www.kateban.com
صفحه اصلی
درباره کاتبان
آرشیو یادداشت ها
آرشیو لینک های روزانه
کتابخانه کاتبان
فصل و وصل
گالری عکس
ثبت عضویت
ورود اعضا



دکتر سید صادق سجادی محقق و پژوهشگر در حوزه تاریخ و تاریخ‌نگاری اسلامی، و نویسنده کتاب‌ها و مقالات بسیاری است که نزد اهل تحقیق در میراث اسلام و ایران شناخته شده است.
تصحیح و تحقیق متن «جغرافیای حافظ ابرو» که با حوصله و دقت علمی تمام ایشان انجام شده است و تألیفاتی چون «تاریخنگاری در اسلام» و «برمکیان» و بیش از صد مقاله علمی ایشان در دائرةالمعارفها و نشریه‌های خارجی و داخلی، آینه چهره علمی درخشان اوست.
پیوستن جناب دکتر سید صادق سجادی را به حلقه کاتبان، به نویسندگان و خوانندگان کاتبان تبریک می‌گوییم.



ابوالفضل جعفر، الثائر فی الله، از حاکمان علوی دیلمستان و شرق گیلان
دکتر صادق سجادی
(تاریخنگاری)
صاعد بن احمد الاصولي و تصحيح تازه ای از کتاب الکامل او
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
علم دولت نوروز
محمد آصف فكرت
(آن روزها)
المستصفای غزالی در نظاميه بغداد
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
نسخه ای نويافته از شريف رضي
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
البیاض و السواد و نسخه ای کهن از آن
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
حسين بن عبدالصمد حارثي عاملی و نكته تازه درباره او
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
راز طنز
دکتر مهدی فرهانی منفرد
(نجوا)
تازه هايی درباره روايت نهج البلاغة در ميان مذاهب مختلف
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
کتابشناسی فرق و ادیان
محمدتقی دانش‌پژوه
(فصل و وصل)
هويت نويسنده کتاب يواقيت العلوم ودراري النجوم
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
تاریخنگاری در قلمرو اسلام: آغاز راه
دکتر صادق سجادی
(تاریخنگاری)
اسطورۀ انگور
محمد آصف فكرت
(آن روزها)
نسخه خطی فصل امامت از کتاب شرح اصول الخمسه ابو الحسين بصري
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
تاريخ و رسانه
دکتر مهدی فرهانی منفرد
(نجوا)
کتاب التأثير والمؤثر حاکم جشمي و اهميت آن در تاريخ علم کلام معتزلی
حسن انصارى
(بررسی های تاریخی)
نکاتی درباره عالمی گمنام از عصر شاه طهماسب اول
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
تحولات ديني و اجتماعي ايران در قرون نخستين اسلامي: نگاهي به كتاب جنبش هاي اجتماعي در ايران پس از اسلام
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
آقا جمال خوانساری
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
تفسیر تابعین
محمدکاظم رحمتی
(رحمتی)
RSS Feeds

When I require the essays online, I would ask essays online service to support me. But you would make the cool theme close to this topic by your own. You have good skills, I do tell you.


ارسال شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۴ قبل‏ازظهر
The quality of your colorful idea reffering to this topic could be compared with the critical essay from essayscentre.com only. So, you come in a correct direction. Thank you so much for the work!


ارسال شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۳ قبل‏ازظهر

* نام کامل:
* ایمیل:


صفحه وب:

محل سکونت:


* نظر:

کد امنیتی:
(لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


پربیننده ترین وبلاگ ها:
بررسی های تاریخی
آن روزها
نجوا
رحمتی
تذكره

پرخواننده ترین یادداشت های ماه:
نسخه خطی فصل امامت از کتاب شرح اصول الخمسه ابو الحسين بصري (بررسی های تاریخی)
اسطورۀ انگور (آن روزها)
تاریخنگاری در قلمرو اسلام: آغاز راه (تاریخنگاری)
هويت نويسنده کتاب يواقيت العلوم ودراري النجوم (بررسی های تاریخی)
تازه هايی درباره روايت نهج البلاغة در ميان مذاهب مختلف (بررسی های تاریخی)

