
می خواستم در این مجلس باشکوهی که برای تجلیل مقام شیخ طوسی برپا شده سخن بزبانی برانم که شیخ بزرگوار ما دوره زندگانی هفتاد و اند ساله خود را از راه تدریس و تحریر و تدوین و تألیف وقف بر محبت و خدمت بدان زبان کرده بود.
پس از اینکه اندیشیدم و دریافتم که زبان زادبوم شیخ به گوش حاضران مجلس غالبا مفهوم تر و مأنوستر است بر آن شدم که با اجازه شما به زبان کشور خود سخن بگویم.
(1)
کوتاهی وقت مقرر که بیش از بیست دقیقه نخواهد بود اقتضا می کند که به رؤوس مطالب مربوط به نفس موضوع اشاره کند و درباره محیط زندگانی شیخ به اختصار سخن بگوید.
محیط زندگانی شیخ شامل دو بخش زمانی و مکانی بهم پیوسته می شود.
زمان زندگانی شیخ که از 385 تا 460 هجری امتداد می یابد از حیث تنوع و کثرت حوادث با وجودیکه از سه ربع قرنی بیشتر نیست ولی از حیث کیفیت تأثیر برد و صده پیش از آن مقدم است. زیرا در این جزء از زمان، کار غلبه سیاست بر خلافت تکمیل پذیرفت و عنصر تازه مسلمان ترکی که در طی دو صده عامل بی اراده ای در دست خلفا بود بر دو عنصر اصیل عربی و ایرانی برتری یافت و شالوده دولت واحد متمرکزی را برپایه رسوم ایلیاتی طرح کرد بدیهی است این تنوع حوادث و تحول وضع سیاسی، در کیفیت تشکیل عناصر فکر شیخ طوسی اثر کاملی داشت.
اما از نظر مکانی، محیط زندگانی شیخ، محدود به دو ناحیه طوس و بغداد است، و اگر شیخ از راه نیشابور و ری و قم و همدان به بغداد سفر کرده و در هر مرحله ای از این مراحل مهم، مدتی را درنگ کرده باشد، متاسفانه نشانه ای از چنین تأثر به مراحل سیر و سلوکی در آثار و سرگذشت زندگانی او به چشم نمی رسد و نمی توان معلوم کرد که شیخ طوسی، از نیشابور سر راه خویش که مرکز مهم فرهنگ اسلامی عصر او بوده استفاده ای کرده و طرفی بسته باشد یا آنکه از قم مرکز تشیع و ری ارمغانی به بغداد برده باشد.
سکوت نویسندگان ترجمه حال در این موضوع، به ما مجال این را می دهد که محیط مؤثر در زندگانی شیخ را از نظر محل اقامت، به مولد و مسکن او در دوران استفاضه و افاضه محدود سازیم و از یاد نیشابور و ری و قم چشم بپوشیم و از طوس و بغداد، تنها سخن در میان آوریم و به فرض وجود مجالی بیشتر نجف یا محل دفن شیخ را هم بر مولد و مسکن او بیفزائیم.
اینک ما و طوس :
طوس، یکی از چهار شهر معروف و بزرگ خراسان قدیم بود. که از حیث انعکاس در آثار تاریخی و ثبت حوادث گذشته و حفظ اسناد دیرینه، نسبت به بلخ و هرات و نیشابور شهری کم نصیب اتفاق افتاده است. این فقر اسناد تاریخی را نشان می دهد که اگر مشهد حضرت رضا در این محل واقع نشده بود به احتمال قوی دست توانای روزگار تا کنون اثری از طوس بجا نگذارده و نام و نشان آن را مانند برخی از شهرهای دیرینه دیگر به دست فراموشی سپرده بود. پس آنچه که از آثار طوس به یادگار بر جامانده از برکت وجود همین مرقد مقدس بوده است.
طوس که در مأخذهای جغرافیایی قدیم، «شهر» هم خوانده می شد شامل دو بخش مهم طابران یا طوران و نوقان بوده که اینک کویی از شهر مشهد به یادگار نوقان ودیهی در حومه شهر، همنام طبران مانده است. از میان دههای بسیاری که به روزگار حیات شیخ در پیرامون طوس آباد بوده سناباد، اگر چه بزرگتر و بنامتر از ترغبذ و رادکان نبوده ولی در اثر وجود مقبره حضرت رضا در این عرصه، متدرجا به صورت شهر عظیمی در آمده است که اینک شهر سوم کشور، و نوقان طوس دیرین محله ای از محلات آن شده است. اطلاعات ما نسبت به کیفیت اوضاع طوس عصر شیخ بسیار کم و از حدود مطالب پراکنده ای که در متون جغرافیایی و تاریخی عمومی و احیانا برخی کتابهای مذهبی وارد شده است تجاوز نمی کند.
در اینکه شیخ از مردم طابران و نوقان یا یکی از شهرهای تابع طوس بوده مدرک و رهنمونی در دست نداریم و همین قدر می توانیم گفت که او مشهدی نبوده است.
