www.kateban.com
صفحه اصلی
درباره کاتبان
آرشیو یادداشت ها
آرشیو لینک های روزانه
کتابخانه کاتبان
فصل و وصل
بزرگداشت شیخ طوسی
گالری عکس
ثبت عضویت
ورود اعضا


پیوستن سه محقق ارجمند، آقایان حمید عطایی نظری (کلام پژوهی)، جویا جهانبخش (یادگارستان) و احمد خامه یار (الفوائد) به حلقه کاتبان بر اصحاب این حلقه فرخنده باد.



قاموس
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
نکاتی دربارۀ پاسخ آقای سبزیان‌پور
یونس کرامتی
(بیرونی)
پاسخ آقای سبزیان‌پور به یادداشت یونس کرامتی
یونس کرامتی
(بیرونی)
اسماعيليان و مسئله نبوت
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
از ميراث غلات: کتابی از سنت غاليان بصره از نيمه اول سده سوم قمري
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
ناراستی علمی و حقوق خوانندگان:قلب و کتاب‌سازی در قالب «نقد رد کتاب‌سوزی»
یونس کرامتی
(بیرونی)
«نوبهار» و «بهار»
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
از گورنبشته‌هایِ فارس
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
زیدیان طبرستانی و روایت نهج البلاغه: شواهدی نسخه شناسانه
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
أشعار في مدح أمير المؤمنين عليه السلام لابن البطريق الحلي
احمد خامه یار
(الفوائد)
کتاب آداب أمير المؤمنين از قاسم بن يحيی الراشدي در سنتهای حدیثی امامیه
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
درّ نجف از ندیم مشهدی
حمید عطایی نظری
(کلام پژوهی)
سَرمَشقِ یک رُباعیِ مسطور در گُلستان
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
مستشرقان در پَستو! (ما کجاییم در این بحر تفکّر، تو کجایی؟! ـ 1)
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
شرح حال شیخ ابراهیم قطیفی در احیاء الداثر
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
شرح حال دوانی در احیاء الداثر
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
ملاحظاتی انتقادی در باب نرم افزار کتابخانه کلام اسلامی نور
حمید عطایی نظری
(کلام پژوهی)
سجده های واجب در قرائت قرآن
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
الذریعه و اهمیت آن برای مطالعۀ تاریخ فرهنگی تشیع در عراق سده های اخیر
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
تکرار عناوین در کتاب الذریعه
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
طبعی تازه از قواعد المرامِ ابن مَیثم بحرانی
حمید عطایی نظری
(کلام پژوهی)
نیستم غافل که در گوشِ منی
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
یک گامِ بلند، آن سوتر از مثنوی یِ ویراسته نیکلسون
جویا جهانبخش
(یادگارستان)
تمهید الاصول شیخ طوسی و تصحیح جدیدی از آن
حمید عطایی نظری
(کلام پژوهی)
معلومات عن الفقيه الإمامي صفي الدين محمد بن معد الموسوي
احمد خامه یار
(الفوائد)
RSS Feeds
پربیننده ترین وبلاگ ها:
بررسی های تاریخی
تذكره
آن روزها
رحمتی
کشکول
نجوا
بساتین


پرخواننده ترین یادداشت های ماه:
ناراستی علمی و حقوق خوانندگان:قلب و کتاب‌سازی در قالب «نقد رد کتاب‌سوزی» (بیرونی)
پاسخ آقای سبزیان‌پور به یادداشت یونس کرامتی (بیرونی)
درّ نجف از ندیم مشهدی (کلام پژوهی)
از ميراث غلات: کتابی از سنت غاليان بصره از نيمه اول سده سوم قمري (بررسی های تاریخی)
کتاب آداب أمير المؤمنين از قاسم بن يحيی الراشدي در سنتهای حدیثی امامیه (بررسی های تاریخی)
سَرمَشقِ یک رُباعیِ مسطور در گُلستان (یادگارستان)
الذریعه و اهمیت آن برای مطالعۀ تاریخ فرهنگی تشیع در عراق سده های اخیر (رحمتی)
نکاتی دربارۀ پاسخ آقای سبزیان‌پور (بیرونی)


آمار بازدید از سایت:
بازدیدکنندگان ماه جاری: ۷۳۷۲۷
بازدیدکنندگان از ابتدا: ۱۱۹۹۳۵۰۶۳
تعداد افراد حاضر در سایت: ۰
بزرگداشت شیخ طوسی
مکتب کلامی شیخ الطائفة الطوسی
جعفر زاهدی

بسم الله الرحمن الرحیم

هر فرقه و گروهی که اساس تمدن و مذهب خود را بر پایه استدلال استوار نمایند، از زورگوئی و خرافات اجتناب کنند، دین و قانون زندگی آنان در نظر دانشمندان محبوب و محترم شمرده می شود و در دفاع از ملت و کشور، و حفظ جان و ناموس و مال خود بینا و کوشا و کامروا میباشند.

العلم للصدر مثل الشمس فی الفَلَک / والعقل للمرء مثل التاج للمَلِک

استدلال عقلی چون سلسله بهم پیوسته ایست که هیچ چیزی آنرا نگسلاند، واگر دانه ای از آن سست و یا ناپدید گردد آن سلسله از هم گسیخته و کاخ دلاویز مقصود منهدم می گردد.

بنابراین، علم کلام (اصول عقاید) مهمتر دانشی است که بر هر مسلمان فرزانه ای لازم است آنرا تحصیل نماید.[1] و در دفاع از مقدسات دین اسلام کوشا باشد، چنانکه خدایتعالی می فرماید: «ادع الی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی احسن» (سوره نحل 125)

علم کلام عبارتست از مسائل و مباحثی که تحقیق می کند از وجود خدایتعالی و صفات علیا و افعال شایسته و زیبای او از قبیل خلقت عالم، ارسال رسل، انزال کتب، تکلیف و تکمیل عباد، وعد و وعید یوم المعاد، و نیز در علم کلام از کفر و ایمان، قدرت و استطاعت، جبر و اختیار، تکفیر و احباط، ثواب و عقاب، امامت و رجعت و شفاعت، و نظیر اینها بحث می شود.

مسلمانان در آغاز براهنمائی قرآن مجید و رسول اکرم بطور تدریس و تعلیم، مبانی و احکام دین مقدس اسلام را بیکدیگر میآموختند، و چنانچه در مسئله ای اختلاف داشتند به پیامبر عظیم الشأن رجوع می نموندند، ولی پس از رحلت پیغمبر اسلام آراء و اقوال گوناگونی پدید آمد، مناظره و احتجاج بین مسلمانان رونق گرفت، همچنانکه حضرت رسول خود نیز با مشرکان و یهود و نصاری و سایر مخالفان جدل می نمودند و علمای یهود و نصاری را محکوم می فرمود. حضرت امیر مؤمنان و ائمه اطهار و پیروان آنان نیز با فرقه های مخالف و مردم معاند احتجاج و بحث می کردند با استدلال صحیح و جدل بنحو احسن، مردم را بایمان دعوت نموده و حقایق را روشن می ساختند و سخنوران هر قوم و ملتی را مغلوب و منکوب می نمودند. انموذجی از روش دعوت ایشان را در کتاب نهج البلاغه، علل الشرایع، احتجاج طبرسی، معانی الاخبار، احتجاجات بحار الأنوار، کافی، تهدیب و استبصار، می توان یافت.

علمای اعلام و محققان عظام نیز هر یک بنوبه خود در حفظ حدود اسلام، و اثبات عقاید و احکام سعی بلیغ و کوشش بیدریغ نمودند، مجادله و بحث و مناظره با فرق مؤتلف و مختلف فراهم آوردند تا علم کلام و فن مناظره را با روح فطری و اسباب نظری و قواعد منطقی انشاء و تدوین کردند، چنانکه ابوحذیفه و اصل بن عطای معتزلی متوفای (131) هجری با استاد خود حسن بصری راجع بمرتکب کبیره و اثبات منزلة بین المنزلیتن مناظراتی داشته، و در مسئله قضا و قدر، و حدوث کلام الله و اثبات عدل و لطف و قاعده اصلح کتابها نگاشته است، مانند: کتاب الخطب فی التوحید، طبقات اهل العلم و الجهل، منزلة بین المنزلتین، و شانزده کتاب دیگر.

ابوجعفر محمد بن علی بن نعمان کوفی (مؤمن الطاق) در باب امامت حضرت صادق با جناب زید بن علی بن الحسین و با ابوحنیفه نعمان بن ثابت کوفی (امام اعظم) مناظراتی کرده و آنانرا ملزم نموده، و کتاب الإحتجاج فی امامة علی (ع) و الإمامة والجمل، والرد علی المعتزلة، و مجالس ابی حنیفه، و افعل لا تفعل را تألیف نموده و پیوسته از حریم تشیّع دفاع کرده است.

ابو محمد یا ابوالحکم هشام بن حکم که از بزرگان اصحاب حضرت صادق علیه السلام بوده، و در کوفه می زیسته با یحیی بن خالد برمکی مراوده داشته و در مجالس مناظراتی که بدستور (برمکی) در بغداد تشکیل می یافته شرکت مینموده، و با فرقه های معاندی که بر خلاف امامیه (معتزلان، خوارج) بودند در موضوعات ادبی، کلامی، خصوصا مبحث امامت عامه و خاصه احتجاج کرده، مخالفین را اقناع و الزام می نمود.

