www.kateban.com
صفحه اصلی
درباره کاتبان
آرشیو یادداشت ها
آرشیو لینک های روزانه
کتابخانه کاتبان
فصل و وصل
گالری عکس
ثبت عضویت
ورود اعضا





متولی نیشابوری و کتاب المغنی
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
جهانگشای خاقان و مؤلف آن
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
يک متن معتزلی به روايت شيخ صدوق
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
مکتب تفکيک (2)
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
نسخه ای کهنه از اسماعيليان ری در يمن
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
نسخه ای از کتابی معتزلی در کتابخانه ای اسماعيلی
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
معرفی يک متن کهن شيعی درباره امامت
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
فقر فکری "مکتب تفکيک" (1)
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
امالي محمود بن العزيز (5): ابن العمراني معتزلی مذهب
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
ابو المفضل شيباني و نسخه کتاب الشافي في علوم الزيدية
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش سوم
محمد آصف فكرت
(آن روزها)
بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش دوم
محمد آصف فكرت
(آن روزها)
بام دنیا - ترجمۀ آصف فکرت - بخش نخست
محمد آصف فكرت
(آن روزها)
مبانی اصولی / کلامی زيديان مکتب قديم (1): بازسازی کتاب الالفة والجملة تأليف محمد بن منصور المرادي (د. بعد از 290 ق)
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
ملل ونحل ابن شهرآشوب
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
توضيحاتی افزون درباره خاندان نقبای حسنی نيشابور
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
امالي محمود بن العزيز (4): ابو البرکات البغدادي و آل کاکويه
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
امالي محمود بن العزيز (3): زيديان معتزلی نيشابور
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
امالي محمود بن العزيز (2) : نکته ای درباره وزيری دانشمند
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
تفسیر کتاب الله و نسخه ای کهن از آن
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
RSS Feeds

بسلام
می خواستم در مورد نکاتی که باید در رونوشت برداری از یک نسخه خطی رعایت شود، راهنماییم فرمایید.
باتشکر

مرضیه جعفری قدوسی از تهران

ارسال شده در يكشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۶:۳۳ قبل‏ازظهر
با سلام ،
احتراما\" به استحضار مي رساند که بيت آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني تصميم به جمع آوري و تنظيم و ارائه جامع کليه مدارک و مستندات و اجازه نامه ها و دست نوشته ها ، شرح حال و تصاوير آن بزرگوار و فرزندان ايشان دارند .لذا خواهشمند است در صورت در اختیارداشتن مستندات فوق الذکر نسبت به ارسال تصوير آن به این آدرس مساعدت فرمائيد.قبلا\" از لطف و همکاري شما کمال تشکر را داريم.



بيت آیت الله سيد جمال الدين گلپايگاني -17/7/1390

آیت الله سيد محمد هاشمي گلپايگاني

آیت الله سيد احمد هاشمي گلپايگاني

آیت الله سيد علی هاشمي گلپايگاني

حاج سيد حسين هاشمي گلپايگاني

www.seyedjamal.ir

admin@seyedjamal.ir


ارسال شده در يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۷:۳۸ قبل‏ازظهر

* نام کامل:
* ایمیل:


صفحه وب:

محل سکونت:


* نظر:

کد امنیتی:
(لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


پربیننده ترین وبلاگ ها:
بررسی های تاریخی
آن روزها
رحمتی
کشکول
نجوا

پرخواننده ترین یادداشت های ماه:
فقر فکری "مکتب تفکيک" (1) (بررسی های تاریخی)
مکتب تفکيک (2) (بررسی های تاریخی)
معرفی يک متن کهن شيعی درباره امامت (بررسی های تاریخی)
يک متن معتزلی به روايت شيخ صدوق (بررسی های تاریخی)
نسخه ای کهنه از اسماعيليان ری در يمن (بررسی های تاریخی)

آمار بازدید از سایت:
بازدیدکنندگان ماه جاری: ۹۱۳۴۲
بازدیدکنندگان از ابتدا: ۳۰۳۵۷۰۴۰
تعداد افراد حاضر در سایت: ۴
بزرگداشت شیخ طوسی
انعکاس شیعه در دائرة المعارف الاسلامیة
دکتر محمود مهدوی دامغانی