وجود برخی افراد منسوب به مشهد در صده های ششم و هفتم نشان می دهد که صفت مشهدی پیش از دوران صفوی و تیموری که کار ویرانی طوس به پایان رسید و مشهد رضا جای طوس را گرفت هم وجود داشته است و منتسبین به سکونت محل خاص را « مشهدی » میگفته اند در این صورت اگر شیخ ما منسوب بدین محل مقدس بود با جلالت قدر و شهرت کاملی که در عالم تشیع به روزگار حیات خود یافته بود قطعا خود را از افتخار انتساب به محلی که مورد علاقه و احترام شیعیان قرار داشت محروم نمی کرد و نسبت « مشهدی » را بر نسبت «طوسی » می افزود و خود را « طوسی مشهدی » می خواند.
تنها چیزی که راجع به اصل و نسب شیخ می توان دریافت این است که وجود نامهای «حسن» و «علی» در ستون نسب خانوادگی او را قرینه بر این شمرد که او از خوانواده شیعی در طوس بوده است.
شهادت « سبکی » در طبقات الشافعیه راجع به شافعی بودن شیخ نمی تواند ناقض شهادتهای متعددی گردد که پیش از «سبکی » حتی در دوره زندگانی او بر شیعی بودن شیخ طوسی داده اند مانند « نجاشی ». به قرینه نکاتی که از تراجم احوال رجال منسوب به طوس می توان استخراج کرد، پیروان سه مذهب شیعه از امامی و زیدی و اسماعیلی و دو مذهب سنی حنفی و شافعی در طوس می زیسته اند ولی معلوم نیست که از مالکیان و حنبلیان هم در طوس کسی می زیسته یا همانطور که شیخ الاسلام خواجه عبدالله انصاری در همین عصر از مذهب شافعی به مذهب حنبلی گرائید تا خراسان از برکت این مذهب خالی نماند، طوس هم چون هرات از مالکی خالی بوده است.
هنگامی که هنوز شیخ ما ناگزیر به ترک وطن نشده بود احتمال می رود که «کرّامیان» را نیز به پشتیبانی محمود، در این شهر مجال اظهار وجودی بدست آمده باشد : نکته ای را که باید همواره متذکر بود این است که پیروان سه مذهب شیعه، در نقاطی که هنوز منفردا غلبه و استقلال سیاسی نیافته بودند به یکدیگر پیوستگی داشتند و مخالفان، اینان را احیانا به یکدیگر مشتبه ساخته و یکی را به جای دیگری می گرفتند. چنانکه فردوسی زیدی مشرب را رافضی یعنی شیعه غیر زیدی و اثنی عشری میشناختند، و اسماعیلیه را که به تهمت الحاد موصوف گشته بودند با شیعه ی امامیه طرفدار یک مقاله و از یک مقوله می شمردند و آنگاه، شیعیان امامی و زیدی را در «ری» به روزگار شیخ به صرف انتساب به ملاحده با کتابهای ایشان یکجا می سوزانیدند.
اما زیدیه را در عراق و فارس اگر چه امام دلیری همچون «داعی کبیر» نبود. ولی در طبرستان و عراق و فارس پیش امرای دیلمی پناهگاهی وجود داشت که هر گاه شیعه ای زیدی یا غیر زیدی در ناحیه دیگری از ناگواری زندگانی با دیگران بستوه می آمد بدیشان پناه می برد، چنانکه « فردوسی» سالخورده در روزگار جوانی شیخ طوسی، از بیم « مسعود » به امرای طبرستان پناه برد، و « المؤید لدین الله » داعی اسماعیلیه پیش از آنکه ناگزیر از هجرت به مصر شود در ظل حمایت شرف الدوله به سر می برد.
وضع اسماعیلیه بعد از آنکه ریشه امیدواری آنان از دربار آل سامانیان کنده شد و از قلمرو آل زیار هم با غلبه محمود رانده شدند در مصر و شام که زیر حکومت فاطمیان در آمده بود چنان فر و شکوه بهم رسانیدند که علویان بغداد هم قدرت ایشان را به رخ خلفای عباسی مانند سید رضی می کشیدند.
اما شیعه امامیه، که پیش از عهد شیخ در حلب و طرابلس از برکت وجود امرای «بنی حمدان» و «بنی عمار» تکیه گاهی استوار داشتند پس از غلبه امرای فاطمی، بر سراسر بلاد شام و فلسطین تحت الشعاع اسماعیلیان قرار گرفتند و پس از سقوط دولت فاطمی هم دیر زمانی، زندگانی خود را در میان بیم و امید به سر می بردند تا به روزگار غلبه « سلطان سلیم» و قتل عام طرفداران «شاه اسماعیل» در «اناطولی» و غلبه بر حلب ستاره شیعه در افق حلب غروب کرد و در کوهستان مابین حلب و انطاکیه و طرابلس شیعیان، زیرنام « نصیری » کیان مذهبی خود را تا روزگار ما حفظ کرده اند. القائم بالله عباسی، پیش از اینکه به خلافت برسد چون مورد بغض و تعقیب « القادر » بود روزگاری را که در آوارگی به سر می برد با خدای خود عهد کرده بود که در صورت احراز خلافت نسبت به علویان و شیعیان، راه سماحت در پیش گیرد.
