغییر و تحریف[13] یا
اختلاف قرائت منسوب به ائمه[14] دانستهاند, کارکردی دیگر ساخته است. وی
بهروشنی تصریح میکند که معنای آیه اینگونه است و گویی در آیه, قلب روی
داده است. به نظر وی این امر هم در زبان عربی و هم در خود قرآن نمونههای
دیگر دارد؛ چنانکه در آیهی لِکُلِّ أجَلٍ کِتَابٌ (رعد, 38), برخی
گفتهاند معنای آیه لکلّ کتابٍ أجلٌ است (التبیان, ج 6, ص 262).
6) در تفسیر آیهی فَلَمَّا قَضَینَا عَلَیهِ المَوتَ مَا دَلَّهُم عَلی
مَوتِهِ إلا دَابَّةُ الأرضِ تَأکُلُ مِنسَأتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَینَتِ
الجِنُّ أن لَو کَانُوا یعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی العَذَابِ
المُهِینِ (سبأ, 14), شیخ طوسی پس از ذکر اقوال مختلف درباب معنای آیه,
مینویسد: و فی قراءة أهل البیت فَلَمَّا خَرَّ تَبَینَتِ الإنس أن لَو
کَان الجِنُّ یعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی العَذَابِ المُهِینِ.
[یعنی پس از فروافتادن سلیمان, مردم دریافتند که چنانچه جنیان علم غیب
داشتند در چنان عذاب خوارکنندهای نمیماندند.] قالوا لأن الجنّ کانت تعلم
أنها لا تعلم الغیب قبل ذلک و إنما تبینت الإنس ذلک من حال الجِنّ
(التبیان, ج 8, ص 384).
این تفسیر شیخ طوسی برگرفته از روایاتی شیعی است که در اغلب آنها از قول
امام علیه السلام آمده است که جنّیان خود از پیش میدانستند که علم غیب
نمیدانند. لذا پس از این واقعه چیزی بر آنان روشن نشد. این غیرجنیان یعنی
انسیان بودند که نادانی جنیان برایشان معلوم شد. برخی روایات شیعی در
منابع روایی و تفسیری چنین است:
شیخ صدوق از احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال حدثنا علی بن إبراهیم بن
هاشم عن أبیه عن علی بن معبد عن حسین بن خالد عن أبیالحسن علی بن موسی
الرضا عن أبیه موسی بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد علیه السلام ... ثم قال
والله ما نزلت هذه الأیة هکذا و إنما نزلت فَلَمَّا خَرَّ تَبَینَتِ الإنس
أنّ الجِنَّ لَو کَانوا یعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی العَذَابِ
المُهِینِ (شیخ صدوق, علل الشرائع, ج 1, ص 73ـ74؛ همو, عیون أخبار الرضا,
ج 2, ص 239ـ240).
مجلسی (بحارالأنوار, ج 60, ص 69ـ70) به نقل از تفسیر نعمانی از امام علی
علیهالسلام نقل میکند که این آیه از محرفات قرآن است و اصل آن چنین بوده
است: فَلَمَّا خَرَّ تَبَینَتِ الإنس أن لَو کَانَت الجِنُّ یَعلَمُونَ
الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی العَذَابِ المُهِینِ. همو (بحارالأنوار, ج 60, ص
279) از تفسیر علی بن أبراهیم قمی عن أبیه عن ابنأبیعمیر عن أبان بن
عثمان عن أبیبصیر عن أبیجعفر... روایتی نقل میکند (عیناً در حویزی,
تفسیر نورالثقلین, ج 4, ص 326) که سند آن در تفسیر علی بن إبراهیم قمی (ج
2, ص 198ـ200) ابنأبیعمیر از هشام از امام صادق علیهالسلام آمده است.
همو (بحارالأنوار, ج 89, ص 60ـ61) مینویسد من در رسالهای قدیمی به سند
جعفر بن محمد قولویه از سعد بن عبدالله الأشعری القمی ... از امام صادق
علیهالسلام دیدهام که مضمون آن درباب تحریف در آیات برخلاف ما انزل الله
است. در شمار روایاتی که وی از این رساله نقل میکند, یکی همین است که
مردی این آیه را بر امام صادق علیهالسلام خواند. امام فرمود جنیان که خود
میدانستند علم غیب نمیدانند. راوی پرسید پس این آیه چگونه است؟ امام
فرمود آیه را خداوند چنین نازل کرده است: فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ
الإنسُ أن لَو کَان الجِنُّ یَعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی
العَذَابِ المُهِینِ.
قرائت فوق و انتساب آن به صحابه در برخی منابع کهن اهل سنت نیز آمده است:
قدیمترین نمونه از آنِ عبدالرزاق صنعانی (م 211 ق) است که مینویسد:
مَعمَر عن أیوب عن عکرمة قال ... ثم قال: و فی بعض الحروف تَبَیَّنَتِ
الإنسُ أن لَو کَان الجِنُّ یَعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا فِی
العَذَابِ المُهِینِ (صنعانی, تفسیر الصنعانی, ج 3, ص 128). مراد از
"حروف" در اصطلاح علوم قرآنی همان وجوه مختلف قرائت است. نحاس (م 338 ق)
هم این قرائت را به نقل از قتاده به مصحف عبدالله بن مسعود نسبت میدهد:
تَبَیَّنَتِ الإنسُ أن لَو کَانَ الجِنُّ یَعلَمُونَ الغَیبَ مَا لَبِثُوا
فِی العَذَابِ المُهِینِ (معانی القرآن, ج 5, ص 405). بعدها حاکم نیشابوری
(المستدرک علی الصحیحین, ج 4, ص 197ـ198) به نقل از عطاء بن السائب از
سعید بن جبیر از ابنعباس روایت میکند که وی آیه را چنین میخوانده است:
تَبَیَّنَتِ الإنسُ أنَّ الجِنَّ لا یَعلَمُونَ الغَیبَ. و دست آخر
ابنندیم (الفهرست, ص 34) این قرائت را به ابنشنبوذ (م 328 ق) نسبت
میدهد (قس شیخ عباس قمی, الکنی و الألقاب, ج 1, ص 332 که با نقل این
قرائت از ابنشنبوذ, بهعکس دیگران وی را بسیار مدح میکند).