از جمله کتابهای ارزنده که در قرن حاضر نوشته شده است کتاب مشروح و مفصل دائرة المعارف الاسلامیة است. این کتاب وسیله هیأتی از مستشرقان و نویسندگان اروپا و به سه زبان آلمانی و انگلیسی و فرانسه تدوین گردیده است. و در سال 1352 هجری قمری برابر با 1933 میلادی وسیله گروهی از دانشمندان مصری به عربی ترجمه شده است .
کتاب مزبور در همان سال چاپ شده است و چون بسیار نایاب شده بود در سال 1966 میلادی وسیله شرکت انتشارات جهان در تهران افست گردید و تا کنون چهارده جلد از کتاب مزبور منتشر شده است و آخرین مجلد آن هنوز منتشر نگردیده است ]اخیراً جلد 15 نیز انتشار یافته است م.[. متاسفانه کتاب مزبور فقط تا قسمتی از حرف (ص) ترجمه و به زیور چاپ آراسته شده است.
این بنده از سال 1966 که اولین جلد این کتاب در دسترس قرار گرفت گاه و بیگاه به مطالعه مقالات مندرج در آن می پرداخت و هر چند که مقالات کتاب ارزنده است اما متاسفانه در بسیاری از موارد نویسندگان مقالات بواسطه عدم تسلط کافی بموضوعات اسلامی نتوانسته اند چنانکه باید و شاید از عهده بیرون آیند. همچنین با کمال ادب و بزرگداشتی که از زحمات نویسندگان مقالات دارم باید تذکر دهم که متأسفانه گاه گاه در پاره ای از مقالات نویسندگان از تعصب بدور نبوده و شاید نظریات دیگری هم در نگارش مقاله خود داشته اند. چنانکه در صفحات آینده به مواردی اشاره خواهد شد. خوشبختانه مترجمین مقالات به عربی که همگی از اساتید مبرز فن هستند و خدای آنان را که در قید حیاتند توفیق بیشتر عنایت کناد و آنان را که در گذشته اند مشمول عنایت واسعه خود قرار دهد از توضیح و تشریح موارد غیر درست خودداری نکرده اند و گروهی از مترجمان مستدلا به نویسنده مقاله اعتراض نموده اند و تا حدود زیادی ارزش کتاب را برای عموم خوانندگان بویژه مسلمانان افزوده اند.
اما چون در میان مترجمان کسی پیرو مذهب شیعه نبوده است در مواردی که نویسنده اصلی مقاله نسبت به شیعه دقت نکرده است توضیحی داده نشده و یا نخواسته اند که توضیحی داده شود، البته انتظار هم نباید داشت. در اینجا باید از استاد احمد محمد شاکر که در مورد تقیه و شرح حال حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام مختصر دفاعی از شیعه کرده است بعنوان یکنفر شیعه سپاسگزاری کنم.
بدین جهت بود که گاه گاه در مواردی از مقالات که درباره شیعه نوشته شده بود و خالی از سهو و اشتباه نبود به مطالعه پاره ای از مآخذ می پرداختم و یا با مراجعه به دانشمندان و علمای شیعی توضیحی درباره مقاله می خواستم که همواره مرا رهنمونی کرده اند و از همه آنان سپاسگزارم.
تشکیل کنگره شیخ الطائفه طوسی رضوان الله تعالی علیه و گرد آمدن فضلا و دانشمندان از اقصی نقاط برگرد یکدیگر فرصتی بدست داد که این موضوع را عنوان نمایم زیرا حداقل فایده آن این خواهد بود که مقالات مربوط به شیعه را با دقت بیشتری مطالعه نمایند و در اینجا اقرار می کنم که شاید این مقال از نظر عده ای از شرکت کنندگان محترم در کنگره که خود از مفاخر شیعه اند جالب نباشد.
یقین دارم که آن گروه محترم از رهنونی که این جانب و ارائه مآخذ خودداری نخواهند فرمود برای سهولت کار این جانب نخست قسمتی از مواردی را که مربوط به شیعه است و در 14 جلد منتشر شده موجود است با ذکر نویسنده و تعیین عنوان و شماره جلد و صفحه تعیین نمودم و توضیح مختصری در بعضی از مواردی دادم و سپس با توجه به عظمت امام حسن بن علی علیهما السلام و مقاله بسیار ناروای لامنس مستشرق اروپائی ناچار گردیدم که در آن باره عین نوشته مآخذ را نقل نمایم.