وصول او به خلافت، در زیر سایه قدرت دولت دیالمه، بغداد را نسبت به روزگار پیش و پس از ورود شیخ بدانجا برای بهبود وضع اجتماعی شیعیان مناسبتر ساخت. آل بویه، که در آغاز استیلای خود بر بغداد می خواستند وضع را به صورت دیگری در آورند و امامی زیدی به جای خلیفه فاطمی بنشانند، پس از آنکه از تمتع زندگانی مادی بغداد، برخوردار شدند سازش با خلیفه مسلوب الاراده ای را بر اطاعت از امام مفترض الطاعه ای به مصلحت خود نزدیک تر یافتند و به اقامه برخی شعائر و مظاهر تشیع مانند افزودن «حی علی خیر العمل » در اذان، و نوشتن « محمد و علی خیر البشر » بر سردر سراها و اظهار سرور و شادمانی در روز عید غدیر خم و ندبه و نوحه بر شهدای کربلا قناعت گزیدند و در عین حال، برای شیعه بغداد که شماره آنها از یکصد هزار، افزون بود نقطه اتکائی محسوب می شدند و وجود آنها در مسند حکم به سران شیعه مجال می داد که با مخالفان و رقبای خویش از در احتجاج و مناظره از روی منطق در آیند.
این روشنی وضع اجتماعی بغداد نسبت به طوسی که در پرده ابهام مستور است شیخ را که از طوس به بغداد آورده بود چنان موقعیتی فراهم کرد. در شهر طوس چنانکه از پیش اشاره شد هنوز بر ما مسلم نیست که در عهد شیخ، فلان فرقه از شیعه یا مذهب سنی را قدرت کامل حاصل بوده است و نباید ظهور نظام الملک طوسی و وجود حجة الاسلام غزالی را در نیمه های اول و دوم از صده پنجم هجری دلیل غلبه شافعیان طوس، بر فرق و مذاهب دیگر در روزگار شیخ محسوب داشت.
در مقابل، مسلم است که شیعه امامیه را در طوس آن عهد، مرکز فعالیت مذهبی و علمی همچون ری و قم نبوده و نباید «حمدانی» یا «حمرانی» را که یکی از مشایخ روایت حدیث طوسی بوده به صرف انتساب « طوسی » از علمای مقیم طوس پنداشت و از آن، چنین نتیجه گرفت که شیخ طوسی تعلیمات مذهبی و کلامی خود را با روایت حدیث در زادوبوم خویش به جوانی آغاز کرده بود و پس از تحصیل مقدمات جامع، برای تکمیل به بغداد در آمد و شد چنانکه باید بشود. بلکه اسلوب مختار شیخ در روایت اخبار و استنباط احکام، موهم چنین احتمالی است. که او پیش از هجرت به بغداد از حوزه درس و بحث اصول و حدیث برخی از استادان شافعی در زادگاه خویش، برخوردار شده باشد و آنچه که از سماحت و رعایت تعمیم استفاده از درس او برای طلاب شیعی و سنی میسر و معهود بوده همانا رد فعلی از کیفیت دانشجویی او در دوران تحصیلی بوده است.
اگر کیفیتی که در نامه رستم فرخزاد به خراسان، طی ابیات معروف شاهنامه فردوسی ذکر شده مربوط به عصر ترجمه و تألیف شاهنامه منثور ابو منصور طوسی بدانیم و چنین بدانیم که در نیمه اول از صده چهارم، جمعی مرکب از ترک و تازی و پارسی، در طوس می زیسته اند پس باید طوس را در نیمه دوم از همان صده که میلاد شیخ طوسی اتفاق افتاده است دنباله رو همان وضع، به شمار آورد و سکنه شهر را مرکز اجتماع و همزیستی مهاجران مختلفی دانست که از شمال و شرق و غرب منطقه، بدانجا رو آورده و در طوس، سکونت اختیار کرده بودند.
وجود نفوسی در پیرامون شخصیت فردوسی و تأثیر آنها در کیفیت تنظیم شاهنامه مانند علی دیلمی و ابودلف نامعلوم و حیّی قتیبه که از فردوسی سخن رایکان نمی خواست و شاعر را از دغدغه خراج زمین آسوده خاطر می داشت، قرینه ای بردمسازی عناصر مختلف در شهر طوس، و وجود آسایش و آرامش نسبی در نیمه دوم صده چهارم و پیش از غلبه سبکتکین است.