بار دیگر این نمونه و نحوهی نقل قرائت منسوب به ائمه علیهمالسلام در
التبیان نشان میدهد که شیخ طوسی نه مانند مفسران و محدثان اخباری این
روایات را نشانهی تحریف قرآن دانسته و نه بهکلی از ذکر این روایات
خودداری ورزیده است. عمل او در استفادهی تفسیری از مضمون برخی از این
روایات مهمترین ویژگی تفسیری التبیان در بیان روایات تحریف یا اختلاف
قرائات منسوب به ائمه علیهمالسلام است. با توجه به نظریهی شیخ طوسی مبنی
بر عدم تحریف قرآن که در ابتدای تفسیر خود (التبیان, ج 1, ص 3) و به تأسی
از شریف مرتضی آن را مطرح میکند, باید نتیجه گرفت که از نظر شیخ طوسی نقل
اختلاف قرائات چه از جانب قاریان معروف هفتگانه یا دهگانه و چه منسوب به
ائمهی اطهار علیهمالسلام نمیتوانسته دالّ بر تحریف قرآن باشد. یک سده
بعد امینالأسلام طبرسی تمام این روایات را در بخش اختلاف قرائات تفسیر
خود مجمع البیان لعلوم القرآن گنجانده است.
***
تکمله: دربارهی سیاری و کتاب القراءات وی
کتاب القراءات از احمد بن محمد بن سیّار (ابوعبدالله الکاتب البصری),
معروف به سیّاری (نجاشی, کتاب الرجال, ص 80). طوسی این اثر وی را کتاب
القراءة (فهرست, ص 66) مینامد. تقریباً تمام رجالیان شیعه در تضعیف وی ــ
که از اصحاب امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) بهشمار میآید[15] ــ
متفقالقولاند. از تاریخ ولادت و وفات او به درستی اطلاعی در دست نیست.
تنها ابنحجر (لسان المیزان, ج 1, ص 252) وفات وی را در اواخر قرن سوم
هجری دانسته است. این تاریخ کمی نادرست مینماید. زیرا اولاً محمد بن حسن
صفار قمی (متوفای 290 ق) در بصائر الدرجات و احمد بن محمد بن خالد برقی
(متوفای 274 ق) در المحاسن باواسطه و گاه بدون واسطه از او نقل میکنند.
ثانیاً بنا به نقل طوسی (اختیار معرفة الرجال, ج 2, ص 865), وقتی در
نامهای از امام جواد علیهالسلام (195ـ220) راجع به سیاری پرسیده میشود,
ایشان میفرمایند <او در جایگاهی که برای خود ادعا میکند قرار ندارد؛
به او چیزی نپردازید.> این نقل چنانچه صحیح باشد[16] نشان میدهد که
سیاری در زمان وفات امام جواد (ع) به سال 220 هجری بایست در سنی بالا (دست
کم 30 ساله) باشد تا بتواند با ادعای مرتبهای قابل قبول در دانش, مرجع
دریافت وجوهات از مردم باشد.
طوسی (فهرست, ص 66) و نجاشی (کتاب الرجال, ص 80) بهجز این, اثر دیگری با
عنوان ثواب القرآن را نیز به وی نسبت میدهند. کتاب القراءات را گاه برخی
با نام التنزیل و التحریف هم خواندهاند؛ از جمله حسن بن السلیمان حلی در
مختصر بصائر الدرجات, ص 204 (نیز نک. آقابزرگ طهرانی, الذریعة, ج 17, ص
51). کتاب القراءات بنا به نقل حاجی نوری (خاتمة, ج 1, ص 112ـ114) و
آقابزرگ طهرانی (الذریعة, ج 17, ص 51), در دست بسیاری از عالمان شیعه بوده
و برخی از ایشان به رغم تضعیف وی, از او بسیار نقل کرده و گاه بر آنها
اعتماد کامل داشتهاند؛ از جمله کلینی در الکافی, ابنادریس در مستطرفات
السرائر,[17] و محمد بن عباس بن ماهیار در تفسیرش (با عنوانِ ما نزل من
القرآن فی أهل البیت). چنانکه در بالا گذشت, محمد بن حسن صفار قمی (متوفای
290 ق) در بصائر الدرجات و احمد بن محمد بن خالد برقی (متوفای 274 ق) در
المحاسن نیز از او فراوان نقل کردهاند. حاجی نوری (خاتمة مستدرک الوسائل,
ج 1, ص 114) آقابزرگ (الذریعة, ج 17, ص 51) از دیگر محدثان و اصحاب ائمه
چون حمیری [عبدالله بن جعفر م. بعد از 297] و ابوعلی أشعری [احمد بن ادریس
قمی م. 306], موسی بن الحسن أشعری و حسین بن محمد بن عامر نیز نام میبرد.