رواست که جناب هشام را سر سلسله متکلمان شیعه و از بزرگترین طرفداران امام علیه السلام و مذهب امامیه بشمار آورد چنانکه حضرت صادق وی را گرامی میداشته و بعبارت: «یا هشام کلّم الناس، انی احب أن أری مثلکم فی الشیعة» می ستوده است، تألیفات او عبارتند از کتاب الإمامة، الدلالة علی حدوث الأشیاء، الرد علی الزنادقة، الرد عی اصحاب الطبایع، کتاب المیزان.

چند تن دیگر از متکلمان شیعه را می توان از طبقه نخستین و پیش آهنگان این سلسله شمرد، مانند ابومالک محمد بن نعمان حضرمی از اصحاب حضرت صادق (ع) و محمد بن ابی عمیر از اصحاب امام کاظم و ابوالحسن علی بن منصور از شاگردان هشام و مؤلف کتاب التدبیر فی التوحید والإمامة، و ابو جفعر محمد بن خلیل سکّاک از شاگردان هشام بن حکم، عالم جلیل ابو محمد یونس بن عبدالرحمن از اصحاب حضرت کاظم و حضرت رضا، و ابوجعفر حداد نیشابوری و ابن راوندی، و سعد بن عبدالله اشعری قمی صاحب المقالات و الفرق، و کتاب الإمامة، و ابو الاحوض داود بن سعید مصری معاصر حسن بن موسی نوبختی و ابو محمد حسن بن موسی نوبختی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی.

چند نفر دیگر از متکلمان شیعه که پس از نامبردگان مذهب حَقه امامیه و دین مقدس اسلام را ترویج نموده اند ابوالحسن علی بن عبدالله بن وصیف الناشی مؤلف کتاب الإمامة، و ابوالجیش مظفر بن محمد خراسانی که از غلامان ابو سهل نوبختی و مؤلف کتاب فی الامامة، وکتاب فی المثالب، و کتاب النقض علی العثمانیه للجاحظ، و استاد شیخ مفید بوده، و ابو عبدالله محمد بن نعمان تلعکبری (شیخ مفید) که دارای مقامات منیعه و درجات رفیعه، و مناظرات بلیغه از قبیل افصاح فی الإمامة و ارشاد فی الفضائل و مجالس المناظرة فی الإمامة میباشد، و ابوالقاسم علی بن حسین موسوی ملقب به علم الهدی و سید مرتضی که ریاست مطلقه شیعیان و نقابت هاشمیان را عهده دار و استاد شیخ الطائفه و مؤلف کتاب الشافی بوده است. مرحوم علامه تهرانی (الشیخ آقا بزرگ) در جلد دوم کتاب الذریعه صد و دو جلد بنام کتاب الإمامة آورده است.



سبب تنظیم و ترتیب مسائل کلامی


هنگامی که دین اسلام توسعه یافت و مسلمانان با مردم مصر و روم و ایران و دانشمندان یهودی و نصرانی و مجوسی و زردشتی جهان روبرو شدند از آداب و آثار آنان اطلاع حاصل نمودند، بر منابع علمی هر گروهی دست یافتند، از قرن دوم هجری بترجمه برخی ازکتب یونانی و سریانی و پهلوی پرداختند با آیات قرآنی و احادیث نبوی قواعد عقلی، اخلاقی، منطقی را منطبق ساختند، و آنها را بسبک استدلال و رنگ فلسفه در آوردند، لذا در اصول عقاید (عدل و رؤیت و تجرد خدایتعالی، قِدم و حدوث کلام الله، امامت و شفاعت) اختلافاتی یافت شد، و بدینوسیله دو مکتب اعتزال و اشعری بوجود آمد، چون معتزلان طرفدار قواعد عقلی و فلسفی بودند و اشاعره بظاهر آیات و روایات توجه مینمودند، میان آندو فاصله و شکافی حاصل گردید بطوریکه هریک دیگری را طعن میزدند.

معتزلان که تقدم زمانی و افراد برجسته ای از قبیل واصل بن عطاء، عمرو ابن عبید، جاحظ، نظّام، بشر بن عمرو، ابوهذیل علاف، ابوالحسین بصری، قاضی ابوبکر باقلانی، قاضی عبدالجبار همدانی، ابوعلی جبائی، ابوهاشم معتزلی دو شهر بزرگ اسلامی (بصره و بغداد) را وطن گرفتند، و بتبلیغ مذهب خویش پرداختند بطوریکه بردربار خلفای عباسی راه یافتند و قلوب درباریان را مسخر خویش ساختند، تا آنجائیکه دو خلیفه مقتدر عباسی (منصور دوانیقی و مأمون الرشید) باعتزال تمایل داشتند، و بزرگان آن مذهب را برسمیت شناختند.

متکلمان شیعه در این هنگام احساس مسئولیت بیشتری کرده بدستور امام علیه السلام با دو فرقه معتزلان و اشعریان که مسلک افراط و تفریط را می پیمودند بمناظره و احتجاج حضوری و کتبی پرداختند و در فن (علم کلام) و هر رشته آن خصوصاً مسئله امامت کتابها و رسائلی ساختند و با بیان «لا جبر ولا تفویض بل أمر بین الأمرین» هر دو گروه را مغلوب نمودند و با توضیح «القدریّة مجوسُ هذه الأمة» هر دو فرقه را سرکوب کردند. ناگفته نماند که شیعیان در چند مسئله (عدل، لطف، ایجاد اصلح، مخلوقیت قرآن، وجوب نصب امام) با معتزلان همقدم و همراه بودند، ولی در بیشتر مباحث (علم و عصمت امام، نصب امام از جانب حقتعالی و رسول اکرم، نفی واسطة بین الوجود والعدم، نفی منزلة بین المنزلتین وتعبیر رؤیای صادقه و نظیر اینها) اختلاف دارند، چنانکه ابن راوندی که در آغاز بر مذهب اعتزال بوده سپس به عللی مستبصر گردید و بمذهب اهل بیت گروید، و کتابی در اثبات امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام بنام «کتاب الإمامة» وکتاب دیگری در رد جاحظ و قاضی عبدالجبار بنام «فضیحة المعتزله» بپایان رسانید که ابوالحسین خیاط شاگرد عبدالجبار آنرا جواب گفته و کتابی بنام «انتصار» بر رد آن نوشته است.

چون معتزله دیدند ابن رواندی با آنکه در آغاز از آنان بوده، اکنون از آنها اجتناب نموده و با ایشان درافتاده و ریشه عقایدشان را برباد داده، بدشمنی وی برخاستند و نام او را بزشتی بر زبان راندند و بگرفتن رشوه بکار بستن خدعه، و وضع ودس در احادیث متهمش ساختند، و از هیچگونه ناروائی بر او مضایقه نداشتند، چنانکه گویند: ابن رواندی از شیعیان که حزبی سیاسی و مخالفان اسلام و پیروان کیش مانی و زردشت می باشند، مبلغ سی دینار گرفته و کتاب امامت را تألیف نموده است. قاضی عبدالجبار در اثبات عقاید معتزلان و دفع اشکالات وارده بر آنان بر آمده کتاب بزرگی بنام «المغنی فی ابواب التوحید و العدل» تألیف کرده و قسمت مهمی از آنرا بمسئله امامت و چگونگی نصب امام اختصاص داده و آنچه را پیشوایان معتزلان مانند جاحظ، نظام، وابوهذیل علاف، و جبائیان گفته بودند اثبات نمود.

در این هنگام ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان ملقب بشیخ مفید و مشرف منصب «الأخ السدید» از دست جد و جهد دامن سعی و کوشش را بکمر زد، با همت عالی و اشتیاق کافی با علی بن عیسی رمانی و قاضی ابوبکر باقلان، و قاضی عبدالجبار معتزلی، مناظراتی نمود، و در حدود دویست جلد کتاب در اثبات مذهب اثنا عشریه و رد مخالفین پرداخت، پس از وی شاگردان خبیر و جانشینان بصیر وی مخصوصا صاحب الجلالة والریاسة و مالک المقام و النقابة السید الجلیل والعالم النبیل علم الهدی سید مرتضی قد علم ساخته کتاب «شافی» را بر رد اشکالات قاضی عبدالجبار نگاشته، و در چند مورد در این کتاب بعبارت «کتاب الإمامة» ابن راوندی استشهاد کرده چنانکه در لزوم عصمت امام، و منصوص بودن امامت هر یک از ائمه کرام و حجت بودن مشخص و فعل و قول و تقریر امام علیه السلام در تمام امور شرعی و عقلی بکتاب ابن راوندی و جملات آن استدلال نموده و از مؤلف آن بتمام معنی دفاع کرده گوید: چون معتزلان ابن راوندی را به بی سوادی نسبت میدادند وی کتابی آکنده از تحقیق و آمیخته باستدلال ترتیب داد تا دشمنان، مقام علمی و نیروی فکری وی را بشناسند و از مخالفت با او سر باز زنند، ولی چون مخالفان از جواب استدلالی و برهان منطقی عاجز ماندند بشتم و طعن وی پرداختند.



پیدایش مکتب شیخ الطائفه ابو جعفر طوسی


اگر چه متکلمان شیعه در عصر تقیه و استیلای خلفای اموی به مناظره و علم کلام رغبت نداشتند ولی از زمان حضرت صادق علیه السلام برای رد مخالفین و دفاع از مقدسات دین و اثبات عقاید حقه مسلیمن باحتجاج پرداختند، و پس از ترجمه کتب حکمت یونانی، اصول و مواضع جدل را شناختند و خود را بتعلیمات قرآن و دستورات ائمه اطهار مجهز ساختند.