بدیهی است که این بنده با توجه باین مطلب که فهرستی برای کتاب نوشته نشده است و لابد این فهرست بعدا منتشر خواهد شد مواردی را که خود می پنداشتم استخراج نمودم و ممکن است که در موارد متعدد دیگری نیز عقاید و آراء شعیه مورد بررسی قرار گرفته باشد ولی بمصداق «مشت نمونه خروار است» برای روشن شدن مطلب همین مقدار هم که استخراج شده است کافی است. مضافا خوانندگان محترم بصیر خود می دانند که بررسی کتابی که (7094 صفحه است) کار آسانی نیست و بهتر است بجای بررسی کلمه سیر را بکار برد. اینک فهرست مواردی که از شیعه صحبتی بمیان آمده است:
1ـ در صفحه 340 ج اول شرح حال ابوذر غفاری صحابی بزرگ فقط در چهار سطر (8 نیم سطر) نوشته شده است و هیچگونه اشاره بعظمت این رجل بزرگ اسلام و صحابی نامدار و سهم او در تشیع و از تبعید او به ربذه و علل آن سخنی به میان نیامده است . نویسنده چند سطر مزبور «هوتسما» است و با وجود آنکه مآخذ بسیاری می شمرد ولی در نگارش مطلب به هیچ یک از مآخذ شیعه مراجعه نگردیده است.
2ـ در ص 436 ج 1 در ذیل کلمه اجتهاد مکدونالد نویسنده مقاله در عین حال که مجتهدین اهل سنت را خادم حکام وفرمان روایان دانسته راجع به مجتهدین شیعه اظهار نظری دارد که خوانندگان گرامی ممکن است مراجعه فرمایند.
3ـ در ص 439 ج 1 در ذیل کلمه اجماع ماکدونالد نویسنده مقاله بدون اینکه اشاره به اجماع در مذهب شیعه نماید فقط نوشته است شیعه و اباضیه بطور کلی وارد اجماع نشده اند.
4ـ در ص 511 ج 1 در ذیل کلمه آخر «بارتولد» می نویسد: «واخر چهارشنیه هو یوم الاربعاء الاخیر من شهر صفر ... و مع ذلک فالهنود من الشیعه یتشاءمونه و یطلقون علیه چهارشنبه «سور» ظاهرا شک نیست که نویسنده دقت کافی در این مورد نکرده است.
5ـ ص 561 ج 1 در ذیل کلمه اذان نویسنده مقاله «جوینبل» اختلاف اذان شیعه و اهل سنت را نقل نموده می نویسد: (ویختلف اذان الشیعه عن اذان اهل السنة فی انه یزید علی الاخیر بعبارة ثامنه هی «حی علی خیر العمل» وهی العبارة التی کانت علی الدوام شعار الشیعة حتی انه اذا نودی بها من مأذن مدینة من مدن اهل السنة عرف السکان أن الحکومة اصبحت شیعیة ).
جای بسیار تعجب است که با رواج «أشهد ان علیا ولی الله» از چند قرن قبل تا کنون در کشورهای شیعه خاصه در ایران و شهرهای شیعه نشین عراق هیچگونه اشاره ای باین مورد اختلاف نشده است هر چند که شیعه خود بقصد ورود نیت اداء این کلمات را نمی کند ولی آیا اشاره باین موضوع لازم نبود ه است.
ص 287 ج 2 در ذیل کلمه اصول نویسنده مقاله «شناخت» از مبانی اصول شیعه نیز ذکری بمیان آورده است و مجموعا در حدود یک صفحه در آن باره نوشته است.
ص 498 ج 2 در ذیل کلمه آل نویسنده مقاله «گلدزیهر» عبارت مخدوشی داردکه مطلب را نمی رساند و لطفا بخود کتاب مراجعه فرمایند.
ص 612 ج 2 ذیل کلمه امام همچنین ص 429 ج 1 ذیل کلمه اثنی عشریه که هر دو مقاله را «هیوار» نوشته است در ذیل کلمه اثنی عشریه می نویسد «و هذا هو ترتیب الائمة الذی سلموا به منذ القرن الخامس الهجری» .
جای بسی تعجب است که چگونه این ترتیب را از قرن پنجم هجری تصور کرده است و حال آنکه در موارد دیگر مخصوصا در مورد نواب اربعه که نخستین آنها در قرن سوم هجری میزیسته است مطلب بنحو دیگری بیان شده است بنظر این بنده نویسنده مقاله توجهی نداشته است.