در سدههای اخیر بهجز حاجی نوری در مستدرک الوسائل, در حاشیة المدارک نیز
منقولات فراوانی از آن آمده است. در سالهای اخیر, محمدعلی امیرمعزی و
اِتان کُلبِرگ کوشیدهاند این کتاب را بر اساس چند نسخهی خطی تصحیح, و در
انتشارات بریل (لایدن) منتشر کنند؛ اما به نظر میرسد کتاب هنوز آمادهی
انتشار نیست.[18]
محتوای منقولاتی که از کتاب القراءات سیاری, در لابلای آثار دیگر عالمان
شیعه به دست ما رسیده است نشان میدهد این اثر را نباید در موضوع قرائات
قرآن به معنای اصطلاحی آن دانست. اغلب این روایات, توضیحاتی تفسیری درباب
آیات قرآن, و مسائل مرتبط با جایگاه ائمه علیهم السلام است. البته گاه در
لابلای این روایات, مواردی یافت میشود که در آن نحوهی خاصی از قرائت آیه
بهجای شیوهی رایج آن توصیه شده است.[19] بنابراین, مناسبتر مینماید
این کتاب را بیشتر اثری تفسیری بدانیم که برخی روایات آن را مفسران پس از
وی در شمار اختلاف قرائات قرار دادهاند.[20]
***
منابع
1. آقابزرگ طهرانی, محمدمحسن, الذریعة الی تصانیف الشیعة, تحقیق علینقی منزوی و احمد منزوی, بیروت, 1403ق/ 1983م.
2. ابنادریس حلی, السرائر, قم, مؤسسة النشر الإسلامی, 1411 ق.
3. ابنالندیم, أبوالفرج محمد بن أبییعقوب, الفهرست, تحقیق رضا تجدد, تهران, 1350 ش.
4. ابنجوزی, أبوالفرج جمالالدین عبدالرحمن بن علی بن محمد؛ زاد المسیر فی علم التفسیر, بیروت, دارالفکر, 1407ق/ 1987م.
5. ابنحجر عسقلانی, شهابالدین ابوالفضل احمد بن علی؛ فتح الباری شرح
صحیح البخاری, چاپ بولاق, 1300ق. افست بیروت, دارالمعرفة, بیتا.
6. ابنحجر عسقلانی, شهابالدین ابوالفضل احمد بن علی؛ لسان المیزان, بیروت, مؤسسة الأعلمی, 1390 ق/ 1970 م.
7. ابنشهرآشوب, أبوعبدالله محمد بن علی؛ مناقب آلأبیطالب, نجف, المطبعة الحیدریة, 1376ق/1956م.
8. ابنطاووس, أبوالقاسم رضیالدین علی بن موسی بن جعفر؛ سعد السعود, نجف, المطبعة الحیدریة, 1369ق/ 1950م.
9. ابنعطیة, أبومحمد بن عبدالحق بن غالب؛ المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب
العزیز, تحقیق عبدالسلام عبدالشافی محمد, بیروت, دارالکتب العلمیة, 1413ق/
1993م.
10. ابنکثیر, عمادالدین أبوالفداء إسماعیل قرشی؛ تفسیر القرآن العظیم, با
مقدمهی یوسف عبدالرحمن مرعشلی, بیروت, دارالمعرفة, 1412ق/ 1992م.
11. ابوحیان غرناطی, أبوعبدالله محمد بن یوسف بن علی بن یوسف؛ تفسیر البحر
المحیط, تحقیق عادل أحمد عبدالموجود و دیگران, بیروت, دارالمعرفة, 1422ق/
2001م.
12. بحرانی, شیخ یوسف؛ الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة, تحقیق محمدتقی ایروانی, قم, مؤسسة النشر الإسلامی, بیتا.
13. ثعالبی, ابوزید عبدالرحمن ن محمد بن مخلوف؛ الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن, بیروت, دارإحیاء التراث العربی, 1418ق/ 1997م.
14. حاکم نیشابوری, ابوعبدالله؛ المستدرک علی الصحیحین, تحقیق بوسف عبدالرحمن المرعشلی, بیروت, دارالمعرفة, 1406ق.
15. حجتی, سید محمدباقر؛ کشاف الفهارس و وصاف المخطوطات العربیة فی مکتبات فارس, تهران, سروش, 1370ش.
16. حلی, حسن بن السلیمان؛ مختصر بصائر الدرجات, نجف, المطعة الحیدریة, 1370 ق/ 1950 م.
17. خوئی, سید أبوالقاسم؛ البیان فی تفسیر القرآن, بیروت, دارالزهراء, 1395ق/ 1975م.
18. خوئی, سید أبوالقاسم؛ معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة, چاپ پنجم, بیجا, 1413ق/ 1975م.
19. راوندی, قطبالدین؛ فقه القرآن, تحقیق سید احمد هاشمی, قم, مکتبة آیةالله العظمی النجفی المرعشی, 1405ق.
20. الرفیعی, مجیب؛ قراءات أهل البیت القرآنیة, قم: دارالغدیر, 1424ق/ 2003م.
21. زمخشری, ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر؛ الکشاف عن حقائق التنزیل و
عیون الأقاویل فی وجوه التأویل, قاهره, مطبعة مصطفی البابی الحلبی, 1385ق/
1966م.
22. زنجانی, ابوعبدالله؛ تاریخ القرآن, با مقدمهی احمد أمین, بیروت, مؤسسة الأعلمی للمطبوعات, 1388ق/ 1969م.
23. زیدی, کاصد یاسر؛ منهج الشیخ أبیجعفر الطوسی فی تفسیر القرآن الکریم, بغداد, بیتالحکمة, 2004م.