چون آنان تفسیر قرآن مجید و توضیح روایات شریف را از منابع علم و حکمت و از خاندان وحی نبوت استفاده می نمودند در هر بحث و مکانی و در هر عصر و زمانی گوی سبقت را از دیگران ربودند، و باب تحقیق را بروی مؤمنان گشودند، و بزبان و قلم اشکالات مخالفین را رد و اعتراضات معاندین را نقض نموده بطور کافی جواب گفتند، چنانکه کتاب «شافی» سید مرتضی (علم الهدی) در نقض و رد کتاب «المغنی» قاضی عبدالجبار خود شاهدی زنده و مدرکی پاینده بر صدق ادعای ماست، ولی چون کتاب «شافی» علم الهدی بهریک از مطالب کتاب «المغنی» توجه داشته و نارواهای آن را بطور مستوفا رد کرده و در هر مورد به بحث و گفتگو و تحقیق پرداخته کتابی بزرگ (طولانی و پرعمق) شده بطوریکه از حوصله مطالعه مردم متعارف فزون تر می نمود، و افراد کم استعداد از کسب فیوضات آن مهجور مانده بودند. شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی قدس الله سره القدوسی که بزرگتر شاگرد سید مرتضی و خلیفه و جانشین علم الهدی است از باب ترویج مذهب حق و حقیقت، و ارائه طریق نجات و موفقیت، و از نظر احترام استاد و شکر انعام و ارشاد، و خدمت مرید بمراد کتاب «جمل العلم» سید مرتضی را شرح و کتاب «شافی» علم الهدی را تلخیص نموده و در دسترس عموم طلاب دینی و محصلین معارف اسلامی قرار داد.

کتاب «تلخیص الشافی» تاکنون دو نوبت بچاپ رسیده و زینت بخش جهان دانش گردیده و مدرک کتب کلامی پس از شیخ الطائفه، و مرجع دانشمندان این طائفه قرار گرفته است.

شیخ طوسی که دارای صفات حمیده و خصال پسندیده بوده بنای حمله و جنجال و تعبیرات رکیک نداشته چنانکه در هیچ یک از تألیفاتش بر رد اشاعره بطعن و لعن و اهانت بآنان نپرداخته، ولی در تفسیر تبیان و تلخیص الشافی برای دفاع از عقاید حقه شیعه و اثبات درستی مذهب اثناعشریه بر خوارج و غلاة، وعیدیه، مرجئه، قدریه تاخته، و سخنان آنانرا ناشایست و ناروا شناخته است.

می توان این متانت قلم و طمأنینه بیان و استقامت رأی شیخ را رمز موفقیت و محبوبیت وی شمرد بخلاف عادت برخی از نابخردان که جز منفی بافی کاری، و جز مردم آزاری رفتاری ندارند، و بجای دفاع از حق و حقیقت و سلوک مسلک انسانیت، جدل بغیر احسن را شعار خود ساخته و به بد گوئی اعلا و ادنای جمیع ملل پرداخته اند.



مناظره و احتجاج در مسائل دینی جائز است


چون برخی از ظاهر بینان می گفتند: احتجاج و جدال در امر دینی روا نیست، شیخ طوسی در مقام رد اشکال و پاسخ شبهه بر آمده و بآیه 83 سوره انعام و آیه 129 سوره نحل تمسک جسته گوید: احتجاج و مناظره در مباحث اعتقادی و مسائل دینی رواست و حرام شمردن آن خلاف صریح قرآن است.

در تفسیر حضرت عسکری مسطور است که روزی نزد حضرت صادق علیه السلام بحث از جدال و مناظره بمیان آمد، برخی گفتند: حضرت رسول و ائمه اطهار از جدال نهی فرموده اند، حضرت صادق فرمود: جدال بطور مطلق ممنوع نیست بلکه جدال بغیر احسن نهی شده است. مگر نشنیده اید که حقتعالی میفرماید: «ولاتجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن[2]» و فرموده است: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن[3]» یعنی باختلاف طبقات و استعداد افراد آنها را بسوی حقتعالی و کارهای نیک بخوان و آنان را بیکتا پرستی دعوت نما بواسطه برهان و استدلال یا بوسیله پند و اندرز یا بروش مناظره نیکو.

حضرت صادق می فرماید: جدال بروش نیکو (استدلال بمسلمات و مشهورات و مقبولات) را پیشوایان دین و ائمه طاهرین مربوط بدین و مقرون بآداب سید المرسلین دانسته اند، ولی جدال بغیر احسن را خدایتعالی بر ما و شیعیان ما حرام فرموده است، و چگونه می شود تمام اصناف جدال حرام باشد با آنکه در قرآن مجید می فرماید: «وقالوا لن یدخل الجنة الا من کان هوداً او نصاری، تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ، بلی من اسلم وجهه وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم ولاهم یحزنون» (سوره بقره 112)

حضرت فرمود: جدل غیر احسن آنستکه با کسی که طرفدار باطل است مجادله نمائی، و او مطالب باطلی را اظهار کند و تو آن مطلب را با دلیلی که خدایتعالی بیان فرموده نقض و منع ننمائی، یا گفتار وی یا یکی از مقدمات درست سخنش را انکار کنی بجهت اینکه مبادا بواسطه پذیرفتن آن مغلوب گردی، اینطور مجادله که موجب تجری طرف و باعث حیرت و سرگردانی ضعفای شیعه بلکه سبب اضطراب و تزلزل فکری افراد میگردد بر شیعیان ما حرام است.



تحصیل علم و معرفت واجب است



شیخ الطائفه می گوید: بر هر مسلمانی لازم است در تحصیل علم و تنویر فکر کوشا باشد چنانکه خداوند قدیر در نکوهش افراد مسامحه کار غافل می فرماید: ذلک بانهم قوم لایعلمون، لا یفقهون، ولکن اکثرهم لایعلمون.

و در آیات مجید به تحصیل علم و تدبر در آفاق و انفس امر نموده می فرماید: فلو لا نفر کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون (سوره توبه 122) سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی النفس حتی یتبین لهم انه الحق (سوره فصلت 53) و حضرت رسول اکرم پیغمبر معظم نیز فرموده است: اطلبوا العلم من المهد الی اللحد، و اطلبوا العلم و لو بالصین.

بیشتر دانشمندان از چند جهت میان علم و عرفان فرق گذارده گویند:

1ـ علم آگهی اجمالی است و عرفان آگهی تفصیلی

2ـ علم پدیده ایست که در نخستین بار و آغاز کار حاصل می شود، و عرفان پدیده ایست که پس از غفلت و فراموشی بخاطر باز می گردد.

3ـ علم بکلیات تعلق می گیرد و عرفان به جزئیات، چنانکه علی بن عیسی رمانی در تعریف علم و عرفان گفته است: العلم قد یتمیّز به الشیء علی طریق الجملة، و المعرفة هی التی یتبیّن بها الشیء من غیره علی جهة التفصیل، ولی شیخ طوسی در مقام رد این گفتار بر آمده در صفحه (21) جلد دوم تفسیر تبیان (چاپ نجف) می گوید: میان معنای علم و عرفان فرقی نیست، زیرا می توانیم در تعریف هر یک از آن دو بگوئیم: هو ما اقتضی سکون النفس.

می گوئیم: این تعریف نسبت بهریک از باب تعریف اعم بر اخص صادق است لذا مانع اعتبار نمی باشد!



*معرفة الله اکتسابی و نظری است



چون ابوالقاسم کعبی (عبد الله بن احمد بلخی) و قاضی عبدالجبار همدانی و ابوالحسن رمانی (علی بن عیسی واسطی) می گفتند: معرفة الله ضروری و بدیهی است، شیخ طوسی در مقام رد و انکار آنان برآمده گوید: معرفة الله کسبی و نظری است و گرنه ارسال رسل و انزال کتب عبث و بی فایده خواهد بود. آیاتی چند از قرآن مجید بر این مطلب گواهی می دهد و مردم را به تحصیل معرفت و عرفان دعوت می نماید چنانکه می فرماید: هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا وقدره منازل لتعلموا ... (سوره یونس5) ذلکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون (سوره یونس 3)، افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها (سوره محمد 24) و نظیر این آیات که دلالت دارند بر وجوب تفکر و لزوم تدبّر در آیات تکوینی و تشریعی برای حصول معرفة الله ثابت یقینی و پیدایش عقدیت استوار استدلالی.



اثبات صانع و توحید حقتعالی کسبی است


شیخ الطائفه گوید: اثبات ذات کردگار و ترحید آفریدگار را به اندیشه و عقل باید فرا گرفت چنانکه کلام حکیم و قرآن کریم بشر را بتفکر و تأمل تحریص نموده در مقام اثبات صانع متعال فرموده است: أفی الله شک فاطر السماوات و الأرض، ولئن سألتهم من خلق السماوات و الأرض لیقولن الله فانی تؤفکون (سوره انعام 95) و چندین آیه نظیر این.

می گوئیم: این آیات به چند برهان لمّی و انی بر اثبات صانع دلالت می نماید.

1ـ وجود مطلق و مقید: چون عاقل بموجودات جهان توجه نماید می باید که آنها در اصل وجود شریک یکدیگرند و تفاوت آنها بقیود ذاتی (فصول) و عرضی (اعراض) می باشد. پس بناچار خواهد یافت که وجود آنها فرع وجود مطلق و هستی بسیط (ذات کردگار) می باشد.