آمار بازدید از سایت:
بازدیدکنندگان ماه جاری: ۵۰۲۴۸
بازدیدکنندگان از ابتدا: ۱۳۳۴۲۰۱
تعداد افراد حاضر در سایت: ۹
بزرگداشت شیخ طوسی
مقام شیخ ابوجعفر طوسی در علم تفسیر
دکتر حسین کریمان

علم تفسیر بابی از ابواب علم حدیث و شعبه ای از شعب آن است، و بدان وسیله ناسخ  و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام و مجمل و مبین قرآن کریم را تمیز توان داد. در آغاز ظهور اسلام مسلمانان بدین دانش چندان نیاز نداشتند زیرا از سویی خود شاهد شأن نزول آیات و ناظر اوضاع و احوال بودند و از سوی دیگر برای حل مشکل به بحر زخاردانش و فضیلت یعنی حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دسترس داشتند، لکن پس از وفات آن حضرت و در گذشت گروهی از صحابه نیاز به تفسیر آشکار شد، از این پس چون مشکلی در باب اسباب نزول و مسائل دیگر قرآن پیش می آمد بدنبال نظر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در آن باب می رفتند، و احادیث مناسب آن مشکل را جمع می کردند، و از اینجا پایه علم تفسیر نهاده آمد، لکن روش کار در همه جا یکسان نبود، بلکه هر کس بسبب ذوق شخصی و اقتضای زمان و مکان و تخصص در مذهب و مسلک خویش و تبحر بیشتر در یکی از علوم قرآن  نوعی تفسیر  بوجود می آورد، از اینجاست که تفسیر با سبکهای مختلف پیدا شد، چنانکه زجاج و فراء و نظائر ایشان از نحو دانان کوشششان در اعراب و تصریف بود، و مفضَّل بن سلمه و غیر وی در علم لغت و اشتقاق الفاظ و متکلمان همچون ابو علی جبائی و غیره در آنچه متعلق بمعنای کلامیه است و ثعلبی در قصص افراغ وسع کرده اند، اما اگر از نظر کلی تر بدین مهم نظر شود توان دریافت که بواقع جریان کلی این امر بر دو محور می گردید یکی محور شیعه و دیگر محور سنت و جماعت.

این دو جریان را با یکدیگر تفاوتی چند است که در صفحات آینده بپاره ای از آنها اشارت رود، لیکن در اینجا باز گفتنی می نماید آن است که اهل سنت و جماعت باستناد این حدیث که مسلم در صحیح از حضرت رسول نقل کرده است: «لاتکتبوا عنی ومن کتب عنی غیر القرآن فلیمحه و حدثوا عنی و لاحرج»[1].

احادیث را نمی نوشتند و کتابت آن را مکروه می شمردند، و به نقل بمشافهه قناعت می کردند، و از شهری به شهری رخت سفر بر می بستند، تا از صحابه یا تابعان و یا تابعانِ تابعان حدیث بشوند، چنانکه سیوطی در تدریب الراوی در این باب آورده: «وکانت الآثار فی عصرالصحابة و کبار التابعین غیر مدونة، ولا مرتبة لسیلان اذهانهم وسعة حفظهم، و لانهم کانوا نهوا اولا عن کتابتها کما ثبت فی صحیح مسلم»[2] و مشابه این گفته در بسیاری از منابع دیگر اهل سنت و جماعت مانند مقدمه ابن خلدون و حضارة الاسلام جمیل نخلة و غیر اینها نیز درج است[3]. و چون با از میان رفتن رواة و حفاظ بیم آن می رفت که احادیثی که در سینه داشتند با آنان بگور رود، و نیز برای پرهیز از خطر ذهول و تصرف و نسخ و مسخ از اوائل نیمه دوم قرن دوم هجری بضبط و کتابت احادیث علوم قرآنی پرداختند. اما شیعه از همان آغاز پیدایش علوم را ـ بر خلاف سنت و جماعت ـ بقید کتابت می آوردند، و در این باب اخبار فراوانی بدست است و از آن جمله است آنچه شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه نقل کرده که بموجب آنها ائمه علیهم السّلام  بشیعیان تأکید می فرمودند که علوم را بنویسید[4]، نظیر این خبر: «عبید بن زرارة، قال قال ابوعبدالله علیه السّلام: احتفظوا بکتبکم فانکم سوف تحتاجون الیها. و عن ابی بصیر، قال سمعت اباعبدالله یقول: اکتبوا فانکم لاتحفظون حتی تکتبوا».