24. سیوطی, جلالالدین عبدالرحمن بن أبیبکر؛ الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور, بیروت, دارالفکر, بیتا.
25. شهرستانی, تاجالدین محمد بن عبدالکریم؛ تفسیر الشهرستانی المسمّی
مفاتیح الأسرار و مصابیح الأبرار, تصحیح محمدعلی آذرشب, تهران, دفتر نشر
میراث مکتوب, 1417ق/ 1997م.
26. شینی میرزا, سهیلا؛ <قرائات ائمه> در مجلهی بینات, ش ؟؟, 1384؟؟؟
27. صدوق, أبوجعفر محمد بن علی بن حسین؛ علل الشرائع, نجف, المطبعة الحیدریة, 1385ق/ 1966م.
28. صدوق, أبوجعفر محمد بن علی بن حسین؛ عیون أخبار الرضا, چاپ حسین الأعلمی, بیروت, مؤسسة الأعلمی للمطبوعات, 1404ق/ 1984م.
29. صنعانی, عبدالرزاق بن همام؛ تفسیر الصنعانی, تحقیق مصطفی محمد مسلم, ریاض, مکتبة الرشد, 1410ق.
30. طبرسی, امین الاسلام فضل بن حسن؛ جوامع الجامع, قم, مؤسسة النشر الإسلامی, 1418ق.
31. طبرسی, امین الاسلام فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن, تحقیق
گروهی از علما و محققان, با مقدمهی سید محسن امین عاملی, مؤسسة الاعلمی
للمطبوعات, 1415ق/ 1995م.
32. عسکری, سید مرتضی؛ القرآن الکریم و روایات المدرستین, تهران, مجمع العلمی الاسلامی, 1416ـ1420ق/ 1996ـ1999م.
33. طبری, أبوجعفر محمد بن جریر؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن, چاپ صدقی جمیل العطار, بیروت, دارالفکر, 1415ق/ 1995م.
34. طبری, عمادالدین محمد بن ابیالقاسم؛ بشارة المصطفی, تحقیق جواد قیومی الإصفهانی, قم, مؤسسة النشر الإسلامی, 1420ق.
35. طوسی, ابوجعفر محمد بن حسن؛ اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی,
تحقیق سید مهدی رجائی, قم, مؤسسة آلالبیت لإحیاء التراث, 1404ق.
36. طوسی, ابوجعفر محمد بن حسن؛ الأمالی, تحقیق مؤسسة البعثة, قم, دارالثقافة, 1414ق.
37. طوسی, ابوجعفر محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن, تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی, بیروت, دار احیاء التراث العربی, بیتا.
38. طوسی, ابوجعفر محمد بن حسن؛ فهرست, تحقیق جواد قیومی, قم, مؤسسة نشر الفقاهة, 1417ق.
39. عروسی حویزی, عبدعلی بن جمعة؛ تفسیر نورالثقلین, تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی, قم, مژسسة اسماعیلیان, 1412ق/ 1370ش.
40. عیاشی, ابونضر محمد بن مسعود؛ تفسیر العیاشی, تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی, تهران, المکتبة العلمیة الاسلامیة, بیتا.
41. فرات کوفی, أبوالقاسم فرات بن إبراهیم؛ تفسیر الفرات الکوفی, تحقیق
محمد الکاظم, تهران, وزارة الثقافة, والإرشاد الإسلامی, 1410ق.
42. فراهیدی, عبدالرحمن خلیل بن أحمد؛ کتاب العین, تحقیق مهدی المخزومی و إبراهیم السامرائی, افست قم, دارالهجرة, 1409ق.
43. فیض کاشانی, ملامحسن؛ التفسیر الأصفی, قم, مکتب الإعلام الإسلامی, 1418ق/ 1376ش.
44. فیض کاشانی, ملامحسن؛ التفسیر الصافی, تحقیق حسین الأعلمی, تهران, مکتبة الصدر, بیتا. افست قم, مؤسسة الهادی, 1416ق.
45. قرطبی, أبوعبدالله محمد بن أحمد أنصاری؛ الجامع لأحکام القرآن, تصحیح
أحمد عبدالعظیم البردونی, افست بیروت, دارإحیاء التراث العربی, 1405ق/
1985م.
46. قمی, شیخ عباس؛ الکنی و الألقاب, با مقدمهی محمد هادی امینی, تهران, مکتبة الصدر, بیتا.
47. قمّی, علی بن ابراهیم؛ تفسیر القمّی, تحقیق سید طیب موسوی جزائری, نجف, 1387؛ افست قم, دارالکتاب للطباعة و النشر, 1404ق.
48. کریمینیا, مرتضی؛ مقالهی <التبیان فی تفسیر القرآن> در
دانشنامهی جهان اسلام, زیر نظر غلامعلی حداد عادل, ج 6, تهران, بنیاد
دائرةالمعارف اسلامی, 1380.
49. کلینی, ثقةالإسلام ابوجعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق؛ الکافی, تحقیق علیاکبر غفاری, تهران, دارالکتب الإسلامیة, 1388ق.
50. مجلسی, علامه محمد باقر؛ بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار, بیروت, مؤسسة الوفاء, 1403ق/ 1983م.
51. مدرسی طباطبایی, حسین؛ میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری,
ترجمهی سید علی قرائی و رسول جعفریان, قم, کتابخانهی تخصصی تاریخ اسلام
و ایران, 1383ش.
52. نجاشی, ابوالعباس احمد بن علی؛ فهرست أسماء مصنفی الشیعة المشتهر
برجال النجاشی, تحقیق سید موسی شبیری زنجانی, قم, مؤسسة النشر الاسلامی,
1407ق.