ما عدم هائیم هستی ها نما / حق وجود مطلق و هستی ما

2ـ صانع و مصنوع: هر گاه انسان عمارت یا کتابتی را مشاهده نماید از وجود آن به مهندس و بنّا، یا دانشمند و کاتب پی می برد، و از زیبائی خط قدرت خطاط را خواهد یافت.

جهان مرآت حسن شاهد ماست / فشــاهد وجه فــی کل ذرات

3ـ اِتقان و اِحکام موجودات: چنانکه با نظر دقت در آفرینش پشه، مور، زنبور، طیور، بنگرید خواهید دانست که تمام لوازم آسایش و تکامل هر فردی بر وفق حکمت و مصلحت وی برایش فراهم شده و این خود دلیل روشنی است بر قدرت و حکمت صانع متعال.

آن صانع لطیف که بر فرش کائنات / چندین هزار صورت زیبا نگار کرد

4ـ ارتباط و هم آهنگی اجزاء جهان: نظام احسن عالم خلقت و ترتیب جهان مجردات و طبیعت یگانه شاهدی است بر هستی حقتعالی و بر علم و قدرت اراده و حکمت معبود متعال.

گوهر ز سنگ خاره کند لؤلؤ از صدف / فرزند آدم از گل و برگ گل از گیـــا

5ـ تغییر اجزاء عالم: انقلاب و دگرگونی صور موجودات و سیر تکاملی اجزاء عالم دلالت دارد بر وجود قادر مختار و فاعل متعال و حکیم علیمی که به اراده ازلی و علم عنائی خویش هر موجودی را به آخرین درجه ترقی شایسته اش می رساند، و پس از وصول بغایات و نیل بنهایات به اصل اولیه اش برمی گرداند چنانکه می فرماید: کما بدأکم تعودون (سوره اعراف 29)

باری ز سنگ، چشمه آب آورد پدید / باری ز آب چشمه کند سنگ ذره سا

6ـ تصرف بشر در کائنات: انسان می تواند بعلم و قدرت خویش بیشتر موجودات را تصرف و مسخر کند، و با تدبیر و تجربه برخی از آنها را دگرگون سازد، این خود دلیل روشنی است بر وجود آفریدگار متعال و پروردگار حکیمی است که بشر را آفریده عقل و اراده بوی داده بافعال و اندیشه اش تأثیر بخشیده تا بتواند اشیاء و لوازم مورد نظرش را تهیه نموده از آنها بهره برداری کند.

کردی تو هر چه شرط خواندیِ تو بود / ما در خــور تو هیچ نکردیم ربنــــا

ونیز قرآن مجید در مقام اثبات توحید می فرماید: لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا (سوره انبیاء 22). در این آیه شریفه از راه استدلال و قیاس استثنائی بشر را به مطلبی وجدانی ارجاعی میدهد، و این خود شاهدی است زنده و دلیلی است ارزنده بر اینکه توحید حقتعالی به بیّنه و برهان ثابت می شود، چه اگر ضروری بودی هیچ فردی در توحید شک و تردیدی نداشت.



حقتعالی شریک و نظیر ندارد


شیخ طوسی گوید: خدایتعالی ضد و نظیر، شریک و وزیر ندارد، زیرا تمام موجودات نیازمند به او و قابل فنا می باشد ولی ذات ذوالجلال بی نیاز از همگان، ازلی و ابدی و قائم بذات خود است. چنانکه می فرماید: ما اتخذ الله من ولد و ما کان معمه من الله اذا لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض سبحان الله عما یصفون (سوره مؤمنون 91) بدیع السماوات و الارض انی یکون له ولد ولم تکن له صاحبة و خلق کل شیء و هو بکل شیء علیم (سوره انعام 101).

زیر نشین علمت کائنات / ما بتو قائم چه تو قائم بذات



خدای تعالی جسم نیست، دیده نمی شود


شیخ الطائفة گوید: مبدأ متعال جسم نیست، زیرا هر جسم حادث و مرکب و محتاج و فناپذیر است و مبدأ متعال قدیم و بی نیاز است و هیچ گاه فناپذیر نیست. بهمین بیان ثابت می شود که خداوند متعال عرض نمی باشد، چون هر عرضی ممحتاج بموضوع و محل است و خدایتعالی بی نیاز از مکان و محل و موضوع است پس هیچ عرضی خداوند نمی باشد.

چون ثابت شد خداوند متعال جسم نیست، و هر چیز دیدنی جسم است، پس خداوند متعال دیدنی نیست، و قابل اشاره حسیه نمی باشد، قسمت و تجزیه نمی پذیرد.

از همگان بی نیاز و بر همه مشفق / از همه عالم نهان و بر همه پیدا



کلام الله (قرآن) حادث است



چون اشعریان قرآن را کلام الله و قدیم می شمردند، و بر این ادعا پافشاری داشتند تا آنجا که برخی از کوتاه فکران ورق و جلد و غلاف قرآن را نیز قدم می پنداشتند، شیخ طوسی قرآن را کلام الله و فعل الله شمرده و فعل الله را حادث دانسته گوید: آیات متعدد و روایات متظافری بر خلق و حدوث و نزول قرآن دلالت دارد چنانکه می فرماید: ما ننسخ من آیة او ننسهانأت بخیر منها (سوره بقره 106) و تمّت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم (سوره انعام 115) کله ننسخ دلالت دارد بر حدوث و نزول قرآن.

نسخ عبارت است از نابود ساختن چیزی را که پیش از این معمول بود و ایجاد حادث دیگری را بجای آن چنانکه صاحب العین (خلیل) گفته است: «النسخ ان تزیل امراً کان من قبل یعمل به ثم تنسخه بحادث غیره» کلمه تمت نیز دلالت دارد بر خلق و حدوث قرآن چون تمام شدن و بپایان رسیدن از اوصاف حادث است نه از اصواف قدیم.

گروهی از متکلمان بطور کلی نسخ قرآن را انکار کرده گویند: در قرآن مجید بهیچ وجه نسخ راه ندارد، ( 1ـ از نظر تلاوت و حکم هر دو 2ـ از نظر تلاوت 3ـ از نظر حکم 4ـ نسخ از کتاب و ابقاء در لوح محفوظ و عکس آن) ولی چنانکه گذشت روایات متظافره و آیات متعدده بر وقوع نسخ گواهند پس با توجه به شأن نزول آیات و جمله تمّـت کلمة ربک، و آیه ما ننسخ من آیة ... حدوث قرآن ثابت می شود.



اراده حقتعالی صفت فعل، و حادث است


شیخ الطائفة اراده و مشیَّت خدایتعالی را بیک معنی (صفت فعل) و حادث دانسته، برای اثبات این مدعا به آیاتی چند از قرآن مجید استدلال می نماید مانند:

قل من ذا الذی یعصمک من الله ان أراد بکم سوء او اراد بکم رحمة (سوره احزاب17) فأراد ربک ان یبلغا أشدهما و یستخرجا کنزهما (سوره کهف 82) انما أمره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون (سوره یس 82) ربکم اعلم بکم ان یشاء یرحمکم او ان یشاء یعذبکم و ما ارسلناک علیهم وکیلا (سوره اسراء 54) الله لطیف بعباده یرزق من یشاء و هو القوی العزیز (سوره شوری 19) ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم (سوره حدید 21) و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبیّن لهم فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم (سوره ابراهیم 4)



امتیاز حسن و قبح عقلی است


چون اشعریان منکر حکومت عقل، و مستقلات عقلیه بودند، می گفتند: آنچه را شرع امر نماید حَسَن و هر چه را نهی فرماید قبیح است پس عقل به تنهائی نمی تواند چیزی را حسن و قبیح بشناسد، یا امر و نهی نماید!.

شیخ الطائفة در مقام رد و انکار این گفتار گوید: هر گاه انسان عاقل به وجدان خود رجوع کند می یابد که عقل و اندیشه ولی بعضی از موجودات را موافق نظام احسن و سبب ترقی و تکامل ممکنات شناخته و بطبع سالم خویش آنها را می پسندد، و برخی دیگر را موجب فساد شخص یا اجتماع شمرده و از آنها اجتناب می نماید، اگر چه شاید موافق شهوات و امور نفسانی وی باشد، در موارد متعددی قرآن نیز انسان را به تعقل و تدبّر تحریص و تشویق نموده می فرماید: ان شرّ الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون (سوره انفعال آیه 22) تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتی ذلک بأنهم قوم لا یعقلون (سوره حشر آیه 14) فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون (سوره روم آیه 24) والنجوم مسخرات بأمره ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون (سوره نحل آیه 12)

پس بحکم عقل و صریح قرآن هیچ گاه فعل قبیح یا خلاف اصلح از خداوند عاقل حکیم صادر نمی شود، بنابراین گفتار علی بن عیسی رمانی که پنداشته صدور فعل قبیح و غیر اصلح از خدایتعالی جائز می باشد بحکم عقل حکیم و نقل محکم باطل و ناپسند است زیرا صدور غیر اصلح مستلزم عجز فاعل ویا بخل وی و یا عدم ادراک و تمیز او خواهد بود.



قدرت و استطاعت


متکلمان در تعریف استطاعت و قدرت گفته اند: قدرت صفتی است که حیوان بواسطه آن می تواند اگر بخواهد فعلی را انجام دهد یا ترک نماید.