طوس، که سرزمینی حاصلخیز و پر آب به نسبت نواحی مجاور بوده مقصد دسته های مختلف از اقوام مهاجر قرار گرفته بود و از برکت حسن اداره حاکم دانا و علاقه مندی بومی در این جزء از زمان، وضعی آرام و مساعد با استقرار زندگانی اجتماعی و اقتصادی داشته و همین تأمین، مقدمه ظهور «دقیقی» و «فردوسی» و «شیخ طوسی» و «نظام الملک» را زمینه سازی می کرده است.
ساخته شدن گنبد و بارگاهی بر تربت پاک حضرت امام رضا به دست امیر فائق الخاصه در همین صده، دلیل تمایل این امیر از امرای بزرگ سامانی به طرفداری از شیعه طوس بوده و از این بابت، می توان دریافت که دوران مهتری فائق در خراسان برای شیعه طوس، مجال اطمینان خاطر و راحتی را به همراه داشت چنانکه خرابی همان بارگاه به دست سبکتکین در غلبه بر طوس گر چه مخل این آسایش بود ولی نباید آنرا به حساب نفوذ «کرامیان» و «شافعیان» شهر نهاد بلکه این عمل ناروا و ناپسندیده را باید محصول کشمکش سیاسی و زد و خورد دو دسته از امرای دولت سامانی دانست که برای به دست گرفتن قدرت، در خراسان، از هیچ اقدامی پروا نداشتند. و طوس، که مانند کلید پیروزی خراسان غربی بود ناگزیر در این کشمکش بیش از نقاط دیگر زیان می برده است.
با وجود این، حدوث چنین اتفاقی در ساحت قدس حضرت رضا شیعه را در روز خود سخت متأثر می کرد. و در کیفیت تربیت شیخ طوسی بهنگام کودکی بی اثر نبوده است.
با وجود این، از آنچه استنباطش از خلال قرائن و آثار محدود میسر بوده دیگر از کیفیت وضع محیط زادبوم شیخ کسب اطلاعی ممکن نیست پس به همراه شیخ از طوس به بغداد می رویم که در آنجا وضع روشنتر، و در خور تجزیه و تحلیل بیشتر است.
بغداد، از حیث وجود اسناد معتبر تاریخی که معرف اوضاع آن، از عهد بنا تا روزگار فتح مغول است خوشبخت ترین شهرهاست. تاریخ بغداد خطیب بغدادی که در حیات شیخ تألیف کرده ولی از او نامی نبرده است درباره محیط زندگانی او چیزی را فرو نمی گذارد و در ضمن تراجم رجال معاصر و متقدم بر شیخ، نکات فراوانی در باب وضع آن زمان به دست می دهد که با ملاحظه آنها می توان بر تاریخ عصر شیخ روشنایی بیشتری افکند.
چنانکه نوشته های «مسکویه» و ذیل تجارب رودآوری و ابن جوزی و ابن اثیر، که از اسناد قبل از خود استفاده می کرده اند بخوبی می تواند معلومات فراگرفته از تاریخ خطیب را بنحو اوفی تکمیل کند و نکات ارزنده برای شناسایی محیط زندگانی شیخ در دسترس ما بگذارد.
بغداد، که از روزگار مأمون به بعد، کانون فروزان تمدن و فرهنگ و سیاست اسلامی عصر بود و در نتیجه جلب ادبای بزرگ از کوفه و بصره بدانجا، در میان دو مدرسه لغوی زبان عربی، جامع اتفاق افتاده بود و از هر حیث چنان مقامی یافته بود که در تکوین اسلوب و عقیده علمی شیخ طوسی می توانست عامل مؤثری قرار گیرد.
با آنکه کلینی، کافی را در بغداد نوشته بود ولی در اواسط صده چهارم، ری و قم دو مرکز مهم حدیث و فقه شیعه شناخته می شدند و بغداد، انتظار آن را می برد که پس از وفات محدث و فقیه بزرگ ابن بابویه قمی، شیخ مفید معروف به «ابن المعلم» را در مسند پیشوایی روحانی شیعه پذیرایی کند و این جنبه مهم مذهبی را که خارج از حیطه بغداد مانده بود از ری و قم به بغداد منتقل سازد.
در این جزء از زمان است که مساعدت محیط سیاسی بغداد، برای شیعه در پیرامون مفید مکتب و مرکز خاصی برای نشر و تبلیغ تشیع بوجود آورد و نفوذ بیکران شیخ در محیط علمی و کلامی بغداد به جایی رسید که خطیب شافعی معاصر او در تاریخ بغداد فوت او را برای مخالفان شیخ رهایی می شمرد در صورتی که شماره تشییع کنندگان جنازه او در روز خود به هشتاد هزار تن بالغ می شد.