و نیز این خبر که عالم بزرگ، سید حسن صدر در کتاب الشیعة و فنون الاسلام آورده: «و املا  رسول الله علی علیٍ علیه السّلام ما جمعه فی کتاب مدرج عظیم، و قد رآءُ الحکم بن عیینة عند الإمام الباقر علیه السّلام لما اختلفا فی شیء فاخرجه و اخرج المسألة، وقال للحکم: هذا خط علی و املا رسول الله، و هو اول  کتاب جمع فیه العلم علی عهد رسول الله»[5].

بدین ترتیب علم تفسیر در میان فریقین همچنان روی بکمال داشت تا اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری که محمد بن جریر طبری از اعاظم دانشمندان سنی مذهب تفسیر پر ارج جامع البیان را بوجود آورد، در این تفسیر برای نخستین بار جمیع علوم قرآنی مورد امعان نظر قرار گرفت، و همگی گفته های مفسران سنت و جماعت در آن جمع آمد[6]، و بتدریج شهرت جهانی یافت، از این پس نیز این فن شریف در میان فریقین همچنان روی بکمال داشت تا نوبت بشیخ جلیل القدر ابوجفعر محمد بن حسن طوسی شیخ الطائفه و رافع اعلام الشریعة و عماد الشیعة و الامامیه رسید و تفسیر کبیر التبیان را تألیف کرد.

شماره کتبی که تا نزدیکیهای ولادت شیخ طوسی یعنی تا سال 377 هجری در علوم قرآنی تألیف یافت بنقل ابن ندیم در الفهرست بر دویست و پنجاه و دو بالغ است[7] .

تفسیر التبیان شیخ طوسی اولین تفسیر شیعه است که در آن همه علوم قرآنی که قرآن شریف حاوی آنهاست یکجا آمده پس از آن از این نوع تفسیر مجمع البیان طبرسی است. فراهم آوردن چنین کتابی تنها در قدرت دانشمندانی است که وی را بر همه معارف و علوم اسلامی دست باشد شیخ طوسی پس از ائمه علیهم السّلام  پیشوای بلاخلاف فرقه شیعه است، چنانکه سالها پس از وی نظریات و تفاوی و احادیث او اصل مسلم و حجت بلامعارض بود و بدان اکتفا می شد، و صدور هر گونه فتوی در قبال فتاوای او نوعی تجاسر و اهانت بساحت شیخ بحساب می آمد[8]، و نخستین بار شیخ ابن ادریس بود که در این میدان پای نهاد شیخ طوسی در انواع فنون فضائل از فقه و اصول و تفسیر و حدیث و کلام و ادب بی نظیر بود. او را در اصول و فروع بلکه در همه فنون اسلامی تألیفات فراوان است و نه تنها براحکام مذهب تشیع مسلط بود بلکه بهمه آنچه مربوط به مذهب و دین فرق مختلف اسلامی است تبحر داشت، و کتاب خلاف وی شاهد صادق این دعوی است ، نام پاره ای از مؤلفات او را در کتاب قصص العلماء تنکابنی و مقدمه مورخ شهیر، عالم جلیل القدر آیة الله شیخ آغا بزرگ طهرانی بر التبیان طبع نجف بسال 1376 هجری قمری مطالعه توان کرد.

مجموع علوم قرآنی که یک مفسر جامع باید بر آنها احاطه داشته باشد، چنانکه ابوالفتوح در تفسیر خویش[9] و شهید ثانی در منیة المرید[10] و سیوطی در الاتقان[11] و شهاب الدین آلوسی در روح المعانی نوشته اند[12] بدین قرار است:

1.     لغت، که در شرح مفردات الفاظ بحث می کند.