ص 91 و 92 ج 3 ذیل کلمه اهل البیت «گلدزیهر» استناد باقوال این حجر هیثمی در الصواعق نموده است و حال آنکه نویسنده منصف نباید در نگارش مطلبی گفته های معاندین فرقه ای را فقط در نظر بگیرد کاش ایشان به پاره ای از مآخذ شیعه هم مراجعه می نمود.
ص 109 ج 3 در ذیل کلمه اهل الکساء تعریض مانندی نوشته شده است و ارجاع داده است به کلمه اهل البیت و اشکال در کلمه اهل البیت در بالا بیان شد.
ص 438 ج 3 ذیل کلمه بداء «گلدزیهر» مطالبی می نویسد که دور از حقیقت است. از جمله: «واهل السنة یخالفون الشیعة فی هذه المسألة کل المخالفة و تتناول کتب الشیعة فی العقائد الکلام عن جواز البداء فی باب العلم الالهی» و باز در مورد دیگر (ص 439 ج 3) می نویسد «و یتفق المورخون المسلمون الذین کتبوا عن الشیعة علی ان المختار هو اول من قال بالبداء». گویا نویسنده محترم از وضع مختار و آراء و اقوال شیعه در مورد او و عقیده اش اطلاع کافی نداشته است.
ص 608 ج 4 در مورد تحریف «بول» در مقاله خود مطالبی درباره شیعه دارد و می نویسد: «فالشیعة یصرون عادة علی ان أهل السنة حذفوا و اثبتوا آیاتاً فی القرآن» بر خوانندگان دانشمند و بصیر روشن است که مساله تحریف یکی از مهمترین مسائلی است که مورد بحث دانشمندان بزرگ اسلامی اعم از شیعه و سنی است و بدین سادگی و بدون دادن مآخذ نمی توان بصراحت قضاوت نمود توجه خوانندگان محترم را به پاورقی استاد امین الخولی که جزء مترجمین کتاب است جلب می نمایم.
ص 257 ج 5 ذیل کلمه تشبیه «شترتمان» نخست اقوالی از قول هشام بن حکم نقل می نماید سپس اضافه می کند که (وجهد الشیعة المتاخرون فی دفع شنعة الزندقة عن اسلافهم. در چند سطر بعت می نویسد: اما الاثنا عشریة فقد اشتدوا فی انکار التعطیل و التشبیه ... و نحن لا نستطیع التثبت من الاقوال المنسوبة الی الاثنا عشریة الا بالرجوع الی المصنفین المتاخرین الذین جاؤا بعد الکلینی و ابن بابویه والطوسی) بنده درک نکردم که چرا در این صورت وارد بحث شده است.
ص 313 ج 5 در ذیل کلمه تعزیه «اشتروتمان» مطالب را که نوشته است دور از حقیقت است خوشبختانه همین ایام که شرکت کنندگان محترم در مشهد گرد آمده اند مقارن با عاشورای حسینی است و می توانند از نزدیک و عملا نیز شاهد ادعاهای خلاف واقع نویسنده گردند. «واول معانی التعزیه عند الشیعة النواح علی من أستشهد من الائمة عند قبورهم و التعزیة فی اللغة العامة التابوت المصنوع علی غرار القبر القائم فی کربلا و الناس یحتفظون فی بیوتهم بنماذج من هذا التابوت» و باز در چند سطر بعد می نویسد: «واهم من ذلک و اخطر ان هذا المشاهد تنقل للشیعة صور املوها الغرض لرجالات صدر الاسلام فتسلک فی زمرة الشیعه سلمان الفارسی و اباذر و بلالاً و الحر...».
ص 411 ت ص 417 ج 5 در ذیل کلمه تقلید «شناخت» مطالبی نوشته است که آنچه با حقایق مذهب اهل سنت مغایرت داشته است وسیله احمد محمد شاکر پاسخ داده شده است در آخر مقاله موضوع تقلید را در شیعه که از اهم موضوعات است فقط در دو سطر (چهار نیم سطری) بدینگونه نوشته است: «ثم ان الشیعة انکروا مذهب التقلید السنی و یقول الاثنی عشریة بوجود مجتهدین فی غیبة الامام و هم لا یجوزون تقلید المیت» بطوریکه ملاحظه می شود مسائل فوق را اصولا بدین اختصار نمی توان بیان داشت و منجمله در مورد جواز یا عدم جواز تقلید میت مباحث بسیار زیادی شده است بنده تصور می کند که نویسنده مقاله در این گونه موارد اصلا بمآخذ شیعه مراجعه نکرده است و گویا نوشته اش فقط مبنی بر مسموعات است زیرا اشاره به هیچ مأخذی نکرده است.