مکتبی که شیخ مفید در بغداد تأسیس کرد بوسیله سید مرتضی و شیخ طوسی ادامه و کمال یافت و آنچه را او در مقام اصول و کلام پی نهاده بود اینان به پایان رسانیدند. شیخ طوسی، با وجودیکه از طوس برخاسته بود که اکثریت سکنه آن به زبان نزدیک به پارسی دری سخن می گفتند و شاهنامه، اقوی دلیل کیفیت زبانی طوسیان محسوب می شود در اثر فرا گرفتن علوم اسلامی بر شیخ مفید عربی الاصل وحشر و نشر با اجله شاگردان او که میان آنان افرادی همچون سید مرتضی و سید رضی وجود داشتند و معاشرت با اهل کرخ، که بیش از رصافه و محلات سنی نشین بغداد، عربیت خود را حفظ کرده بودند در اسلوب فکر و بیان خویش ابدا اثری از عجمه بر جا نگذاشته و هر چه نوشته بر اسلوب بیان عربی شیوا نوشته است. شاید فقدان اثری غیر عربی از او معلول همین تحول اسلوب فکر و بیان بوده که از راه توغلِ در استعمال زبان عربی حاصل شده بود موضوعی که احیانا در این زمان مورد شکوه نسل جدید از دانشجویان ایرانی قرار می گیرد که بدون توجه به غالبیت و کثرت عنصر غیرایرانی در پیروان مذهب و لزوم رهبری آنان، شیخ ناگزیر از استعمال زبانی بوده که نفع آن اعم باشد و به همین نظر است که آثار شیخ در حله سیفیه و طرابلس شام نیز همچون کرخ و قم و ری مورد استفاده عمومی قرار می گرفت و شیعه را در هر جا که به سر می بردند متوجه به بغداد می ساخت در صورتیکه هنوز شافعیان حتی در پایتخت خلافت هم ناظر به نیشابور و حنفیان متوجه به بخارا و ماوراءالنهر بودند.
بدین مناسبت، مرکز مذهبی شیعه با وجود تأیید خلفا و وزرا در بغداد، مرکز شایسته و مؤثری بود و تنها، حنبلیان بغداد بودند که با شیعه رقابت عملی می ورزیدند.
این کیفیت محیط بغداد، در طی چهل سال اقامت شیخ تغییر یافت و در سنخ تفکر و عقاید مردم تحول مهمی پدید آمد.
عنصر ترکی تازه وارد و تازه مسلمان غز و سلجوقی سراسر ایران را میدان عرض وجود سیاسی خود قرار داده به بغداد نزدیک می شد.
آل بویه که بیش از صد سال در ایران و بین النهرین قدرت سیاسی را به اختیار خود گرفته و بر دستگاه خلافت سایه نفوذ افکنده بودند در اثر خود خواهی و تفرقه جوئی امرای این خانواده به چند دسته کوچک تقسیم شده بودند که در عراق و فارس و شمال ایران و بغداد هر دسته حکومت و امارت جداگانه ای داشتند وبا یکدیگر به زد و خورد و ستیزه جوئی می پرداختند و سرانجام شمال و مرکز ایران را به غزنویان و مغرب را به کردان سپردند به قلمرو فارس و کرمان و اهواز قناعت ورزیدند و در پی این تحول وضع، جنوب ایران و جنوب بین النهرین را هم از دست دادند و به همان حکومت اسمی بغداد یا حمایت از حریم خلافت، شریک ضعف روزافزون خلیفه القائم بامرالله بودند.
امارت های پراکنده ای که در درون حوزه اختیار دیالمه عراق، از خاندانهای عرب و کرد در بصره و واسط و حله و موصل و نصیبین بوجود آمدند بصورت اهرمی در روی دستگاه خلافت عباسی و حکومت آل بویه اثر می گذاردند.
خلفای فاطمی مصر از طرف مغرب، پس از آنکه سایه حمایت خود را بر سراسر شام و فلسطین گستردند و در جنوب عربستان هم کانونهای زیدی و اسماعیلی را زیر نفوذ خود گرفتند، به مرزهای غربی حکومت و خلافت بغداد رسیدند و در کمین آن نشستند که روزی داد گذشته پر محنت خود را از اینان بستانند.
حکومت شورای احفاد ابو سعید جنابی در مغرب خلیج فارس با وجود آنکه در برابر هجوم قبایل عرب یمامه همواره حالت دفاعی داشت، بدون اظهار تبعیت اسمی از خلیفه فاطمی مصر، بنا به سابقه وحشت انگیزی، مخل آسایش خلافت عباسی بود.
بدین ترتیب در پیرامون کانون خلافت بغداد کانونهای مختلفی از شیعه اسماعیلیه و زیدیه و امامیه بوجود آمده بود که برای شیعه بغداد همچون تکیه گاههای روحی و سیاسی محسوب می شدند و به شیعه امامیه کرخ که تعداد آنها از صد هزار هم تجاوز می کرد مجال آن را می بخشید که در مسجد «براثا» بانگ «حی علی خیر العمل» برآورند و بر دیوار سراهای خویش بنگارند «محمد وعلی خیرالبشر» و روز واقعه غدیر خم را عید بگیرند و اظهار شادمانی کنند و در روز عاشورا دکّانهای شهر را بربندند و دسته جمعی بر شهادت امام حسین نوحه بسرایند و ندبه کنند و برای اعلام حرکت خود به مشهد نجف درفشهای سفیدی برافرازند که با لوای سیاه عباسی اختلاف رنگ داشته باشد.