53. نجفی, محمد حسن؛ جواهر الکلام, تحقیق شیخ عباس قوچانی, تهران, 1376ش.
54. نَحّاس, أبوجعفر أحمد بن محمد بن إسماعیل بن یونس مرادی؛ معانی القرآن
الکریم, تحقیق محمد علی الصابونی, مکة, جامعة أمالقری, 1408ق/ 1988م.
55. نوری طبرسی, میرزا حسین؛ خاتمة مستدرک الوسائل, قم, مؤسسة آلالبیت لإحیاء التراث, 1415ـ1416ق.
56. نوری طبرسی, میرزا حسین؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل, قم, مؤسسة آلالبیت لإحیاء التراث, 1408ـ1409ق/ 1987ـ1988م.
57. Mohammad Ali Amir-Moezzi & Etan Kohlberg, “Révélation et
falsification: introduction à l’édition du Kitāb al-Qirā’āt
d’al-Sayyārī”, Journal Asiatique 293 ii (2005), pp. 663-722.
58. Meir M. Bar-Asher, “Variant readings and additions of the
ImÁmÐ-ŠÐÝa to the Quran”, in Israel Oriental Studies, 13 (1993) pp.
39-74.
[1]ـ اینگونه انحرافهای مذهبی در بسیاری موارد, سبب کنار گذاشتن روایات
فقهی یا تفسیری چنین کسانی نشده است. فیالمثل شیخ طوسی (فهرست, ص 54)
دربارهی اسحاق بن عمّار ساباطی میگوید <وی صاحب یک اصل و نیز فطحی
[قائل به امامت عبدالله بن جعفر بن محمد] است؛ با این همه موثق است و اصلِ
او از کتابهای مورد اعتماد ماست.> نیز برای نقل روایات تفسیری علی بن
أبیحمزة البطائنی در تفاسیر و منابع حدیثی شیعه نک. مدرسی, ص 234ـ236.
نمونهی دیگر ابوالجارود است. با آنکه <وی از اصحاب امام باقر بود, اما
با قیام زید بن علی به وی گرایید و زیدی شد> (نجاشی, کتاب الرجال, ص
170), طوسی در تفسیر خود, التبیان, تنها و تنها روایات وی را از میان
روایات شیعه با ذکر نام راوی نقل میکند. برخی چون آقابزرگ طهرانی
(الذریعة, ج 4, ص 251) معتقدند وی این تفسیر را در زمان استقامتش تدوین
کرده است.
[2]ـ این سه تن عبارتند از: 1) عاصم بن بهدلة ابیالنجود الکوفی (خویی,
معجم, ج 10, ص 195), 2) حمزة بن حبیب المقری الکوفی از اصحاب امام صادق
(طوسی, رجال, ص 190؛ خویی, معجم, ج 7, ص 279)؛ 3) علی بن حمزة بن بهمن
الکسائی (خویی, معجم, ج 12, ص 428). برای شرحی از احوال ایشان نک. خویی,
البیان فی تفسیر القرآن, ص 130 بهبعد.
[3]ـ سخن ابوعبدالله زنجانی در این باره منقول از تفسیر شهرستانی است؛ اما
ظاهراً انتساب مصحفی خاص به امام صادق علیهالسلام قطعی نباشد. در فصل سوم
از مقدمهی تفسیر شهرستانی تنها از روایت امام صادق علیهالسلام دربارهی
ترتیب نزول سورهها سخن رفته است. نک. شهرستانی, تفسیر مفاتیح الأسرار و
مصابیح الأبرار, ص 128ـ133.
[4]ـ مجیب الرفیعی, قراءات اهل البیت القرآنیة, قم: دارالغدیر, 1424ق/
2003 م. نیز نگاه کنید به مقالهی سهیلا شینی میرزا, <قرائات ائمه>
در مجلهی بینات, ش 1384؟؟؟
[5]- Meir M. Bar-Asher, “Variant readings and additions of the
ImÁmÐ-ŠÐÝa to the Quran”, in Israel Oriental Studies, 13 (1993) pp.
39-74.
[6]ـ محمد بن مسعود العیاشی, تفسیر العیاشی, ج 1, ص 195؛ علی بن ابراهیم
القمی, تفسیر القمی, ج 1, ص 10ـ11, ج 2, ص 201. برای نمونههایی دیگر از
این موارد نک. کلینی, الکافی, ج 1, ص 416ـ417, 422ـ425.
[7]ـ برای نمونههایی از نقل قرائات منسوب به ائمه در تفسیر التبیان نک.
التبیان, ج 3, ص 297. به گفتهی علامه عسکری (القرآن الکریم و روایات
المدرستین, ج 3, ص 251), طبرسی حتی قرائاتی را از تفاسیر اهل سنت چون
زمخشری و قرطبی ذکر میکند که در التبیان شیخ طوسی نیامده است. این
نکتهای بسیار مهم و درخور توجه است. اما باید توجه داشت که طبرسی در زمان
تألیف مجمع البیان اساساً تفسیر کشاف زمخشری را ندیده بوده است (نک.
طبرسی, مقدمهی تفسیر جوامع الجامع, ج 1, ص 48) و تفسیر قرطبی (م 671 ق)
نیز سالها پس از وفات طبرسی نگاشته شده است. بنابراین نقلهای طبرسی در
مجمع البیان نمیتوانسته از زمخشری یا قرطبی باشد. بهعکس در آنها مواردی
میتوان یافت که به روشنی بر اخذ از متون و مؤلفان شیعه دلالت دارد.