معتزلان راجع به زمان حصول قدرت گویند: قدرت عَرَضی است که مقارن با زمان فعل حادث می ود چه اگر پیش از زمان فعل حاص باشد بحکم آنکه هیچ عرضی در دو زمان باقی نخواهد ماند حین عمل زائل خواهد شد و فاعل قادر بر ایجاد فعل نخواهد بود، و این خلاف وجدان است.

شیخ طوسی گوید: قدرت صفتی است در حیوان که بر ایجاد فعل ارادی و ضد آن تعلق می گیرد و پیش از فعل حادث میشود، و به تعاقب افراد تا زمان ایجاد باقی میماند چنانکه حقتعالی می فرماید: ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا (سوره آل عمران آیه 97) ولی باید دانست که وجود قدرت مستلزم ایجاد فعل نیست چنانکه شخص صائم قدرت بر افطار دارد ولی افطار نمی کند، وفرد قائم قدرت بر عقود و ذهاب دارد ولی قیامش را ادامه می دهد و انسان کافر قدرت بر ایمان دارد ولی به سوء سریره خود کفر و ارتدادش را اظهار می نماید. از اینجاست که در تعریف قدرت و اختیار انسان گفته اند: ان شاء فعل و ان شاء ترک.

اینکه گوئی این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است ای صنم



تکلیف مالا یطاق قبیح است


جبریان (اشعریان) می گفتند: رواست که خدایتعالی بندگان را فزونتر از طاقت و قدرتشان وظیفه و تکلیف دهد.

شیخ الطائفة در مقام رد و انکار این گفتار خام و عقیدت فاسد بر آمده گوید: پروردگار مهربان که اصل رأفت و منبع رحمت است هرگز بندگانش را بتکلیفی طاقت فرسا مکلف نمی فرماید مگر آنکه فردی بسوء سریره و زشتی رویه از طریقه عبودیت دور افتاده خود را بمهلکه اندازد، زیرا خلقت مردمان، ارسال رسولان، تکلیف بندگان بلطف آفریدگار جهان برای وصول بکمالات پیاپی و نیل بدرجات شایسته هر فردی بوده، پس تکلیف ما لا یطاق خلاف این فرض و نقض این غرض می باشد. و نیز چگونه رواست حکیم علی الاطلاق کسی را بکاری بگمارد که از انجام آن عاجز باشد؟ چون هرگاه عاجزی را مکلف سازد و او از عهده برنیاید، و بواسطه عدم امتثال وی را مستلزم عقوبت نماید، مستلزم ظلم و بر خدایتعالی قبیح است، و چنانچه او را عقوبت نکند مستلزم خلاف قرارداد یا نقض غرض می باشد، و این نیز قبیح خواهد بود ، پس تکلیف مالا یطاق مستلزم ظلم و خلاف عهد و نقیض لطف و رأفت یا مستلزم عقوبت بدون معصیت و بر حکیم متعال قبیح است. و آیاتی چند از قرآن کریم بر این مطلب گواه است. چنانکه می فرماید: لا تکلف نفس الا وسعها (سوره بقره 233) لا یکلّف الله نفسا الا وسعها لها ماکسبت و علیها ما اکتسبت (سوره بقره 386) یرید الله أن یخفف عنکم خلق الانسان ضعیفا (سوره نساء 28) و أن حکمت فاحکم بینهم بالقسط أن الله یحب المقسطین (سوره مائده 47) لا تکلف نفسا الا وسعها و لدینا کتاب ینطق بالحق (سوره مؤمنون 62) پس گفتار جبریان بر خلاف احکام عقل و محکمات قرآنست.



جبر و اختیار و امر بین الأمرین


متکلمان و فلاسفه اسلامی در وسائط افعال ارادی بشر اختلاف دارند. معتزلان گویند: بشر افعال ارادی را بمیل و اختیار خود ایجاد می کند چنانکه خدایتعالی می فرماید: وأن لیس للانسان الا ما سعی (سوره نجم آیه 39) اشعریان گویند: تمام ممکنات زشت و زیبا و افعال کائنات اعم از خیر و شر را آفریدگار جهان ایجاد نموده و انسان آنها را کسب می نماید چنانکه می فرماید: و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (سوره انفعال آیه 17).

شیخ الطائفه در مقام رد و انکار این دو گفتار بر آمده گوید: افعال ارادی را بشر بیاری و استعانت از کردگار و به اراده و اختیار خویش ایجاد می کند، چون پس از رجوع به وجدان و مراجعه به قرآن چهار مطلب خواهید یافت:

1ـ بشر در انتخاب فعل خیر و شر آزاد و مختار است ولی در مختار بودن مجبور و ناچار است.

2ـ پروردگار مهربان بتمام آدمیان (مؤمنان ـ کافران) نعمت، قدرت، اراده، اختیار عطا فرموده است.

3ـ شیطان و نفس امّاره کارهای زشت را در نظر گنه کاران زینت می دهد.

4ـ حقتعالی از زشتیها و بدیها بیزار است پس خالقِ کفر و معصیت نمی باشد.

بنابراین، انسان در انجام کارهای ارادی خویش مجبور نیست، بلکه با اندیشه و رویه خود یکطرف فعل یا ترک عمل خیر و یا شر را اختیار می نماید، لذا در کارهای خوب ثواب و در بدیها عقاب می بیند. و باید دانست که هیچکس بخودی خود نمی تواند عملی را انجام دهد یعنی تا فاعل، حیات و قدرت و اراده نداشته باشد صدور فعل از وی ممکن نباشد، پس صدور به فعل به جبر خالص یا بتفویض محض نیست لذا امام علیه السلام فرموده است: لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین.

می گوئیم: آشنائی بصدور فعل توقف دارد بر شناختن اقسام فاعل و آن عبارتست از:

1ـ فاعل بالطبع آنستکه فعلش موافق و ملائم طبعش بود و علم بفعل خود نداشته باشد مانند ریزش باران بر زمین.

2ـ فاعل بالقسر آنست که فعلش ملائم طبعش نبود و بفعل خود عالم نباشد مانند جستن آب از فواره.

3ـ فاعل بالقصد آنستکه پیش از عمل بفعل خود عالم باشد و فعل را بر وفق میل خویش بواسطه داوعی زائی بر علم بذات و بر علم بفعل ایجاد نماید مانند درس خواندن دانشجو که بداعی گواهینامه گرفتن انجام می گیرد.

4ـ فاعل بالجبر آنستکه علمی را بر خلاف اراده و میل خویش و بر ضد داعی نفسانی خود انجام دهد چنانکه کسی را بخلاف اراده اش از شهر اخراج کنند یا بزندان درآورند، یا چیز عزیزی را از وی بستانند.

5ـ فاعل بالعنایه آنستکه پیش از عمل بفعل خود عالم باشد، و علم بفعل زائد بر علم بذاتش باشد مانند علم مهندس بر نقشه و عمارت که پیش از طرح بدان آگاه بوده و این علم غیر از علم بذات خودش می باشد.

6ـ فاعل بالرضا آنستکه بواسطه همان علم ذاتی خود پیش از عمل بعلم اجمالی بفعل خویش عالم باشد مانند علم مدرس بذات خود و بمراتب قدرت تقریر و بیانش که پیش از درس بطور اجمال بر آن آگاه است.

7ـ فاعل بالتجلی آنستکه بهمان علم ذاتی خود بطور بساطت و در عین حال با تفضیل هر چه تمامتر فعل خود را بداند مانند علم آفریدگار جهان بذات قدوسی صفات و بجمیع ممکنات که بحکم «لا یعزب عنه مثقال ذرة» هیچ موجودی از عمل حضرتش مخفی و پنهان نمی ماند.

8ـ فاعل بالتسخیر آنستکه طبع و اراده وی در تصرف و قبضه و قدرت دیگری در آید بطوریکه بر خلاف اراده او عملی را نتواند انجام دهد چنانکه کسی را داروی خواب آور یا تشنگی انگیز بخورانند آنگاه بناچار در خواب رود یا آب طلبد بنابراین میتوان گفت تمام موجودات امکانی فاعل بالتسخیر اند زیرا طبع و اراده آنان در حیطه تصرف و قدرت حقتعالی است، چنانکه می فرماید: والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره (سوره اعراف آیه 54). الله الذی سخّر لکم البحر لتجری الفلک فیه بامره وسخّر لکم ما فی السماوات وما فی الارض جمیعا (سوره جاثیه 12).



احباط و تکفیر


یکی از مباحث کلامی مسأله حبط عبادات و تکفیر معاصی است. اشعریان چون حسن وقبح ذاتی و احکام عقلی را انکار داشتند و ثواب بر طاعت و عبادت و عقاب برکیفر و معصیت را لازم نمی دانستند بکلی مسأله حبط و تکفیر را از مورد بحث و اعتبار ساقط می شمردند.

خوارج و برخی از متعزلان می گفتند: عبادت و طاعت کردگار مستلزم ثواب، گناه و معصیت موجب عقاب است و هر گاه کسی تمام عمرش را بطاعت و عبادت گذرانیده ولی یک گناه (مثلا شرب خمر)کرده باشد این گناه تمام عباداتش را حبط و باطل مینماید، چنانکه منقول است : مرتکب الکبیرة مُخلّد فی النار.

مرجئه، در مقابل آنان می گفتند: چنانکه کسی ایمان بیاورد تمام گناهانش آمرزیده می شود، یعنی با داشتن ایمان بر کار زشت عقوبت نمی بیند چنانکه بکارهای خوب کافر ثوابی تعلق نمی گیرد لذا فرموده است: ان الحسنات یذهبن السیئات (سوره هود 114).