2.     نحو، که مفسر بدان وسیله می تواند معانی مختلف کلام را با اختلاف اعراب بشناسد.

3.     تصریف، که موضوع آن بحث از ابنیه و صیغ کلمات است.

4.     اشتقاق، که گاه ممکن است کلمه هایی از دو ریشه مشتق شود، و در هر یک معنائی خاص داشته باشد، مانند اشتقاق کلمه مسیح از سیاحت و مسح، و مفسر باید وجه صحیح را از این راه برگزیند.

5.     معانی، که بدان مطابقت کلام را با مقتضای حال دریابد.

6.     بیان، که اختصاصات ترکیب کلام را از نظر خلفا و وضوح بدان شناسند.

7.     بدیع، که وجوه محاسن کلام را بدان بیابند.

8.     علم قراءآت، که بمدد آن طریق تلفظ کلمات قرآن کریم، و برتری پاره ای از وجوه محتمل بر پاره  دیگر مشخص شود.

9.     علم کلام، که توضیح و تأویل آیاتی که معنی ظاهری آنها در قرآن کریم مراد نیست با آن امکان می پذیرد.

10.   اصول فقه، که وجه استدلال در احکام بدان حاصل می شود.

11.    قصص و اسباب نزول، که بواسطه آن بمقصودی که آیه در باب آن نازل شده پی برند.

12.      الناسخ و المنسوخ، که با آن دلائل شرعی که بر زوال مثل حکم منصوص در آینده دلالت دارد  دانسته شود.

13.        فقه، که بدان معانی و طریق استدلال آیاتی که شامل احکام شرعی فرعی است، از نص و استنباط معلوم گردد.

14.   علم حدیث، که به روایات مناسب معانی آیات از طریق آن دست توان یافت.

این بود علومی که تفسیر قرآن شریف حاوی و نیازمند به آن است و شیخ اعلی الله مقامه تا آن عهد، نخستین مفسری است که بر همه آنها استادانه و بحد کمال تسلط و احاطه داشته. و چنانکه در سابق اشارت رفت تفسیر وی در مذهب تشیع نخستین تفسیری است که تمامت علوم  قرآن را در بر دارد وی خود در این باب در مقدمه التبیان چنین فرمود:

«فان الذی حملنی علی الشروع فی علم هذا الکتاب انی لم اجد احداً من اصاحبنا قدیماً و حدیثا من عمل کتاباً یحتوی علی تفسیر جمیع القرآن، و یشتمل علی فنون معانیه ... و انا ان شاءالله تعالی اشرع فی ذلک علی وجه الایجاز و الاختصار لکل فن من فنونه و لااطیل فیمله الناظر فیه و لا اختصر اختصاراً یتقصر عن معانیه ...»[13].

در این تفسیر بمطاعن ملحدان و انواع مبطلان همانند مجبره و مشبهه و مجسمه و غیر اینها پاسخ داده شده[14]، و خاصه استدلال شیعه در اثبات اصول و فروع مذهب خویش در آن بسطی یافته است؛ این تفسیر کتابی است ادبی  و فقهی و کلامی و تاریخی و جامع همه معارف اسلامی از عقلی و نقلی و اکابر و مفسران پیشین بدان اقتدا داشتند چنانکه شیخ طبرسی با آن مقام شامخ خویش در علم تقسیر، نسبت به شیخ طوسی در ضمن تعریف از التبیان گفته: «و هو القدوة الستضیء بانواره، و اطأ مواقع آثاره» و در باب تفسیر التبیان بدین گونه اظهار نظر کرده است:

«فانه الکتاب الذط یقتبس منه ضیاء الحق،  و یلوح علیه رواء الصدق؛ قد تضمن من المعانی الأسرار البدیعة، و احتضن من الألفاظ اللغة الوسیعة، و لم یقنع بتدوینها دون تبیینها، و لابتنمیقها دون تحقیقها...»[15].