ص 419 ج 5 ذیل کلمه تقیه «اشتروتمان» مطالبی پراکنده و مختلف نوشته است آنچنان که استاد احمد محمد شاکر تحت عنوان «تعلیق علی مادة تقیة» مطلب را رد نموده و استناد به قول شریف رضی نموده است و این بنده برای پرهیز از اطاله کلام از آوردن مطالب خودداری می نماید و استدعا می شود خوانندگان محترم به کتاب مراجعه فرمایند.
ص 487 ج 5 ذیل کلمه تناسخ «کارادوو» نویسنده مقاله بدون ذکر مأخذ نوشته است: «کذلک یعتقد فیه غالب اهل الهند و التبت و الصینیون کما نجده بین الشیعة و القرامطة الاسماعیلیة»
ص 529 تا ص 543 در مقاله مفصل توحید که وسیله محمد یوسف موسی تنظیم گردیده بحث امامت را در مورد فرق مختلف شیعه بیان کرده و باصطلاح خلط مبحث نموده است و از نظر خوانندگان بصیر روشن است که مسأله امامت در همه فرق شیعه مسأله ای جداگانه و غیر از توحید است اگر بحث ایشان درباره اعتقادات بود مانعی نداشت که از امامت که از اصول اعتقادی است مطلبی بمیان آورند ولی در توحید اصولا ایراد این بحث ضرورتی نداشته بلکه ممکن است در ذهن خواننده توهمات دیگری ایجاد نماید.
در ص 228 ج 6 ذیل کلمه جابر بن حیان «دکتر کراوس» نویسنده مقاله مطالبی درباره امام جعفر بن محمد صادق و کیفیت ادعاهای شیعیان در انتساب علوم یونانی بایشان دارد که مناسب است خوانندگان محترم بمتن کتاب مراجعه نمایند و سپس خود تمام مطالب را جزء اساطیر می داند در دائرة المعارف منظور پرکردن اوراق نیست اگر اساطیر بود کاش اصلا اشاره ای نمی فرمودند.
در ص 473 ج 6 در شرح حال امام جعفر بن محمد صادق «سترشتین» نویسنده مقاله فقط در 7 سطر مطالبی مغشوش نوشته است اشکالی که بر نویسنده وارد است در دو مورد بنظر این بنده قابل ذکر و مهم است نخست اینکه می نویسد «و الامامیة متفقون علی تسلسل الائمة حتی جعفر» که گویا زیدیه و طرفداران محمد بن حنفیه را جزو امامیه ندانسته است. دیگر آنکه درباره شخصی که همه امامیه بقول خود مؤلف به امامت او معتقدند نباید فقط به مآخذ اهل سنت مراجعه نمود لطفا برای توجیه بیشتر به کتاب مراجعه فرمایند.
ص 293 ج 7 در ذیل کلمه حج با اینکه مقاله را «ونسنک» نوشته است ولی مترجمین محترم ناچار شده اند مقدار زیادی تعلیق بر رساله بیفزایند در مورد شیعه با وضع خاصی چنین می نویسد: «و مما تجب الاشارة الیه ایضا ان الشیعة یشترکون فی الحج ... و قد زودنا قاسم زاده ببیانات طریقة عن حج الشیعة» راستی جای تأسف است با توجه بایکه شیعه در حجة الوداع شیعه شده و تمام کتب اهل سنت مملو از کیفیت حج شیعه است چگونه آقای ونسنک فقط به بیانات آقای قاسم زاده ارجاع داده اند.
ص 321 ج 7 در ذیل کلمه (حجر بن عدی) نوسنده مقاله «لامنس» نسبت به حجر کمال بی انصافی را نموده است البته وضع لامنس و عدم ارزش علمی کارهای او بر خوانندگان روشن است ولی خواهشمندم که به متن کتاب مراجعه فرمایند و مخصوصا جمله «ولکن جهوده باءت بالخیبة امام هذه النفس المتمرده ...» را مورد مداقه قرار دهند.
ص 324 ج 7 ذیل کلمه «حجة» نیز اشاره ای بوضع اطلاق کلمه در نزد شیعه دارد و می نویسد: «ویطلق علی الامام الثانی عشر عند الاثنی عشریه لقب الحجة».
ص 344 ج 7 ذیل کلمه حدیث «جوینبل» نویسنده مقاله در چند سطر از حدیث شیعه نیز سخن بمیان آورده و بجای کتب اربعه «کتب خمسه» نوشته شده است که منجمله نهج البلاغه را بر چهار کتاب حدیث شیعه افزوده است و حال آنکه بر اهل بصیرت روشن است که نهج البلاغه با همه عظمت در شمار مآخذ روائی فقیه امامیه (که کتب اربعه از آن جمله است) بحساب نمی آید.