فیالمثل در مجمع البیان, ج 5, ص 19, روایتی از ابنعقده (م 332 ق) از
عریف/ غریف بن الوضّاح جعفی از امام باقر (ع) در ذیل آیهی {فقاتلوا أئمّة
الکفر إنّهم لا أیمانَ لهم لعلّهم ینتهون (توبه, 12)} آمده که میگوید
امام (ع) آیه را إیمان خوانده است. برای نمونههای دیگر نک. مجمع البیان,
ج 4, ص 41؛ ج 7, ص 283؛ ج 8, ص 92؛ ج 10, ص 264.
[8]ـ این هفت تن عبارتند از: أبوجعفر مدنی, یعقوب بن إسحاق حضرمی, خلف بن
هشام بزّار, حسن بصری, ابنمحیصن مکی, سلیمان بن مهران أعمش, و یحیی بن
مبارک یزیدی.
[9]ـ دربارهی احمد بن محمد بن سیّار (ابوعبدالله الکاتب البصری), معروف به سیّاری و اثر تفسیری وی نک. تکمله در انتهای همین مقاله.
[10]ـ از سوی دیگر مفاد ظاهری این روایات که بر تحریف یا تغییر در قرآن
دلالت میکنند, مورد قبول شیخ طوسی نبوده است. وی در آغاز تفسیر (التبیان,
ج 1, ص 3), بهصراحت و بهتبع شریف مرتضی میگوید که قرآن تحریف نشده و
تمام اخبار عامه و خاصه دربارهی نقصان یا جابجایی آیات قرآن از قبیل آحاد
است که نه موجب علم است و نه مبنای عمل.
[11]ـ قس حویزی, تفسیر نورالثقلین, ج 2, ص 486 که روایت عیاشی را از شریک عجلی از امام صادق نقل میکند.
[12]ـ علی بن ابراهیم قمی (ج 1, ص 10) به روشنی این آیه را در شمار مواردی
میشمارد که در مصحف برخلاف ما أنزل الله ثبت شدهاند, و محقق بحرانی
(الحدائق الناضرة, ج 19, ص 144ـ145) تصریح میکند که روایت مذکور به درستی
(و علی أصح الأقوال) بر وقوع تحریف در قرآن دلالت دارد. ملامحسن فیض
کاشانی (التفسیر الصافی, ج 1, ص 49ـ50) نیز با نقل سخنان علی بن أبراهیم
قمی بر وقوع تحریف و تغییر در مصحف پافشاری میکند. چنین دیدگاههایی در
قیاس با نحوهی استفادهی شیخ طوسی از همین روایت در تفسیر التبیان, نشان
میدهد که وی صرفاً از این روایت استفادهی تفسیری کرده است تا معنای
عبارت <یحفظونه من أمر الله> را روشنتر کند. طوسی نه تحریف را
میپذیرد و نه حتی این روایت از قبیل اختلاف قرائات قلمداد میکند.
[13]ـ از میان مفسران اهل سنت, طبری (ج 13, ص 155) بدون اشاره به نام هیچ
قاری, تنها میگوید کسی یا کسانی "یحفطونه بأمر الله" هم خواندهاند. دیگر
مفسران شرق عالم اسلام, تقریباً همین سخن را تکرار کردهاند (نک.
ابنکثیر, تفسیر القرآن العظیم, ج 2, ص 522؛ سیوطی, الدر المنثور, ج 4, ص
47). در مغرب اسلامی, ابنعطیة (المحرر الوجیز, ج 3, ص 301) قسمت نخست
روایت امام صادق را با کمی تغییر, قرائتِ أبَی بن کعب میداند: <مِن
بَینِ یدَیهِ وَ رَقِیبٌ مِن خَلفِه.> همو از ابوحاتم نقل میکند که
ابنعباس آیه را چنین خوانده است: <له معقباتٌ من خلفه و رقیبٌ من بین
یدیه یحفطونه بأمر الله.> و در آخر میگوید قرائت "یحفظونه بأمر الله"
منسوب به علی علیهالسلام, ابنعباس, عکرمة و جعفر بن محمد (ع) است.
ابوحیان غرناطی (البحر المحیط, ج 5, ص 364) نام زید بن علی را نیز بر این
چهار تن میافزاید و ابوزید ثعالبی (الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن, ج 3,
ص 363) نیز سخن ابنعطیة را خلاصهوار نقل میکند.
[14]ـ تفسیر "مِن أمر الله" به "بأمر الله" در این آیه ظاهراً در میان
ادبا و لغویان قرن دوم هجری امری مقبول و رایج بوده است. نک. خلیل بن أحمد
فراهیدی, کتاب العین, ج 1, ص 180 که مینویسد: <و قوله تعالی یحفظونه
من أمر الله... أی یحفظونه بأمر الله.> این تعبیر را در تفاسیر ادبی
قرون بعد نیز به وفور میتوان یافت. از اینجا میتوان حدس زد چنانچه
روایات قمی و عیاشی از صادقین علیهماالسلام در نحوهی نزول آیه مجعول بوده
باشند, جاعل در هنگام وضع بهخوبی توانسته است از قول مشهور یا دستکم
متداول و مسموع در منطقهی عراق استفاده کند.