ابوعلی جبائی و ابو هاشم معتزلی گویند: عبادات و معاصی بمقدار خود هریک دیگری را تکفیر و حبط می نمایند و باقیمانده در نامه عمل ملکف، برای یوم الجزاء ثبت می شود.

شیخ الطائفه گوید: احباط عبادات عقلا و شرعا باطل و محال است زیرا منع ثواب از مستحق آن مستلزم ظلم و عقلا بر خدایتعالی قبیح است چنانکه می فرماید: وأما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفّیهم اجورهم و الله لا یحب الظالمین (سوره آل عمران آیه 57). و وفیت کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون (آل عملان آیه 25). والآخرة خیر لمن أتقی ولا یظلمون فتیلا (نساء 77) فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا (نساء 124) ولی تکفیر سیئات شایسته و مستحسن است چون عقلا رواست حقتعالی بفضل و کرم نامتناهی خود بواسطه توبه و ندامت از معصیت، گناهان مجرمی را ببخشاید، و نا فرمانیهایش را عفو نماید چنانکه می فرماید: فاولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات (سوره فرقان آیه 70)



در اصول دین تقلید روا نیست


شیخ الأمامیه گوید: در اصول اعتقادات تقلید راه ندارد، زیرا برهر مکفی واجب است که به عقل و اندیشه خویش اعتقادات صحیح، دین و مذهب پسندیده را با دلیل و برهانی که درخور استعداد اوست، تحصیل نماید و بر وفق قواعد و دستوارات آن عمل کند تا فوز و نجات، رستگاری و تقرب بحقتعالی نصیب وی گردد، لذا حقتعالی در نکوهش مقلدان در اصول دین می فرماید: وما یتّبع اکثرهم الا ظنا ان الظن لا یغنی من الحق شیئا (یونس 36)



بیان حقیقت اسلام و درجات ایمان


جمهور دانشمندان گویند: اسلام عبارتست از اعتراف و گواهی بزبان بر توحید حقتعالی و نبوت سید الانبیاء حضرت محمد بن عبدالله اگر چه در قلب تصدیق نکند، بلکه وسوسه و شک داشته باشد، چنانکه خدای تعالی می فرماید: قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولکن قولو اسلمنا (حجرات 14). ولی بعضی از متکلمان و مفسران، اسلام و ایمان را مترادف شمرده گویند: اسلام عبارتست از اقرار بزبان و تصدیق بقلب و تسلیم امر مولی شدن. چنانکه می فرماید: فان أسلموا فقد اهتدوا و ان تولّوا فانما علیک البلاغ (آل عمران 20) از متکلمان در بیان ماهیت ایمان هشت گفتار بما رسیده است:

1ـ جهم بن صفوان و پیروان وی گویند: «الایمان هو المعرفة بالله» ایمان شناختن خدای تعالی است.

2ـ برخی از اشعریان گویند: «الایمان هو المعرفة بالله و بما جائت به الرسل» ایمان شناختن حقتعالی است و شناختن آنچه پیامبران از جانب حق آروده اند.

3ـ کرامیان گویند: ایمان عبارتست از اقرار و اعتراف بزبان بر توحید خدای تعالی و نبوت حضرت ختم النبیین اگر چه در دل انکار داشته باشد.

می گوئیم: این گفتار بسیار پست و ناپسند است و بر خلاف قرآن می باشد که می فرماید: ومن الناس من یقول آمنا بالله وبالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین(بقره 8).

4ـ رقاشی و قفال گویند: ایمان، گفتن شهادتین است بزبان و تصدیق در قلب به مفاد آن.

5ـ فرقه خوارج و أبو هذیل علاف و قاضی عبدالجبار گفته اند: ایمان، عبارتست از عمل عبادی جوارح و ارکان، خواه آن عمل واجب شرعی باشد یا مندوب و مستحب.

6ـ بیشتر معتزلان و جبائیان گفته اند: ایمان ، بجا آوردن افعال واجب شرعی و ترک محرمات کبیره است نه اتیان مسحتبات و مندوبات.

7ـ برخی از معتزلان و ابن راوندی گویند: ایمان، عبارتست از تصدیق به یکتائی خدا و بعثت رسول و درستی آنچه از جانب حقتعالی آورده خواه آنکه آن احکام را مکلف بطور تفضیل بداند یا بنحو اجمال تصدیق نماید.

8ـ متقدمان و محدثان چون ابن مجاهد و نظائر ایشان، گفته اند: ایمان عبارتست از تصدیق بقلب و اقرار بزبان وعمل باعضاء و ارکان، چه هر یک از شرائط نامبرده مفقود شود، ایمان زائل می گردد.

شیخ طوسی در بیان حقیقت اسلام و ایمان سخنان گوناگونی دارد، چنانکه در جلد اول و دوم تفسیر تبیان، اسلام و ایمان را مترادف شمرده و بیک معنا حمل نموده است، ولی در جلد پنجم ص 90 ایمان را ماهیتی مشکک و دارای درجات و مراتب دانسته و استدلال جسته بقول خدای تعالی : «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربّهم یتوکلون، الذین یقیمون الصلاة ومما رزقناهم ینفقون، اولئک هم المؤمنون حقّا لهم درجات عند ربهم و مغفرة ورزق کریم(انفال ـ2ـ4)



اثبات نبوت و رسالت


شیخ الطائفه ارسال رسل را عقلا واجب شمرده گوید: از را لطف بر خدای تعالی لازم است که افراد شایسته و برجسته ای را برای هدایت و راهنمائی مردمان، انذار عصیان و تبشیر مؤمنان مبعوث فرماید، تا مردم را بشاهراه کمال دینوی و سعادت اخروی برساند.

وی در تفسیر آیه مبارکه «ان ربّی لطیف لما یشاء انه هو العلیم الحکیم» کلمه لطف را تعریف نموده گوید: اللطف ما یدعوا الی فعل واجب و یصرف عن فعل القبیح، فهو سبحانه و تعالی لطیف فی تدبیره (سوره یوسف 100).

لفظ نبی بروزن فعین مشتق از نبأ: (خبر ـ صوت خفی) یا از نبو (بلندی رتبه و مقام) یا از نبی (طریق روشن)می باشد، چه هر یک از این معانی درباره پیامبران صادق است زیرا ایشان از خدایتعالی اخبار می کردند، بلندی مقام و رتبت، طهارت حسب و نسب داشتند طریق الی الحق، باب الله اعظم بوده و هستند.

حکیمان و محققان گویند: نبی انسانی است که دارای سه امتیاز و خاصیت باشد:

1ـ عقل نظری (قوه دراکه) وی بقدری قوی باشد که بدون تعلیم و مطالعه کتب درسی تمام مسطورات قلم اعلا و مکتوبات عالم بالا را بداند، بطوریکه گذشته و آینده را مانند زمان حاضر، سرّ و نهان را چون آشکار و عیان بشناسد ، مردم را از مغیبات عالم امکان و عواقب حدثان آگاه سازد.

2ـ نیروی متخیله (درک ملکوتی) نبی باید چنان قوی باشد که در بیداری دریابد آنچه (دیدن جمال فرشتگان، شنیدن آواز کروبیان، مشاهده نتیجه اعمال مطیعان و عاصیان) را دیگران در حال خواب از عالم مثال و ملکوت درک می کنند[4] زیرا بحجت عظمی و سعادت علیای نفس ناطقه همان مطالعه الواح قدر و قضا و توجه بملکوت اعلا و تقرب بدرگاه حق تعالی است.

3ـ عقل عملی (قوه فعاله) وی باید بقدری قوی باشد که هیولای عالم طبیعت را مسخر کرده آنرا بهر صورتی که بخواهد جلوه گر سازد، کارهای شگفت انگیز و افعال خارق عادت چون شتر از سنگ برآوردن، عصا را اژدها ساختن، آب دریا را شکافتن، بیمار و کور مادرزاد را شفا دادن، ماه را دو نیم کردن، خورشید را برگردانیدن، شیر پرده ار جانور درنده نمودن و نظائر اینها را انجام دهد، تا مردم خلیفة الله فی الأرض را بشناسند، با طوع و رغبت به امتثال اوامر وی بپردازند.

اشعریان گویند: نبی کسی است که خدای تعالی وی را به خطاب «انّا ارسلناک للناس»، «بلغ الناس عنی» و نظیر اینها سرافراز نموده برای هدایت خلق مبعوث فرماید، آنان در شخص نبی هیچگونه استعداد و قابلیت ذاتی، فضیلت و کرامت اخلاقی، طهارت و شرافت نژادی را شرط ندانسته گویند: بحکم آیه مبارکه: «یختص برحتمه من یشاء من عباده»، خدای تعالی هر کس را بخواهد نبی و رسول قرارا می دهد.

«داد او را قابلیت شرط نیست».

می گوئیم: چون خداوند متعال حکیم در افعال و علیم به احوال است پس بحکم آیه شریفه: «الله اعلم حیث یجعل رسالته»، شخصی را مبعوث می فرماید که اشرف و اکمل و اعدل مردمان باشد[5] تا بتواند هر یک از آنان را بسرحد کمال لایق خویش برساند.



ولایت و امامت


ولایت خاصه (خلیفة الرسول) که بوسیله حضرت رسالت نصب و بنص نبی تعیین می شود و مجری احکام و تابع قوانین رسول اکرم و در شرافت تالی نبی اکرم است، زیرا مقام نبوت بمنزله شمس منیر، و امامت مانند قمر مستنیر می باشد.