مقام تفسیر التبیان شیخ در میان دیگر مصنفات او در پایه ای از بلندی قرار دارد که شیخ محقق محمد بن ادریس متوفی بسال 598 هجری که پس  از وفات شیخ نخستین کسی است که به مخالفت با اقوال او برخاست و پاره ای از آراء و فتاوی و مؤلفات او را رد کرد، و باب رد نظریات شیخ را بگشاد، در برابر التبیان نه تنها توقف کرد و زبان بتجلیل و تبجیل بگشود بلکه اتقان و استواری کار آن بقدری او را خوش افتاد که بتلخیص آن پرداخت و مختصر التبیان را بوجود آورد[16].

از این تفسیر شریف با همه جلالت قدر و عظم شأن بر خلاف مجمع البیان طبرسی تا این اواخر تنها نامی شنیده می شد و هر پاره ای از آن در جائی بود و همه مجلدات آن را بصورت کامل در هیچ کتابخانه شخصی یا عمومی سراغ نداده اند. مرحوم علامه مجلسی نسختی از آن را در اختیار داشت و نام آن را در فهرست مآخذ بحار بیاورد. و در کتاب الذریعه در ذیل نام این تفسیر درج است که چنانکه از فهرست الازهر در مصر و کتابخانه سلطان محمد فاتح، وکتابخانه عبدالحمید خان و غیر اینها بر می آید در هر کدام نسختی از آن وجود دارد. از اینجا توان دانست با آنکه ذکر تصانیف شیخ بطون متون و اسماع ارباب فضیلت را پر کرده، در کتب تفاسیر و فقهی و اجازات همه جا نام مجمع البیان طبرسی بیش از التبیان شیخ به چشم می خورد، و همواره بیش از التبیان  از جهت اسناد و استناد و مطالعه مورد توجه بوده است، چون نسخ مجمع البیان قبل از فن طباعت نیز فراوان، و همیشه در دسترس همگان بوده است.

وضع تفسیر التبیان چنین بود تا بسال هزار و سیصد و شصت و چهار هجری قمری به پایمردی مرحوم آیة الله العظمی سید محمد حجت کوه کمری تبریزی، و عنایت حاج سید عبدالرسول روغنی اصفهانی اجزاء پراکنده آن در یک جا جمع گردید و بسال 1364 و 1365 قمری در دو مجلد بطبع رسید، و بار دیگر در ده مجلد در نجف اشرف بسال 83 و 1376 هجری قمری با مزایای بیشتر تجدید طبع یافت. نگارنده در تألیف خویش «طبرسی و مجمع البیان» این تفسیر را با تفسیر مجمع البیان مورد سنجش و مقایسه قرار داد[17]، و بر طبق محاسبه ای که از طبع دو مجلدی التبیان بعمل آورد، این تفسیر با تقریبی دارای شصت و دو هزار و یکصد و پنجاه سطر و یک میلیون وصد و شصت و شش هزار کلمه است و چون شماره کلمات قرآن شریف را که در اواخر صفحه آخر التبیان هفتاد و نه هزار و دویست و هفتاد و هفت کلمه احصاء شده از آن بکاهیم، شماره کلمات شیخ طوسی بدست می آید که یک میلیون و هشتاد و شش هزار و هفتصد و بیست و سه کلمه می شود، و چون این رقم را بر مجموع کلمات قرآن مذکور در سابق تقسیم کنیم نتیجه سیزده و هفت دهم خواهد بود، یعنی شیخ برای هر کلمه از قرآن شریف بطور متوسط «7/13» کلمه تفسیر گفته است، و این نسبت در همه جا یکسان نیست، در اوائل کتاب بیشتر و در اواخر کمتر است.