شیخ طوسی، در چنین دوره مساعدی به بغداد در آمد و بر شیخ مفید پیشوای مسلّم شیعه بغداد و پس از او بر سید مرتضی به تکمیل مدارج علمی پرداخت و زمینه بسیار مساعدی از حیث وجود وسائل مادی و معنوی برای تألیف کتاب در رشته های مختلف از معارف اسلامی به دست آورد.
وجود کتابخانه بزرگ عمومی که چند سال پیش از ورود شیخ به همت ابونصر شاپور پسر اردشیر شیرازی وزیر شرف الدوله بویه ای در بغداد تأسیس شده و مشتمل بر اصول معتمد از متون مؤلفات ادبی و مذهبی و فلسفی بود کار شیخ را تسهیل می کرد.
کتابخانه خصوصی سید مرتضی که بعد از کتابخانه عمومی طرابلس و یادگار حکومت بنی عمار بزرگترین کتابخانه معروف شخصی عصر شناخته می شد و همه اصول مؤلفات قدیم و جدید شیعه را در آن گرد آورده بودند با راتب محدود معینی که از سید علم الهدی هر ماهه به شیخ می رسید در این محیط مساعد، شیخ را در کار تألیف و مطالعه تکیه گاه ثابتی بود.
بیست و شش سال ریاست مذهبی سید مرتضی که در وجود گرانبهای خود جمع میان ادب و مذهب و سیاست و کفایت را کرده بود و مانند همزه وصل یا پرده فصلی در میان خلافت عباسی و سلطنت دیلمی بود با همه ناملایماتی که احیانا در کرخ عارض آن می گردید در عمل علمی شیخ، تأثیری نمی بخشید و به او فرصت و وسیله می بخشید تا مجموعه ای بی نظیر از آثار طراز اول حدیث و فقه و اصول و تفسیر و رجال شیعه فراهم کند و خود را در پرتو آنها چنان برجسته و شایسته معرفی کند که بعد از وفات سید مرتضی به حق برمسند ریاست مذهبی شیعه تکیه زند.
دوران ریاست طوسی با پیش آمدهای نا مطلوبی مواجه شد که اهم آنها تفرقه و ضعف حکومت دیالمه بود و این ضعف روزافزون، به عنصر ترکی که از عهد المعتصم بدین طرف خدمتگزار و هوادار خلفای بغداد شنانخته می شد حجیات تازه ای بخشید و فتنه جویان شهر، که در جستجوی فرصت و اسباب تجاوز بودند به کمک اینان، توانستند شیعه کرخ را در وضع نامطلوبی قرار دهند که پیش از ورود طغرل بیک از حدود یک کشمکش و اختلاف محلی متغیر محدودی تجاوز نمی کرد. ظهور سلجوقیان در ایران و پیشرفت آنها به سوی بغداد و آغاز امر تمرکز که پس از مرگ معتصم دیگر در کار سیاست و اداره دولت اسلامی نابود شده بود خلیفه و مخالفان شیعه را روز به روز در بغداد امیدوارتر و گستاخ تر می کرد و هر روز به بهانه «حی علی خیر العمل» مصدر اعمال ناپسندی قرار می گرفت که از طرف اشرار مجاور محله کرخ رو می داد.
تا آنکه ارسلان بساسیری که بنا به رسم معمول آن عصر از غلامی به امیری رسیده بود، در نتیجه یأس از آینده خود در سایه خلافت عباسی و مشاهده گرایش خلیفه به عنصر ترکی تازه وارد سلجوقی ناگهان به طرفداری از خلفای فاطمی برخاست، و در همان اوان داعیان فاطمی توانسته بودند در دل و اندیشه ابراهیم ینال برادر جوان و دلیر طغرل هم رخنه کنند و او را به اطاعت امام فاطمی متمایل سازند. ابراهیم ینال پس از آنکه طغرل برادر مهتر را با زور شمشیر خود تا بغداد آورد و در خدمت خلیفه کامگار ساخت بر ضد طغرل برخاست و برادر را ناگزیر کرد که بغداد را به خلیفه و وزیر خود عمید الملک کندری واگذارد و برادر جوان را در در ایران دنبال کند این خلأ موقت سیاسی و نظامی، به ارسلان بساسیری فرصت داد که به کمک برخی از امرای عرب متشیع به بغداد حمله کند و خیلفه و کندری را از کار برکنار دارد و خطبه خلافت را به نام المستنصر بالله فاطمی خلیفه سالخورده و متنقذ مصر ایراد کند و شعار فاطمیان را با ذکر «حی علی خیر العمل » در اذان، آشکار سازد.