ص 400 ج 7 در مورد حسن بن علی علیهما السلام. مقاله از «لامنس» سابق الذکر است این مقاله آنچنان دور از انصاف و با دیده دشمنی نوشته شده است که استاد احمد محمد شاکر بدفاعی پرداخته اند و این بنده در مقدمه هم این موضوع را یادآور شدم. حقیقت مطلب این است که اگر بخواهیم در مورد این مقاله لامنس بحث کنیم باید کتابی نوشته شود مخصوص یادداشتهای این جانب در این باره بالغ بر 30 صفحه است ولی بلحاظ اختصار ناچارم فقط برؤس پاره ای از مطالب اشاره کنم.
عمده مطلب این است که آقای لامنس پاره ای از احادیث را تحریف نموده و بیشتر احادیث را ندیده است و یا نتوانسته است مراجعه کند. کار بدی نیست که آدمی بدون مراجعه بمآخذ و تحمل مشقت خود را در میان اهل فضل جا بزند بویژه نویسنده ای چون لامنس که اگر کودکی و جوانی و دوره پرورش فکری او مورد بررسی قرار گیرد روشن می شود که عناد او نسبت باسلام و شیعه عنادی است که وسیله کنیسه و کلیسا فراهم شده است. آقای لامنس در این مقاله خوانندگان را فقط به چند مأخذ غیر شیعی و به آثار ارزنده خودشان؟ ارجاع می دهند. ایشان در مورد علاقه حضرت محمد نسبت بفرزند خود شک نموده اند و می گوید: « وقد نشات روایات کثیرة مشکوک فیها» در صورتی که برای روشن شدن مطلب بچند روایت که در کتب مهم اهل سنت آمده است اکتفا می شود تا ببینیم قضاوت آقای لامنس چگونه است.
در صفحه 35 ج 2 حلیة اولیاء حافظ ابی نعیم اصفهانی متوفی 430 چنین آمده است: «ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید و عسی الله ان یصلح به بین فئتین من المسلمین».
در کتاب المحاسن و المساوی شیخ ابراهیم بیهقی که در قرن سوم هجری میزیسته است روایتی نظیر همین روایت از قول انس بن مالک نقل می کند رجوع فرمایند به صفحه 55 کتاب مزبور که در سال 1960 میلادی در بیروت چاپ شده است. ابن اثیر نویسنده اسدالغابة فی معرفة الصحابه در صفحه 12 ج 2 کتاب خود همین روایت را نقل می کند.
این حجر عسقلانی متوفی 852 در جلد اول کتاب الاصابه چاپ مصر صفحه 327 حدیثی از قول ابن سعد نقل می کند و سپس این حدیث را نقل می نماید که رسول خدا فرمود: «من احبنی فلیحبه فلیبلغ الشاهد الغائب».
ابن عبدالبر متوفی 463 در صفحه 368 ج اول الاستیعاب درباره حضرت حسن بن علی می نویسد: «وکان رحمة الله علیه حلیما ورعا فاضلا دعاه ورعه وفضله الی أن ترک الملک والدنیا رغبة فیما عند الله».
ابن تغری بردی صاحب کتاب النجوم الزاهره متوفی 874 در صفحه 139 و 140 ج اول کتاب خود چند روایت با ذکر سلسله روات نقل نموده آنگاه خود می نویسد: «ومناقب الحسن کثیرة یضیق هذا المحل عن ذکرها».
ابوالفداء حافظ ابن کثیر در تاریخ خود «البدایة و النهایة» در جلد هشتم صفحه 17 «چاپ بیروت 1966م» چنین می نویسد: «عن ابی بکرة قال کان النبی یحدثنا یوما و الحسن بن علی فی حجره فیقبل علی اصحابه فیحدثهم ثم یقبل علی الحسن فیقبله ثم قال ان ابنی هذا سید...» و باز همین مورخ در ص 34 همان کتاب حدیثی از براء بن عازب نقل می کند که مضمون آن چنین است: «رایت النبی و الحسن بن علی علی عاتقه و هو یقول اللهم انی احبه فاحبه» آنگاه چند صفحه را بنقل اخبار در فضیلت حسن بن علی علیهما السلام اختصاص داده است. در این مورد آیا انصاف است که آقای لامنس بدون مراجعه و دقت هر چرا که می خواهد بنویسد اینان که روایات را از کتابهایشان نقل کردم همه از بزرگان اهل سنت و جماعتند و حال آنکه اگر لازم باشد از کتب شیعه استناد کنیم خیال می کنم تنها کتاب شریف غایة المرام اثر ارزنده بحرانی برای پاسخ گوئی به آقای لامنس کافی باشد.