چنانکه در سابق مذکور آمد التبیان نخستین تفسیر شیعه است که در مطاوی آن انواع فنون قرآنی جمع آمده است و پس از آن از این نظر تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی است. در مجمع البیان فنون مختلف از قراءت و لغت و اعراب و شأن نزول و قصص و معانی هر یک از هم جدا و احکام مربوط بهر کدام مستقل ذکر شده و در بیان مطالب نیز بیشتر رعایت تناسب شده است لکن در التبیان چنین نظم و تناسبی بنظر نمی رسد، و شاید بود که چون اولین کتابی است که با این مزایا و بدین سبک ـ با توجه به آن همه اشغال صارفه وی از تدریس و تألیف و افتاء و ریاستف فرقه شیعه و اداره حوزه علمیه و مواجهه با گرفتاریهای ناشی از منازعات دینی و کشمکشها و عصبیتهای مذهبی و غیر اینها ـ فراهم آمده، در مقام مقایسه با مجمع البیان حاوی همه شرایط و محاسن نیفتاده و در همه ابواب بیک نسبت غور نرفته، و شیخ طبرسی رحمه الله علاوه بر آنکه از فراغ بالی بیشتر برخوردار بوده سرمشقی چون التبیان نیز در دست داشته، که زحمت کار را بر وی آسان می کرده، و در همه جای مجمع البیان آثار  اقتباس از التبیان بوضوح مشهود است که نمونه را بنقل یک مورد از آن همه می پردازد.

در التبیان در ضمن تفسیر آیه شریفه: «و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتو بسورةٍ من مثله» آیه بیست و سه از سوره بقره آمده :

«... فمن ای الفریقین (المؤمنین  الکفار) کانت تکون شهداء لکن یجری ذلک مجری قوله: قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی أن یأتو بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً. و قد اجاز قوم هذا الوجه ایضاً، قالو: لأن العقلاء لا یجوز ان یحملوا نفوسهم علی الشهادة بما یفتضحون به فی کلام انه مثل القرآن.  ولا یکون مثله، کما لایجوز ان یحملوا نفوسهم علی ان یعارضوا مالیس بمعارض فی الحقیقة...»[18] .

شیخ طبرسی در همین مقام در مجمع البیان نوشته:

«... فمن ای الفریقین یکون شهداؤهم ولکن یبنغی أن یجری ذلک مجری قوله تعالی: قل لئن الجتمعت الانس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القرآن لایأتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهیراً. و قال قوم ان هذا الوجه جائز ایضاً صحته لأن العقلاء لایجوز ان یحملوا نفوسهم علی الشهادة بما یفتضحون به فی کلام انه مثل القرآن و لا یکون مثله، کما لا یجوز ان یحملوا نفوسهم علی ان عیارضوا مالیس بمعارض علی الحقیقة ...»[19].

چنانکه مشهود است اختلاف دو عبارت ناچیز و دومی با تقریبی همان اولی است، و چنین است وضع در بسیاری از موارد در مجمع البیان که مقتبس از التبیان است. از این رو فضیلت بسبب سبقت و تقدم، شیخ طوسی راست، «و هو بسبق حائز تفضیلاً».

شیخ طوسی در التبیان در بیان وجوه تعبیرات مفردات و مرکبات و مشکلات قرآن به اشعار شاعرن پیشین عرب استشهاد جسته است.

این شیوه از همان صدر اسلام میان مفسران در حل مشکلات قرآن معمول و متداول بوده است.

سیوطی در الاتقان در باب غریب قرآن، و استناد مفسران بشعر عرب از ابن عباس نقل کرده که گفت:

«الشعر دیوان العرب، فاذا خفی علینا الحرف من القرآن الذی انزله الله بلغة العرب، رجعنا الی دیوانها فالتمسنا معرفة ذلک منه».

و نیز از طریق عکرمه از ابن عباس آورده:

«اذا سألتمونی عن غریب القرآن، فالتمسوه فی الشعر، فان الشعر دیوان العرب».

این اشعار از شاعران و نحو دانانی همچون: لبید، زهیر، ابن الانباری حسان، ابوزید، جریر، فرزدق، ابوذؤیب هذلی، عمرو بن کلثوم، اعشی، خنساء و ده ها تن غیر اینها گرفته شده، و اغلب آنها در کتب صرف و نحو و معانی و بیان نیز برای استشهاد در همان مقاصد درج آمده، و همچنین در کتب شواهد نظیر شواهد مجمع البیان و شواهد کبرای شرح رضی بر کافیه موسوم بخزانة الادب، و شواهد عینی، و شواهد مغنی از سیوطی و جامع الشواهد و غیره، و در فرهنگهای بزرگ مانند: تاج العروس و مخصص ابن سیده و لسان العرب و امثال اینها ذکر شده است[20] .