این حرکت بساسیری که در فاصله سالهای 447 و 449 صورت وقوع یافت مخالفان شیعه را در عراق به اهمیت وجود خطر، آگاه ساخت و در برافکندن آن سعی به کار بردند ولی فاطمیان در مصر از درک اهمیت امر و حقیقت معنی غافل ماندند و خطای تازه ای بر خطاهای قبلی دولت فاطمی افزوده شد زیرا همانطور که سلب توجه آنان از منشأ حرکت خود در مغرب ادارسه زیدی مشرب مغرب را در آن سرزمین مغلوب و زیردست مخالفان قرار داد و اسباب قتل عام شیعه مغرب به دستور معز بن بادیس در قیروان بی مزاحم گذارد و در مشرق هم با بی توجهی نسبت به نهضت قرامطه، حرکت اسماعیلی را در مشرق از سیر ارتقائی افکند، اینک به تحریک و توطئه حسین پسر ابوالقاسم وزیر مغربی که رنجیده خاطر از بساسیری از عراق به مصر آمده و مصدر خدمت و مشاوره قرار گرفته بود جنبش بساسیری را نادیده گرفتند واز تقدیم هر قسم یاری به او در روز خود دریغ ورزیدند. در نتیجه طغرل پس از غلبه و قتل برادرش به بغداد بازگشت و بساسیری، از عهده مقاومت او بر نیامد و کشته شد و دولت نو ظهور اسماعیلیه در بغداد بطور مستعجل بپایان رسید.
باید اعتراف کرد نگرانی و تردید شیعیان کرخ در تأیید قیام بساسیری که دعوتی جز دعوت امامیه را تأیید می کرد اگر یکی از خطاهای شیعه بغداد محسوب نگردد نمی توان آن را در تسریع سقوط بساسیری بی اثر دانست.
بدین ترتیب وضع شیعه بغداد در حوادث سالهای 447 و 448 و 449 هجری به سرعت از بد به بدتر میگرایید و کار را روز به روز بر شیخ دشوارتر می ساخت. لذا پیش از آنکه خود ناگزیر به اظهار موافقت یا مخالفت با بساسیری شود بغداد را ترک کرد و به نجف رو آورد قصد او در این تغییر محل، انتقال محل سکونت دائمی نبود تا وسائل کار خود را از کتاب و اوراق و اسناد با خود برگیرد و همراه ببرد. بدین نظر در حوادث بعدی چند بار خانه او دستخوش چپاول مخالفان و اشرار و انصار ایشان واقع شد و کتابها و دفاتر و اوراق او را بر ملأ در کرخ آتش زدند و آن کرسی تدریسی که از طرف خلیفه عباسی القائم بامر الله به او اهدا شده بود با پرچم های سفید شیعیان کرخ که در خانه او به امانت گذارده بودند به آتش سوخته شد.
شیخ که از سال 448 در نجف رخت اقامت افکند و به درس و املاء و تألیف پرداخت عجب است که اثری از دست خط خود ضمن کتاب و رساله ای در خزانه کتب مشهد علوی بیادگار نسپرده است و این نکته می نماید که متون اصلی آثار تألیفی او در این سوختارهای کرخ به دست بدخواهان از میان رفته و اگر احیانا چیزی از آنها هم به جامانده بود در ضمن چپاول کتابخانه سید مرتضی به دست عناصر اخلالگر و غارتگر افتاد.
شیخ، به احتمال قوی پیش از بازگشت طغرل بلکه با طلوع کوکب بساسیری و طرفداری او از فاطمیان مصر، بغداد را رها کرد زیرا بیم آن را داشت که بغداد و عراق مانند حلب و طرابلس شام و فلسطین به دست طرفداران حکومت اسماعیلی بیفتد و او مانند قاضی نعمان شیعه ناگزیر گردد موافق دلخواه فاطمیان عمل کند. و فقه امامی را تحت الشعاع فقه فاطمی قرار دهد و استبصار یا مبسوط را مثلا بر وفق دعائم الاسلام تنظیم کند تا مطلوب طرفین باشد. این امری بود که شیخ، بیش از مصائب و اتفاقات وارده دیگر شاید از آن هراسان بلکه گریزان بود و به مشهد مقدس علی پناه برد تا از این گونه مصیبتهای ممکن الوقوع در امان بماند.
مسلّم است مشهد حضرت علی مورد احترام همه فرقه های اسلامی بود و در پیرامون آن چون قبایل بدوی عرب شیعه مذهب مانند باروئی استوار در اراضی مجاور حلقه زده بودند امنیت منظور به نحو مطلوب حاصل بود.
وضع نامطلوب و دشواری که در ایران و عراق بوجود آمد بغداد را پس از صد سال متوالی پناهگاه تشیع بودن، از دست آل بویه زیدی مشرب شیعه عنوان و همکار با خلافت عباسی بیرون آورد و در اختیار وزرای خراسانی متعصب در تسنن و سلجوقیان حنفی نهاد و نجف را که قریه کوچکی در حومه کوفه بود از نظر نشر علم و مذهب، قائم مقام کرخ بغداد کرد. اما نفوذ سیاسی شیعه پس از آنکه کانون بغداد خود را از دست داده بود در شهرک حله نو بنیاد در جوار کوفه که به دست امرای شیعی عرب ساخته شده بود متمرکز گردید و این موقعیت جدید حله که حمایت از مراکز علمی و اجتماعی شیعه باشد تا غلبه مغول بر بغداد پایدار بماند.