برای روشن شدن ذهن خوانندگان محترم عرض می شود که چند مأخذ از مآخذ لامنس خوشبختانه اخیرا به فارسی روان ترجمه شده است و پژوهندگان خود می توانند با مراجعه بمآخذ مزبور نادرست مطالب لامنس را متوجه شوند. از آن جمله آن است کتاب ازرشمند تاریخ یعقوبی که وسیله مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی بفارسی ترجمه شده است و از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب است. دیگر کتاب اخبار الطوال که وسیله مرحوم صادق نشات بفارسی ترجمه گردیده و از انتشارات بنیاد فرهنگ ایران است و این هر دو کتاب از مآخذ معتبر اهل سنت است. آقای لامنس گویا در پزشکی هم تحصیلات ارزنده ای داشته اند؟ چون نوشته اند که امام حسن بن علی علیهما السلام به بیماری ذات الریه در گذشته اند هر چند از عبارت او منتفرم ولی برای روشن شدن مطلب عین جمله اش را می نویسم : ص 402 ستون دوم سطور 4 ج 7 «وتوفی الحسن فی المدینة بذات الریه و لعل افراطه فی الملذات هو الذی عجل بمنیته و قد بذلت محاولة لالقاء تبعة موته علی رأس معاویه».
برای روشن شدن این مطلب خواهشمندم بمطالب ذیل که از کتب مختلف اهل سنت نقل می شود توجه فرمایند:
زرکلی نویسنده الاعلام در صفحه 214 ج 2 کتاب خود چنین می نویسد: «وانصرف الحسن الی المدینة الی ان توفی مسموما».
ابن حجر هیثمی در الصواعق المحرقه مفصلا موضوع مرگ حضرت را که با دسایس قبلی وسیله همسرش مسموم گردیده ذکر می کند رجوع فرمایند به صفحات 139 ـ 135 کتاب الصواعق المحرقه.
ابی الفداء در صفحه 43 ج 8 کتاب البدایة و النهایة چنین می نویسد: «وقد سمعت بعض من یقول کان معاویة قد تلطف لبعض خدمه ان یسقیه سماً قال محمد بن سعد ان جعدة بنت الأشعث بن قیس سقت الحسن الستم فاشتکی منه شکاة».
سیوطی متوفی 911 در کتاب تاریخ الخلفاء چاپ مکتبة السعاده مصر در ص 10 چنین می نویسد: «توفی الحسن رضی الله تعالی عنه بالمدینة مسموما سمته زوجته جعدة بنت الاشعث بن قیس».
ابی الفرج بن جوزی در صفة الصفوه چاپ حیدرآباد دکن سال 1355 هـ در صفحه 319 می نویسد که حسن بن علی علیهما السلام مسموماً در گذشته اند.
ابن حجر عسقلانی در اثر ارزنده خود «تهذیب التهذیب» در ج 2 صفحات 295 تا 301 تصریح می کند که امام حسن مسموما درگذشته اند.
یعقوبی متوفی در حدود 292 هجری در تاریخ یعقوبی موضوع مسمومیت حسن بن علی را نقل می نماید رجوع شود به صفحه 154 ترجمه کتاب مزبور از انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
بنظر خوانندگان گرامی این مآخذ قابل غور و بررسی نبوده است. در این جا با کمال تأسف باید عرض کنم که در کارهای لامنس این مشت نمونه خروار است بیش از این با توجه بوقت کم نمی توان توضیحی داد امیدوارم اهل فضل خود بدقت بیشتری مقالات شیعی دائرة المعارف را مورد بررسی قرار دهند.
ص 427 ج 7 درمورد امام حسین بن علی علیه السلام از لامنس است و مملو از مطالب دروغ و ناصواب، نمونه آن را در مقاله قبلی او می بینید.
لطفا برای توضیح بیشتر درباره لامنس و عدوات او نسبت باسلام به پاورقی فاضلانه استاد احمد محمد شاکر در صفحه 101 و 102 ج هشتم دائرة المعارف الاسلامیة مراجعه فرمایند.
در جلد نهم و دهم کتاب دائرة المعارف مطلبی راجع به شیعه بنظر این بنده نرسید.
ص 94 ج 11 ستون دوم در ذیل مقاله سامرا که نویسنده آن «گاستر»است مطلبی در مورد قائم آل محمد و غیبت آمده است.