در تفسیر التبیان، از تفاسیر اهل سنت[21] نیز زیاد نقل افتاده شماره رجالی که اقوالشان در التبیان درج افتاده، از عامه وخاصه، در همه رشته های علوم قرآنی، گویا از سیصد و شصت تن افزون است، که ذکر گروهی بیشتر، و تقریباً در سراسر تفسیر بچشم می خورد، و نام دسته ای کمتر و تنها در پاره ای از سور آمده است. چون شرح احوال همگی آنها مناسب این مقام نبود بحکم «مالایدرک کله لا یترک کله» احوال بیست تن از معاریف مفسران فریقین را که قولشان در التبیان بیش از دیگران درج افتاده و قرب شصت درصد از تمام مطالب بدیشان باز می گردد، بترتیب کثرت روایت با ایجازی تمام می نگارد.

 

1.     عبدالله بن عباس: روایات منقول از ابن عباس در این تفسیر بیش از دیگر مفسران است. وی هم بنزد شیعه و هم بنزد اهل سنت و جماعت موثوق به و مقبول القول است. عبدالجلیل رازی از اکابر عالمان شیعی مذهب قرن ششم در کتاب نفیس النقض در باب وی گفته:

«عبدالله عباس رضی الله عنه ابن عم مصطفی (ص) و پدر خلفا و شاگرد و پیرو علی مرتضی (ع) و هواخواه علی وآل علی علیهم السّلام بوده است، و با بنی امیه و معاویه و یزید و عبدالله زبیر خصومتهای عظیم کرده است و فضول غراء با مبالغت گفته؛ و در اقوال و افعال بر ایشان منکر بوده، و مناظرات و محاورات او در این معنی درکتب مخالف و مؤالف ظاهر است»[22].

ابن عباس را ترجمان القرآن لقب داده اند، و معروف است که پیغمبر (ص) نسبت به وی دعا کرد و فرمود: «اللهم فقِّهه فی الدین و علِّمه التأویل».

وی را «حبر الامة» گفته اند، و وارث دو ثلث علوم پیغمبر (ص) دانسته اند، و قریب به نصف احادیث وارد در تفسیر به وی منتهی می شود[23].

ابن عباس را تفسیری بوده است که ذکرش در الفهرست ابن ندیم و کشف الظنون و الذریعة و الشیعة و فنون الاسلام بچشم می خورد[24]، صاحب کشف الظنون آن را مختصر ممزوج دانسته است. محمد جزی کلبی در تفسیر التسهیل آورده، که ابن عباس گفته:

« ما عندی من تفسیر القرآن، فهو عن علی بن ابی طالب (ع)».

و نیز ذکر کرده که علی بن ابی طالب (ع) در باب او فرموده:

«کانما ینظر الی الغیبت من ستر رقیق»[25].

احتمال جعل حدیث بنام ابن عباس ـ از آن رو که مقبول القول بنزد فریقین و نیز جد خلفاء بنی العباس بوده، برای جلب عنایت خلفا و تقرب بدیشان ـ از سوی جمعی می رود[26].

 

2.     حسن بن ابی الحسن یسار، ابو سعید بصری: در تاریخ ابن خلکان است که وی از سادات و بزرگان تابعان و پدرش مولای زید بن ثابت انصاری بود، نام تفسیر وی در الفهرست ابن ندیم و الاتقان سیوطی درج آمده است[27]، و سیوطی در تدریب الراوی و ذهبی در میزان الاعتدال گفته اند:

« قال احمد: لیس فی المرسل اضعف من مرسل الحسن و العطاء کانا یأخذان عن کل احد»[28].

وی به سال صد و ده در بصره درگذشت.

 

3.     مجاهد بن جبیر، ابوالحجاج مکی: مجاهد بن جبیر ابوالحجاج را تفسیری بود که نامش در کشف الظنون درج آمده است، وی از مفسران بزرگ عامه بشمار است؛ با این حال ذهبی در میزان الاعتدال در باب او آورده:

«... قال النباتی: ذکر مجاهد فی کتاب الضعفاء ...»[29].