[15]ـ سه نمونهی دیگر چنین است: قرأ الأعشی و یحیی بن یعمر إلا النقار
أفحسبُ بتسکین السین و ضم الباء و هی قراءة علی. الباقون بکسر السین و فتح
الباء (التبیان, ج 7, ص 96)؛ و قرأ أبوجعفر المدنی لنَحرُقنّه بفتح النون
و سکون الحاء و ضم الراء بمعنی لنبردنّه و روی ذلک عن علی علیه السلام
(التبیان, ج 7, ص 205)؛ قرأ نافع لاتَسأل بفتح التاء و جزم اللام علی
النهی و روی ذلک عن أبیجعفر محمد بن علی الباقر علیهالسلام (التبیان, ج
1, ص 436). نمونههای بیشتر در ج 1, ص 43؛ ج 3, ص 297 آمده است. سیاق کلام
در تمام این مثالها مباحث ادبی و ذکر اختلاف قرائات است, نه تفسیر آیه.
[16]ـ این منقولات بعدها در مجموعههای روایی و تفاسیر مأثور شیعه فراوان
ذکر شده است. نک. بحارالأنوار, ج 11, ص 24؛ ج 23, ص 222 و 225؛ ج 89, ص
56؛ حویزی, تفسیر نورالثقلین, ج 1, ص 328 و 330.
[17]ـ <فحام قال حدثنی محمد بن عیسی بن هارون, قال حدثنی ابوعبدالصمد
عن أبیه عن جده ــ و هو إبراهیم بن عبدالصمد بن محمد بن إبراهیم ــ قال
سمعت جعفر بن محمد علیهماالسلام یقول کان یقرأ: إنَّ الله اصطَفی آدَمَ و
نُوحاً و آلَأبرَاهِیمَ و آلعِمرانَ وَ آلَمحمّدٍ عَلَی العَالَمِینَ.
قال هکذا أنزلت> محمد بن حسن طوسی, الأمالی (تحقیق مؤسسة البعثة, قم,
دارالثقافة, 1414 ق) ص 300. این روایت با همین إسناد در عمادالدین محمد بن
ابیالقاسم طبری, بشارة المصطفی (تحقیق جواد قیومی الإصفهانی, قم, مؤسسة
النشر الإسلامی, 1420 ق), ص 305 آمده است.
[18]ـ نیز نک. مجلسی, بحارالأنوار, ج 93, ص 213 که روایتی با مضمون مشابه
را از تفسیر علی بن إبراهیم قمی نقل میکند. بهجز این, در کتاب القراءات
سیاری (نک. سید مرتضی عسکری, القرآن الکریم و روایات المدرستین, ج 3, ص
404) سه روایت دیگر آمده که مضمون آنها تقریباً مشابه, اما راویان
متفاوتی دارند.
[19]ـ زَجّاج (نک. ابنطاووس, سعد السعود, ص 275) و نَحّاس (معانی القرآن,
ج 3, ص 137) این قرائت را از آنِ سعد بنأبیوقّاص دانستهاند و طبری
(جامع البیان, ج 9, ص 232) و زمخشری (الکشاف, ج 2, ص 141) آن را به
ابنمسعود نسبت دادهاند.
[20]ـ بهدرستی معلوم نیست که مأخذ سخن طبرسی در انتساب این قرائت به
امامان مختلف شیعه و نیز زید بن علی چه بوده است. عجیب اینکه ابنعطیة
اندلسی (المحرر الوجیز, ج 2, ص 496) نیز این قرائت را عیناً به همین افراد
و نیز به عکرمة, ضحاک و عطاء نسبت میدهد (سخن وی بعدها در ابوحیان غرناطی
(البحر المحیط, ج 4, ص 453) تکرار شده است). از آنجا که ابنعطیة و طبرسی
به فاصلهی 2 سال (546 و 548 ق) یکی در شرق و دیگری در غرب عالم اسلامی از
دنیا رفتهاند, یافتن مأخذ مشترک ایشان در این مورد و دیگر جاها میتواند
برخی تاریکیهای تاریخ تفسیر را روشن کند.
[21]ـ برای نمونه نک. علی بن إبراهیم القمی, تفسیر القمی, ج 1, ص 301؛
طبرسی, مجمع البیان, ج 5, ص 89؛ ج 10, ص 63؛ همو, جوامع الجامع, ج 2, ص
80؛ قطب راوندی, فقه القرآن, ج 1, ص 342؛ فیض کاشانی, التفسیر الصافی, ج
2, ص 358؛ ج 5, ص 197؛ همو, التفسیر الأصفی, ج 1, ص 479؛ ج 2, ص 1325؛
حویزی, تفسیر نور الثقلین, ج 2, ص 241 و 242؛ ج 5, ص 375.
[22]ـ نک. به موارد مذکور در پانوشت قبل.
[23]ـ این دسته از مفسران در بیان خود غالباً بر الفاظ روایت (قرأ الامام
هکذا, هکذا نُزلت) تأکید میکنند, اما شیخ طوسی به معنای روایت اشاره
میکند که توضیح و تفسیری بر آیه است.
[24]ـ کلینی (الکافی, ج 8, ص 387) شکل دیگری از همین روایت علی بن إبراهیم
قمی را آورده است که مضمونی ضدسُنی و همراه با مذمت سه خلیفهی نخست دارد
(نیز نک. بحارالأنوار, ج 89, ص 58). این روایت با اندکی تفاوت در تفسیر
عیاشی, ج 2, ص 115 نیز آمده است. روایت مذکور در کافی چنین است: <علی
بن إبراهیم عن صالح بن السندی عن جعفر بن بشیر عن فیض بن المختار قال قال
ابوعبدالله کیف تقرأ و علی الثلاثة الذین خلفوا؟ [ثم] قال لو کانَ
خُلِّفوا فکانوا فی حال طاعة و لکنّهم خالفوا عثمان و صاحباه. أما والله
ما سمعوا صوتَ حافرٍ و لا قعقعة حجرٍ إلا قالوا أتینا فَسَلَّطَ اللهُ
علیهم الخوفَ حتی أصبحوا.> قس بحرانی, الحدائق الناضرة, ج 8, ص 103.