ص 239 ج 11 ذیل کلمه سبزوار در مقاله «هیگ» مطلبی در مورد شیعه نشین بودن سبزوار آمده است و البته این موضوع در اکثر کتب جغرافیا مانند معجم البلدان یاقوت حموی نیز بیان گردیده است.
ص 246 تا 251 ج 11 مقاله ای از شتروتمان تحت عنوان «سبعیه» ضبط است که در آن اشاره باعتقاد شیعه اثنی عشریه در مورد سبعیه شده است.
در ص 259 ستون اول در مقاله ای که محمد عبد الهادی ابوریده نوشته است اشاره بوضع آراء غلات شعیه گردیده است که انصافا در مورد تبرئه شیعه اثنی عشریه از اتهامات وارده به غلات مقاله ای ارزنده است.
از صفحه 108 ستون دوم تا ص 110 مقاله ای از «لوی دلاویدا» در مورد سلمان نوشته شده است و در آن اشاره به عقاید شیعه مخصوصا غلات درباره سلمان شده است.
از صفحه 266 تا 282 ج 12 مقاله ای در مورد کلمه شریف نوشته شده است که شامل دو بخش است نخست اصل مقاله بقلم «ارندنک» مترجم «ابوریده» و تعلیقی بقلم دکتر محمد یوسف موسی، مقاله است ارزنده و اتفاقا بحثی هم درباره پاره ای از احادیث که در فضیلت حسن بن علی علیهما السلام نقل کردیم بوسیله دکتر محمد یوسف موسی نقل شده است همچنین در مورد حدیث کساء در ذیل همین مقاله بحثی ایراد گردیده است.
از صفحه 427 تا صحفه 432 مقاله ای مفصل درباره کلمه «شهید» نوشته شده است که شامل دو بخش است اصل مقاله از «بیورکمان» و تعلیقی مشروح از امین الخولی. بیروکمان در این مقاله اشاره ای بوضع اعتقادی شیعه در مورد شهید و اهمیت حسین بن علی علیهما السلام دارد منجلمه می نویسد: «وهنا یجعل الشیعة بحسب طریقتهم الخاصه للحسین (کذا ظاهراً غلط مطبعی است و حسن صحیح است) ملامح بآلام المسیح علیه السلام».
ص 12 ج 14 مقاله ای از «هیوار» درمورد کلمه «شیخی» نوشته شده است مقاله در پاره ای از موارد متناقض است فی المثل درآغاز می نویسد:«طائفة من علماء الشیعة» و باز می نویسد: «و هم فی نزعتهم هذه یقتربون من اهل السنة».
ص 57 تا ص 81 ج 14 مقاله ای در «شیعه» بقلم شتروتمان نوشته شده است که از مفصل ترین مقالات دائرة المعارف است این مقاله جای گفتگو بسیار دارد منجمله اینکه شتروتمان هم مانند رفیق خود لامنس منکر مسمومیت حسن بن علی علیهما السلام گردیده است و حال آنکه اگر لااقل به پاره ای از مآخذ شیعه از قبیل ارشاد شیخ مفید مراجعه می نمود متوجه می شد که در مورد سایر ائمه شیعه چنین اصراری نیست مناسب است خوانندگان گرامی در این مرود به فصل زندگانی امام محمد بن علی الرضا در ارشاد و ترجمه آن مراجعه فرمایند.
در جلد 14 کتاب در صفحات 334 ذیل کلمه «الصفویون» و 348 ذیل کلمه صنعاء نیز اشاره ای مختصر بوضع شیعه شده است.
در ص 430 ج 14 در مورد صوم که مقاله توسط «بیرگ» نوشته شده است باعتقادات شیعه درباره صوم بی دقتی شده است منجمله می نویسد: «لاتعتبر النیة رکنا بل لا تلزم...» چون بحث فقهی است و حضار در این مورد بمراتب از این بنده وارد ترند توضیح لزومی ندارد لطفا بخود کتاب مراجمع فرمایند.
در اینجا مقاله خود را ختم می کنم امیدوارم این خدمت ناقابل مقبول حضور حضار واقع گردد و در صورت لزوم از رهنمونی این بنده مضایقه نفرمایند.


منبع: یادنامه شیخ طوسی، ج 3، ص 787
 
ارسال نظر


* نام کامل:
* ایمیل:


صفحه وب:


* متن یادداشت:

کد امنیتی:
(لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


بزرگداشت شیخ طوسی
www.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Kateban -- Powered by: ketabname.com 2006, Jan.