
بسمه تعالی شانه العزیز
اعتذار عن اعضاء الهیئة المحترمین
آقایان اعضاء هیأت مدیریه کنگره هزاره شیخ الطائفة الطوسی و شرکت کنندگان محترم در مشهد مقدس رضوی .
بسیار خوشوقت شدم از آنکه می بینم آرزوی چندین ساله من جامه عمل می پوشد.
چه آنکه حقیر از اوائل هجرت بسامراء در سال 1329 هجری قمری که مشغول بتألیف «هدیّة الرازی الی المجدد الشیرازی» بودم در نظر داشتم که سه رساله جداگانه تألیف کنم در احوال سه شخصیت بزرگ از نوابغ ایرانی که مجددین مذهب حقه جعفری بودند. از اول قرن چهارم هجری تا آخر آن قرن: شیخ کلینی رازی، شیخ صدوق قمی و شیخ الطائفة الطوسی. لیکن اشتغال بمجلدات ذریعه مجال کار دیگری نداد مگر آنکه بر حسب درخواست دوست عزیزم سرکار آقای حاج واعظ خیابانی مقاله ای در اعتبار کتاب کافی شیخ کلینی نوشتم و در مجلات منتشر شد و بعض مقالات دیگر که طبع نشد.
تا آنکه چهارسال قبل از فوت مرحوم آیة الله بروجردی سید محترمی که در نظر داشت تفسیر تبیان شیخ را طبع جدید کند از حقیر درخواست کرد که مقدمه ای بر طبع آن بنویسم. حقیر این در خواست را فوز عظیم برای رسیدن بآمال چندین ساله دانستم و بتوفیق الهی مشغول شدم و آنرا (حیات الشیخ) نامیدم و در همان سال (1376) طبع شد و با جلد اول تبیان منتشر گردید.
حقیر عریضه ای بمحضر آیةالله بروجردی بضمیمه دو نسخه از مطبوع آنرا هم ارسال داشتم و در عریضه نوشتم ولادت شیخ الطائفه در سال (358) بوده و هزارمین سال ولادت آن نابغه ایران که مروج و مجدد مذهب امامیه است نزدیک شده لازم است امر بفرمایید که از همین ایام قبل از رسیدن هزاره، مردم تهیه جشن هزاره به بینند تا تمام ملل دینا قدرشناس این نابغه شوند. مرحوم آیة الله این پیشنهاد را تحسین و استقبال نمود. استاد دانشگاه حقوق آقای مشکاة را بقم طلبید و دستوراتی داد که ایشان بعد از رجوع به تهران همه را انجام داد و تأکیدات مرحوم آیة الله را در این باب ابلاغ نمود و قول حتمی شرکت در جشن گرفت و در شهر رمضان 1378 که آقای مشکاة مشرف بنجف شد پیام آیة الله بروجردی را بتمام حجج اسلام رسانید و اتفاق آراء همه را در لزوم اقامه جشن بین اللملی دست آورد و به زودی به تهران برگشت و در آنجا باز به دستیاری برجسته ای از شاگردانش که ارشد اولاد حقیر می باشد برای تهیه هزاره شیخ الطائفة کوشش میکردند.
و نیز حقیر در همان روز که دو نسخه از حیات شیخ بقم فرستادم دو نسخه دیگر بمشهد مقدس رضوی توسط پست سفارشی فرستادم یکی را باسم شاهزاده اوکتائی مدیر کتابخانه آستان قدس و یکی دیگر باسم مؤلف اقوال الائمه و بایشان نوشتم که چون حیات شیخ بعربی نوشته شده اهالی خراسان باین نابغه دهر و گوهر پاک که در آن خاک مقدس نشو و نما نموده و بدسترنج نصانیف خود تمام مسلمانان را بطریق هدایت عترت طاهره که دومین از ثقلین می باشند دلالت نموده آشنا شوند و از روی معرفت و اخلاص در جشن هزاره او از هر گونه مساعدتی خودداری و مضایقه ننمایند.