[25]ـ در چنین مواردی, تعبیر <و فی قَراءَةِ أهلِ البَیتِ کذا> در
التبیان نباید ما را به اشتباه اندازد. وی ــ بهعکس طبرسی ــ این تعبیر
را در کنار اقوال قاریان مختلف نمیآورد, بلکه غالباً هنگام بیان مراد و
تفسیر آیه از آن استفاده میکند.
[26]ـ از میان مفسران اهل سنت, نحاس (متوفای 338 ق) در معانی القرآن, ج 3,
ص 265 مینویسد: <و روی عن جعفر بن محمد أنّه قرأ خالفوا.> این سخن
عیناً در قرطبی (الجامع لأحکام القرآن, ج 8, ص 282) نقل شده است که نشان
میدهد وی اساساً به مجمع البیان نظر نداشته است. اما از همه جالبتر سخن
ابنجوزی در زاد المسیر, ج 3, ص 348 است که همین قرائت را به چهار فرد
غیرمعروف در زمینهی قرائات نسبت میدهد: ابورزین, ابومجلز, الشعبی,
ابنیعمر.
[27]ـ ابنحجر عسقلانی (فتح الباری, ج 9, ص 24) این قرائت را به ابوبکر, طلحة بن مصرف و امام زینالعابدین (ع) نسبت میدهد.
[28]ـ علی بن ابراهیم قمی (تفسیر القمی, ج 2, ص 324) میگوید: <وَ
جَاءَت سَکرَةُ الموتِ بِالحَقِّ قال نزلت جاءت سکرة الحق بالموت.>
[29]ـ طبرسی (مجمع البیان, ج 9, ص 237) مینویسد: <القراءة. فی الشواذ
قراءة أبیبکر عند خروج نفسه: و جاءت سکرة الحق بالموت. و هی قراءة سعید
بن جبیر و طلحة و رواها أصحابنا عن أئمة الهدی علیهم السلام.> روشن است
که طبرسی این مطلب را نه در بیان معنای آیه, بلکه در ضمن بحث جداگانهی
"القراءة" آورده است. فیض کاشانی (التفسیر الصافی, ج 5, ص 61) و حویزی
(تفسیر نورالثقلین, ج 5, ص 111) هم نظر علی بن ابراهیم قمی و هم نقل طبرسی
را در کنار هم ذکر میکنند.
[30]ـ ابنادریس حلی در السرائر (چاپ قم, مؤسسة النشر الإسلامی, 1411 ق),
ج 3, ص 568, وی را به اشتباه از اصحاب امام موسی کاظم و امام رضا
علیهمالاسلام بهشمار میآورد. این اشتباه بعدها در جواهر الکلام (محمد
حسن نجفی, تحقیق شیخ عباس قوچانی, تهران, 1376 شمسی, ج 13, ص 276) هم
تکرار شده است.
[31]ـ علت تردید در صحت انتساب این نامه به امام جواد (ع) آن است که
هیچیک از رجالیان امامیه از همعصری وی با امام جواد (ع) سخن نگفته, اما
غالباً بر مصاحبت او با امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) تصریح کردهاند.
[32]ـ ذکر این نکته لازم است که هیچیک از نقلهای کلینی در کتاب کافی و
ابنادریس در کتاب السرائر از روایات سیاری, به حوزهی تفسیر و قرائات
قرآن مربوط نیست.
[33]ـ مقالهای که در پایان سال 2005 میلادی در مجلهی آسیایی (Journal
asiatique) چاپ شده, درواقع مقدمهای است که این دو مصحّح به زبان فرانسوی
بر متنِ کتاب نگاشتهاند. بخش اعظم این مقدمهی 60 صفحهای را گزارشی از
پژوهشهای غربیان راجع به تاریخ تدوین قرآن, اختلاف روایات اسلامی در
ارائهی گزارشی دقیق راجع به این موضوع, دیدگاه شیعیان نخست در عصر ائمه
راجع به قرآن و جامعیت آن, و روایات تحریف قرآن در متون روایی کهن شیعه به
خود اختصاص داده است. در بخش چهارم مقاله, امیرمعزّی و کُلبِرگ به تفصیل
به معرفی سیّاری و حیات وی میپردازند و در بخش پنجم, ساختار و محتوای
کتاب القراءاتِ سیاری را تجزیه و تحلیل میکنند. مشخصات کتابشناختی
مقالهی مذکور چنین است:
Mohammad Ali Amir-Moezzi & Etan Kohlberg, “Révélation et
falsification: introduction à l’édition du Kitāb al-Qirā’āt
d’al-Sayyārī”, Journal Asiatique 293 ii (2005), pp. 663-722.
[34]ـ علامه سید مرتضی عسکری در جلد سوم کتاب القرآن الکریم و روایات
المدرستین با نقل عمدهی این روایات براساس نقلهای نوری طبرسی در فصل
الخطاب, به بررسی سندی و متنی آنها پرداخته و تمامی این روایات را مردود
شمرده است.
[35]ـ سید محمدباقر حجتی (کشاف الفهارس و وصاف المخطوطات العربیة فی
مکتبات فارس, تهران, سروش, 1370 ش, ص 275ـ278) از وجود 5 نسخهی خطی این
اثر در کتابخانههای داخل ایران خبر میدهد و ویژگیهای هریک را
برمیشمارد