پیغمبر آفتاب منیری است در جهان / آلش ستــارگان بزرگند و مقتــدا

متکلمان در کیفیت نصب امام و شراط و نتیجه آن اختلاف دارند:

1ـ معتزلان و زیدیه گویند: بحکم عقل و اندیشه بر مسلمانان واجب است که شخص شایسته ای را به امامت نصب کنند تا حفظ قوانین و اقامه حدود دین و ریاست مسلمین را عهده دار باشد.

2ـ اشعریان گویند: از راه عقل و شرع بر مردم لازم است که یکنفر از مسلمانان را برای حفظ مقدسات دین و اقامه حدود بر متمردین و ریاست مسلمین بخلافت سید المرسلین نصب نمایند.

3ـ جاحظ معتزلی (ابوعثمان عمرو بن بحر بن محبوب) بصری گوید: بحکم عقل و نقل بر مردم واجب است که امامی را نصب نموده، در وقایع و حوادث فرمان وی را اطاعت کنند.

4ـ بعضی از خوارج (هشام فوطی و پیروان وی) گویند: تنها در حال جنگ و فتنه به امام و پیشوا نیاز است.

5ـ برخی از آنان (ابوبکر اصم و تابعان او) برخلاف فرقه دیگر می گفتند: در حال جنک و آشوب نصب امام واجب نیست، ولی در زمان صلح و آرامش بر مسلمانان واجب است که امامی را تعیین و نصب نمایند.

6ـ شیعیان (امامیه و اسماعیلیه) گویند: نصب امام در اختیار مسلمانان نیست، بلکه بر خدای تعالی و رسول اکرم از راه لطف و حکمت لازم است که برای شناختن رب العالمین، حفظ قوانین دین، دفاع از نوامیس شرع مبین، اقامه حدود بر متمردین و ریاست مسلیمن انسانی معصوم از گناه ایمن از خطا و اشتباه را نبص صریح و برهان آشکار (معجزه و کرامت) نصب نماید تا مسلمانان به هدایت و راهنمائی او نظام دنیوی و سعادت اخروی خویش را دریابند.

شخی طوسی در تلخیص الشافی گوید: «نصب امام مانند بعث رسل از راه لطف بر خدای تعالی است»[6] زیرا ثبوت و بقاء تکلیف بدون حفظ قوانین، و مبین احکام دین و کیفر دهنده متمردین خلاف عدل و حکمت حضرت رب العالمین است، و نیز خواجه طوسی در تجرید الکلام گوید: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا». پس بحکم عقل باید خدایتعالی شخصی را که افضل و اکمل و اعلم و اعدل مردمان و معصوم از خطا و عصیان باشد بخلاف سید المرسلین و ریاست مسلمین نصب فرماید، تا در وقایع و حوادث مردم به حضرتش رجوع نمایند.

حضرت رسول اکرم افضلیت و اعلمیت و عصمت امیرالمومنان علی علیه السلام را در مواردی[7] بیان نموده و در غدیر خم بسال حجة الوداع او را در حضور مردم به امامت و خلافت و امارت مؤمنین تعیین فرموده است. پس از امیرالمؤمنان و مولای متقیان یازده امام معصوم از نسل علی و فاطمه علیهم السلام پیاپی یکدیگر بظهور آمدند که هر یک بنص و تعیین امام قبل نصب شده عهده دار ارشاد و هدایت خلق بودند.





قیامت و شفاعت



تمام ادیان حقه به یوم الجزاء و روز رستاخیز اعتقاد دارند، ولی برخی از ظاهر بینان و کوتاه فکران حشر و معاد را انکار نموده و گویند: چگونه ممکن است بدن پوسیده از هم گسیخته بار دیگر زنده شود؟!

قرآن مجید در مقام اثبات معاد و رد منکران بعث و نشور می فرماید: فسیقولون من یعیدنا قل الذی فطرکم اول مرة (اسراء :51) قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه (بقره: 259) و یوم نحشرهم جمیعا (انعام :22) ثم الی ربهم یحشرون (انعام: 38) کتب علی نفسه الرحمة لیجمعنّکم الی یوم القیامة لا ریب فیه (انعام: 12)

بطورکلی راجع به معاد از مردمان و دانشمندان شش گفتار بما رسیده است:

1ـ دهریان و طبیعیان، جهان هستی را منحثر بعالم جسم و ماده پنداشته گویند: هنگامی که انسان بمیرد مزاج او فاسد شده دیگر بر جمع و نظم اجزاء مختلف بدن قادر نیست پس نشاید مرده ای از نو زنده شود و از دیار عدم به دار وجود عود کند.

2ـ جالینوس و پیروان او (طبیبان) گویند: اگر نفس ناطقه همان مزاج طبیعی باشد، هنگام مرگ فاسد و فانی می شود پس از نو زنده شدن مردگان محال است، ولی چنانچه نفس ناطقه جوهری مستقل می باشد، ممکن است انسان پس از مرگ بار دیگر زنده شود، بجهان هستی عود نماید.

3ـ حکیمان الهی و فلاسفه مشائی که جسم را مرکب از ماده وصورت قابل فنا و نفس ناطقه را جوهری مجرد و قابل بقا و حقیقت ذات انسانی می دانند، منحصرا معاد روحانی را تصدیق می نمایند.

4ـ برخی از محدثان و متکلمان که نفس ناطقه را عین بدن یا داخل در آن می دانند، تنها معاد جسمانی را پذیرفته و معاد روحانی را انکار نموده اند، زیرا آنان از آغاز کلام، نفس ناطقه مجردی را قبول نداشتند تا در عود آن سخن گویند.

5ـ برخی از حکمای اسلامی و فلاسفه اشراقی، معاد جسمانی و روحانی را پذیرفته گویند: روح انسانی پس از مفارقت از بدن طبیعی ببدن عالم مثال (هور قلیا) تعلق می گیرند، و در روز رستاخیز با آن بدن بصحرای محشر و مقام حساب حاضر می شود تا نتیجه اعمال خویش را دریابد.

6ـ محققان و عارفان که انسان را موجودی مرکب از روح و بدن می دانند، بهر دو نوع معاد اعتراف و اذعان دارند، در مقام اثبات حشر و نشر گویند: هنگامیکه انسان می میرد، روح (نفس ناطقه) وی که جوهری مجرد با تمام فعلیت خود در عالم ملکوت باقی خواهد ماند، ولی صورت اتصالی بدن زائل و نابود می شود، در روز رستاخیز به امر حقتعالی ذرات اصلی بدن هر کسی فراهم آمده صورت اتصالی باز می گردد آنگاه روح بدان تعلق می گیرد، و با هیأت و صورت نخستین برای دریافت جزای اعمال بدرگاه خدایتعالی حاضر می شود:

نفخ صور امر است از یزدان پاک / که : بر آرید ای ذرائـر سر زخاک

باز آیــد جان هر یک در بــدن / همچـو وقت صبح هوش آید به تن

جان تن خود را شناسد وقت روز / در خرابه ی خود در آید چون کنوز

که شنـــاسا کردشان علـــم الـه / همچون بره و میش وقت صبـحگاه

صبح حشرکوچکست ای مستجیر / حشر اکبـر را قیاس از وی بگیـــر

چون برآیــد آفتـاب رستاخیــز / برجهد از خاک خوب و زشت نیز



شخ الطائفه هر دو نوع معاد (جسمانی، روحانی) را اذعان و اثبات نموده گوید: هرگاه انسان بمیرد بدن او متلاشی می شود، ولی روح او باقی می ماند، تا هنگامیکه مشیت حقتعالی تعلق بگیرد که مردم را برای یوم الجزاء برانگیزد ذرات اصلی بدن هر نفری را فراهم آورده صورت اتصالی نخستین را بدو باز می دهند، آنگاه روح وی ببدنش تعلق گرفته بسوی محشر روانه میگردد، بطوریکه هر کس او را ببیند شناخته، گوید: این فلان کس است، یا بهمان کس است.

چنانکه خدای تعالی این مطلب را برای حضرت ابراهیم بوسیله آزمایش روشن ساخته دستور فرمود: فخذ اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزء ثم ادعهنّ یعطینک سعیا واعلم ان الله عزیز حکیم (سوره بقره:260)



شفاعت یوم الجزاء


شفاعت در اصل به معنای ضمیمه کردن یا نزدیک نمودن دو چیز بیکدیگر آمده است، چنانکه می فرماید: و من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها (سوره نساء: 85) و در اصطلاح عبارت است از واسطه شدن نیکو کاری بدرگاه خدایتعالی برای بالا بردن مقام کسی یا درگذشتن از خطا و تقصیرات وی.

در بیان حقیقت شفاعت و کیفیت آن چند گفتار رسیده است:

1ـ برخی از متکلمان بطور کلی شفاعت را انکار نموده گویند: نشاید مرتکب کبیره و بواسطه وجاهت و مقام قرب انسان دیگری مشمول عنایت حقتعالی و شایسته رحمت و جنت گردد، زیرا این عقیدت مخالف محکمات و نص قرآنست، چنانکه می فرماید: فما تنفعهم شفاعة الشافعین (سوره مدثر: 48) و اتقوا یوما لا تجری نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها عدل و لا شفاعة و لا هم ینصرون (بقره :124)

2ـ معتزلان گویند: شفاعت رسول اکرم درباره مطیعان واهل بهشت است، زیرا شفاعت برای بالابردن درجات مؤمنان و زیادی ثواب ایشان است.