و نیز مقاله مختصری در چند صفحه بزبان عربی بنام (ذکری شیخ الطائفة الطوسی) نوشتم که آنرا استاد فاضل سید محمد حسن آل الطالقانی در دو سال قبل از وفات آیة الله البروجردی نوشته و نسخه خط خودش در نجف هست. در اواخر آن درج کرده بعض مطالبی را که این حقیر قبلا ذکر کردم از اول شروع بتألیف حیات شیخ و طبع آن و ارسال نسخه مطبوعه آنرا بقم باعریضه استدعای صدور امر ایشان بلزوم تأسیس مجمع بین المللی برای هزاره شیخ الطائفه.
قدری از اوائل این مقاله در مجلد اول مجله (النشاط الثقافی) عدد ششم ص 374 در سال (1378) در نجف طبع شده با کم و زیاد یا تقدیم و تأخیر بعض مطالب.
بالجمله نتیجه این اقدامات که از آیة الله البروجردی و مساعدین ایشان در مدت چهار سال از عمر شریفشان بعمل آمد این بود که در طهران و مشهد مقدس و نجف اشرف هر مجلسی که منعقد میشد چه از علماء اعلام و چه از سایر مردم خالی نبود از مذاکره لزوم تأسیس کنگره هزاره شیخ الطائفه و این مذاکرات برپا بود تا سال (1380) که روح مقدس آیة الله دعوت حق را لبیک گفت. تمام مقلدین ایشان یا غیر مقلدین ایشان از ایران و عربستان و ترکستان وکردستان و هند و سند و افریقا و سایر بلاد سرگرم مجالس فاتحه و تعزیه داری شدند و مدت عزاداری از هفته و چله و سال گذشت و مذاکرات هزاره بکلی منسوخ شد.
اما حقیر چونکه می بینم لطف خاص حضرت پروردگار شامل حال شیخ الطائفة الطوسی بوده و میدانم که سبب این لطف از حضرت فیاض مطلق حکیم که عالم السر والخفیات میباشد بشیخ الطائفه نیست مگر از جهت مزایائیکه از حضرتش در بدو خلقت آن وجود مقدس منظور بوده که او را از طینت پاک آفریده و بخدمتگزاری پاکان عترت که دومین از ثقلین باقی تا قیامتند، مفتخر ساخته و بقدرتی که باو بخشیده با شوق سرشار بجمع آوری پراکنده های احکام الهیه سرافرازش نموده، و بقدوه و پیشوائی خواص وعوام برگزیده، و بر کرسی عزت بحث و تدریس برای عامه و خاصه نشانیده، و در آخر کار او را بتأسیس دارالعلوم در مشهد و مرقد باب علم الهی موفق گردانیده. پس این حقیر که با دوچشم سر و قلب این امور را دیدم با کمال اطمینان در انتظار آمدن روزگاری می باشم که این نور مقدس مثل نور آفتاب عالم گیر شود. از این جهت بود که بعد از فوت مرحوم آیة الله بروجردی در سال (1382) خطی نوشتم بدوست عزیزم مرحوم دکتر عمید رئیس وقت دانشکده حقوق طهران و خط دیگر بهمان مضمون و زیادتر بسرکار آقای مشکاة مدرس حقوق و دانشکده معقول و منقول و بایشان نوشتم شما در سلسله روحانیین هستید و زیِّ آنها را حفظ نموده اید و در خاک خراسان نشو و نما کرده اید و شما پیش قدم بودید در لزوم تأسیس هزاره پس سزاوارترید که از آن عقب گیری کنید. و الحق هر یک از ایشان بسهم خود کوششها نمودند و از آنچه مقدورشان بود کوتاهی نکردند. ولی قلم تقدیر بر این امر جاری نشده بود.
در این روزهای دراز حقیر در انتظار بودم تا قرب آخر عمر بشارت نزدیک شدن جشن هزاره رسید و روح تازه در بدن دمید و فراش پست پاکت اعضاء محترم کنگره را رسانید هزار افسوس قرب دوسال است خانه نشین شدم و زیاده بر دو ماه است که در بستر مرض افتاده ام با رعشه دست و ضعف قوی و زحمت بسیار در اول جمادی الثانیة مشغول بنوشتن این خط تدریجا شدم تا الیوم که بیستم همین ماه مطابق با ولادت حضرت صدیقه طاهره صلوات الله علیها وعلی ابیها و بعلها و بنیها ختم شد.
اللهم اختم عملی بما یرضیک عنی وعمری بغفرانک انک ارحم الراحمین وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین والسلام علیکم جمیعا.
من الفانی آقا بزرگ الطهرانی عفی عنه