شیخ که خانه و کتاب و وسائل کار خود را در بغداد از دست داده بود درنجف بیکار ننشست و حوزه تدریس تازه ای در آنجا بوجود آورد که تا فتنه مغول بهمان وضع باقی بود و بعدها که حله مرکزیت علمی پیدا کرد باز نجف هم خالی از جنبه فرهنگی نماند ولی ریاست را به علمای حله سپرد. کتاب امالی شیخ، که به روایت پسر نامدارش ابو علی حسن املا و تدوین یافته مشتمل بر مجالس املائی است که بخشی از آن هنگام توقف در بغداد و بخش مفصل آن را در نجف املا کرده است تاریخ روز و ماه و سال هر مجلس املائی در صدر آن نوشته شده است. این آخرین اثر فکری شیخ است که تا سال 458 املا شده و معلوم نیست که در جریان سال 459 وضع زندگانی و مزاجی شیخ از چه قراری بوده که این افاده در مدت یک سال و چند ماه پیش از مرگ او موقوف شده است.
بغداد، بعد از هجرت شیخ دیگر نتوانست موقعیت قبلی خود را نسبت به مذهب شیعه تجدید کند و با وجودیکه تعداد شیعه امامی شهر در دوره ایلکانیان و قراقویونلو و آق قویونلوها نسبت به مجموع سکنه سنی شهر افزونتر بود ولی کسی در صدد تأسیس مرکز فرهنگی تازه برنیامد و نجف همواره تا امروز تقدم خود را حفظ کرده است در خاتمه این مطلب خود را ناگزیر می نگرم که توضیحی درباره موضوع کتابخانه معروف طرابلس شام بدهم که بنای آن را از بنی عمار شیعه قلمداد کردم.
بیست و اندی سال پس از وفات شیخ، این کتابخانه هنگام غلبه صلیبیون بر طرابلس سوخته شد و به اختلاف روایات یک میلیون و سیصد هزار نسخه کتاب از میان رفت و اثر این جنایت بر فرهنگ و تمدن اسلامی همان قدر سخت و ناگوار اتفاق افتاد که برای قتل عام مسلمانان دربیت المقدس باید احساس تأثر و دل آزردگی کرد.
عجب است که بعد از این واقعه عبد الطیف بغدادی گمنامی که معلوم نیست از کدام بوم وبر و کدام قوم و کشور برخاسته و کتابی پرداخته است که در آن نغمه سوختن کتابخانه اسکندریه را ساز کرده و به دست قفطی همعصر او و ابن العبری معاصر مغول سپرده است این نغمه، از سازهای این سه تن در طی یکصد سال گوشزد مردم گردید و دامان اسلام را به تهمتی آلوده ساخت که هرگز در آثار مسلم عربی و قبطی و سریانی پیش از آن کلمه ای در این باب نوشته نشده بود.
این افسانه دویست و پنجاه سال بعد به افسانه دیگری مایه داده و دولتشاه جاعل و راوی غیر موثق، داستان عبد الله طاهر و سوزانیدن متن پهلوی وامق و عذرا را مؤید این غرضرانی ساخته است در صورتیکه وامق و عذرا چندین سال بعد از زمان عبدالله طاهر، از زبان پهلوی و یا یونانی به عربی ترجمه شد و عنصری در صده پنجم آن را از عربی به شعر فارسی در آورد. این خود بهترین دلیل بر کذب ادعای دولتشاه است همانطور که وجود شواهد کتبی در متون یونانی قبل از اسلام نشان می دهد که کتابخانه اسکندریه بعد از غلبه ی قیصر بر اسکندریه مصر در میان نبوده و بیش از بنائی خالی از کتاب و دفتر نبوده است.
با تقدیم تشکر از حوصله ای که در شنیدن این سخنان به خرج دادید توفیق شمارا از خدا خواهانم.
محمد محیط طباطبایی ـ باشگاه دانشگاه مشهد ـ 4 فروردین 1349.
*. این سخنرانی در جلسه عمومی کنگره روز دوم فروردین 1349 ایراد گردید.
1ـ مدلول این درآمد به زبان عربی گفته شد:
سیدی رئیس المؤتمر! اصحاب الفضیلة! سادتی الأفاضل! کنت أود أن أتحدث فی هذا الحفل الکریم باللغة التی أحبها الشیخ طیلة حیاته بل وقف حیاته علیها ودرس فیها و کتب وألف بها. لکنی بعدما رجعت الى نفسی وجدت أکثر من حضروا هنا و یسمعون حدیثنا یعرف اللغة الفارسیة أحسن من غیرها فأستأذنکم بأن أتکلم بلغة بلادی.