3ـ اشعریان گویند: شفاعت انبیاء و صلحاء درباره گنه گاران و آمرزش خطاهای ایشان است زیرا افراد مؤمن و مطیع مشمول عنایت حقتعالی هستند و نیازی به شفاعت ندارند.

4ـ شیخ الطائفه در مقام اثبات شفاعت گوید: آیاتی که نفی شفاعت می نمایند در شأن کفّار نازل شده پس مسلمانان گنه کار را شامل نمی شود چنانکه حضرت رسول فرموده است: من سرته حسنة و سائته سیئة ندم علیها، والندم توبه، والتائب مستحق للشفاعة والغفران، ومن لم تسوءته سیئة فلیس بمؤمن و من لم یکن مؤمنا لم یستحق الشفاعة لأن الله غیر مرتض دینه، فانه تبارک و تعالی قال: ولا یشفعون الی لمن ارتضی (سوره انبیاء :28).


[1] در اصول فن مناظره نگاشته ایم: علم اصول عقاید از علم بفروع و سایر فنون شریفتر است به ده دلیل:
1ـ موضوع علم عقاید ذات و صفات آفریدگار است، و موضوع علم فقه افعال مکلفین ، پس موضوع علم اصول بچند رتبه بر موضوع فروع تقدم دارد.
2ـ تمام علوم دینی بعلم عقاید نیازمندند، زیرا تا بدلیل عقلی اثبات صانع، و توحید و نبوت عامه و خاصه صورت نگیرد نمیتوان قرآن را برای تفسیر و سنت را برای حدیث، اصول و اجماعات را برای فقه اثبات نمود، ولی علم عقاید بهیچ علمی نیازمند نیست، پس اصول اشرف از فروع است.
3ـ علم توحید قابل نسخ و تغییر نیست، ولی علم باحکام چه در یک دین و یا در چند دین قابل نسخ و تغییر است و هر ثابتی اشرف است از متزلزل پس علم توحید اشرف است از علم احکام.
4ـ علم عقاید میتواند بتنهائی موجب نجات شود، بخلاف علم فروع که تا عمل از باب امتثال شارع مقدس و خالص برای خدا نباشد، نجات بخش نخواهد بود.
5ـ ادله علم اصول مفید یقین می باشند، و بیشتر دلیلهای علم فروع افاده ظن می نمایند، وهر علمی که دلیلش یقینی باشد اشرف است ازعلمی که دلیلش ظنی است، پس علم اصول اشرف است از علم فروع.
6ـ دانشمندان بوسیله تلاوت آیات توحید از قبیل «شهد لله انّه لا اله الا هو» ، «الله نور السماوات والارض» «الله لا اله الا هو الحی القیوم» ایمانشان قویتر و به حقتعالی مقربتر می شوند، نه بتلاوت آیات بیع و نکاح و طلاق و حیض و طهارة مگر از باب امتثال و توجه باتفاق آنها در اثبات توحید و نبوت.
7ـ ضد علم عقاید کفر و بدعت است که از جمیع معاصی زشت تر می باشد ولی ضد علم فروع این زشتی و رسوائی را ندارد، و بحکم «تعرف الاشیاء باضدادها» ثابت می شود علم اصول اشرف است از علم فروع.
8ـ آیات توحید و نبوت ومعاد در قرآن بیشتر یادآروی شده، و هر چیزیکه در کلام حکیم بیشتر ذکر شود اهمیتش بیشتر می باشد، پس علم اصول اشرف است.
9ـ مناظره و بحث انبیاء با معاندین در اصول عقاید بوده است، و هرگز از ایشان بموافقت در فروع تنها اکتفا نکرده اند، و هر چه را حکیم بیشتر توجه کند اشرف است، پس اصول عقاید اشرف از فروع است.
10ـ خدای تعالی «الوالعلم» و «الرسخون فی الحکمة» را از جمیع طبقات اعز و اشرف قرار داده و ایشان کسانی هستند که بر یگانگی حق و نبوت حضرت رسالت اقرار نموده اند، نه تنها بفروع و احکام عالم باشند. پس علم عقاید در نظر خدایتعالی از علم بفروع اشرف و اعز است.

[2] سوره عنکبوت آیه 46

[3] سوره نحل آیه 125

[4] شیخ الرئیس در شفا گوید: برخی از مردم را در بیشتر اوقات بیداری حالتی شبیه به بیهوشی و پینکی حاصل می گردد، شاید در آن حال حقایقی را مشاهده کنند، یا بواسطه تخیل مثال آنها را درک نماید، و بعضی از مردم بواسطه شرف و قدرت نفس ناطقه توانائی نیروی متخیله خویش در حالی بیداری و هوشیاری بدیدن مغیبات نائل می شوند. شبح یا حقایق موجودات را می بینند، یا از الفاظ متعارفی از اشباح تخیلی آنها می شنوند، و آن الفاظ را در قوه ذاکره خود حفظ نموده برای دیگران می خوانند این قوت نفس و کمال روح و شدت نیروی متخیله را نبوت می نامند.

[5] خواجه طوسی در تجرید گوید: بعثت انبیاء نیکو و پسندیده و داری ده فایده است:
1ـ احکام عقلی را بوسیله احکام شرعی می توان استوار نمود، چنانکه شکر منعم ، و امنثال وظیفه را از شارع مقدس می آموزیم.
2ـ حکم چیزهایی را که آگه نیستم از اوامر و نواهی انبیاء یاد می گیریم چنانکه می فرماید: «وما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا».
3ـ ممکنست انسان در انیان واجبات به اشتباه دچار شده، افعال را نا صحیح انجام دهد، ولی با دستور نبی و امضای شرعی بدرستی آن اطمینان حاصل می شود.
4ـ حسن و قبح عقاید و افعال مشکوک را از بیانات رسل و آیات کتب می توان امتیاز داد.
5ـ بیان لوازم حیات و سعادت مردم (نفع و ضرر جسمانی ـ فضائل و رذائل نفسانی) بعهده رسول است، چون علم و تجربه مردم متعارفی برای درک تمام منافع و مضار کافی نیست.
6ـ فراهم آوردن موجبات بقای انسان و پیدایش افراد صالح در جهان بدستور پیامبران عظام انجام می گیرد، چنانکه می فرماید: «اطیعوا الله والرسول لعلکم ترحمون».
7ـ تکلمی علمی و عملی، و درک مقامات معنوی و سعادت اخروی بواسطه پیروی از احکام شرع و دستور انبیاء حاص می شود.
8ـ بیان کیفیت عبادات شرعیه و نوامیس الهیه از وظایف رسول و نبی است.
9ـ ترغیب باخلاق حسنة و تحذیر از اخلاق سئیه و بیان نظام احسن بعهده رسول الله است.
10ـ اخبارا از ثواب مطیعان و عتاب عاصیان (انذار و تبشیر ) وظیفه اولی وبرنامه اساسی انبیاء می باشد، تا بدینوسیله مردم را بکار خیر وادار و ا ز کار شر بیزار نمایند.

[6] وجوب نصب امام از ررا ه لطف بحکم عقل دارای سه شرط و رکن است:
1ـ بر خدیاتعالی از باب لطف و حکمت لازمست که امامی با علم و تقوی ایجاد و نصب فرماید، تا مردم از وی علم و دین و معرفت رب العالمین بیاموزند.
2ـ بر امام علیه السلام از راه لطف واجب است که از نظر اطاعت مولا و شکر منعم مأموریت را پذیرفته تکالیف لازمه و مشقتهای عارضه را تحمل نموده، مردم را ارشاد و هدایت فرماید.
3ـ بر مسلمانان از باب لطف لازمست که اوامر و نواهی امام را پذیرفته، در مقام امتثال و مساعدت حضرتش از بذل مال و جان دریغ نداشته، در اجراء فرامین وی کوشا باشند، تا سعادت جاودانی دریابند.

[7] آیه مباهله: قل تعالو ندع ابناءنا وابنائکم و نسائنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین (آل عمران:61).
2ـ آیه ولایت: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون.
3ـ آیه اطعام: و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.
4ـ آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (انسان: 8)
5ـ حدیث مؤاخات: یا علی انت اخی فی الدنیا و الاخره و انت وصیتی و منجز وعدی وقاضی دینی و خلیفتی من بعدی.
6ـ حدیث مدینة العلم: انا مدینة العلم و علیٌ بابها و من اراد المدینة فلیأتها من بابها.
7ـ آیه عهد: لا ینال عهدی الظالمین، هیچکس پس از رسول اکرم مصداق این آیه شریفه نبوده مگر علی علیه السلام.
8ـ آیه اصطفی: ان الله اصطفی آدم و نوحا وآل ابراهیم و آل عمران علی العالمین (آل عمران :36)
این آیه دلالت دارد بر طهارت در نسب و عصمت در عمل انبیاء و اوصیاء زیرا خدایتعالی بعلم و حکمت خویش کسانی را به نبوت و امامت برگزیده است که پسندیده و منزه از گناه و تبهکاری باشند.



منبع: یادنامه شیخ طوسی، ج3، ص 498
 
ارسال نظر


* نام کامل:
* ایمیل:


صفحه وب:


* متن یادداشت:

کد امنیتی:
(لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


بزرگداشت شیخ طوسی
www.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Kateban -- Powered by: ketabname.com 2006, Jan.