در معجم الادباء مذکور است که وی گفت:

«عرضت القرآن علی ابن عباس ثلاثین عرضة»[30].

مجاهد به سال صد و چهار از هجرت در گذشت.

 

4.     قتادة بن دعامة السدوسی: وی در علم قرآن و حدیث و فقه تسلطی داشت، پدرش اعرابیی بود و  او در بادیه از مادر بزاد،  و در بصره بسال صد و هفده بروزگار هشام بن عبدالملک درگذشت، و قراءت را از حسن بصری و ابن سیرین اخذ کرد[31] سیوطی در الإتقان، در بیان نام قدماء مفسرانی که از اصحابه اخذ کرده اند از وی یاد کرده[32].

بلاغی در آلاء الرحمن گفته:

«واما قتادة فقد ذکروا انه مدلس»[33].

قتاده را بلغت و انساب و ایام عرب تسلطی بود.

 

5.     محمد بن عبدالوهاب بن سلام، ابوعلی جبائی معتزلی: وی را تفسیری بود که ابن ندیم نام آن را در فهرست خویش بیاورده است[34]، ابوالحسن اشعری از وی کلام بیاموخت و مناظره ای معروف با او دارد بدین تلخیص:

اشعری پرسید، سه برادر هستند: اولی پرهیزگار و مؤمن، دومی فاسق و کافر و وسومی صغیر، هر سه بمردند، احوالشان در آن جهان چگونه خواهد بود؟

ابوعلی جواب داد: زاهد در درجات، و کافر در درکات، و صغیر از اهل سلامت است.

اشعری گفت: آیا صغیر می تواند درجات برادر زاهد خویش را بخواهد؟

جبائی گفت: نه، چون درجواب او گویند: برادر تو بسبب طاعت بدین رتبت رسید.

اشعری گفت: آیا صغیر می تواند بگوید که مرا در این باب کوتاهیی نبود، اما فرصتم ندادید و این توفیق از من بستدید.

جبائی گفت: در پاسخ وی گویند که مصلحت تو را در این دیدیم، چون اگر عمر می یافتی گناه می کردی و سزاوار عقوبت می شدی و به عذاب گرفتار می آمدی.

اشعری گفت: اگر برادر کافر نیز بگوید که خدایا من نیز بنده تو بودم، و حال من از تو پنهان نبود، و برادر کوچک نسبت به من مزیتی خاص نداشت. او از چه سبب سزاوار لطف شد، و من بکدام علت فراموش شدم، تا چندان بماندم که به گناه و فسق گراییدم؟

سخن چون بدینجا رسید، جبائی اشعری را گفت: تو مجنونی.

اشعری پاسخ داد: امر نه چنین است، بل وقف حمار الشیخ علی العقبه[35].

وی و پسرش ابوهاشم از پیشوایان معتزلیان بشمارند، جُبّا بضم جیم و تشدید با دیهی از بصره است[36]. سال فوتش  را 303 نوشته اند.

 

6.     ابراهیم بن محمد بن سری بن سهل زجاج، ابو اسحق: وی از پیشوایان عالمان نحو و لغت بوده است، و ابن ندیم تفسیر معانی القرآن او را در الفهرست ذکر کرده است[37]. وی جز تفسیر، تآلیف دیگری نیز داشته است، چون: کتاب الاشتقاق، کتاب القوافی، کتاب العروض، کتاب خلق الانسان، کتاب مختصر النحو، کتاب فعلت و افعلت، کتاب شرح ابیات سیبویه[38] و غیر اینها ابراهیم زجاج  بسال 241 از مادر بزاد و بسال 311 درگذشت. ابوعلی فارسی از وی اخذ علم کرد[39] .

 

7.     ضحاک بن مزاحم بلخی:   وی سعید بن جبیر را در ری بدید و از وی تفسیر آموخت، و محدث و مفسر و نحوی بود، و شغل تأذیب اطفال داشت، و در مکتبش سیصد کودک حاضر می شدند[40]، ضحاک را عامه از مفسران بزرگ خود می شمرند، و ذهبی در میزان در باب وی گفته: «وثقه احمد و ابن معین»[41] لکن قولش بنزد شیعه ضعیف است[42]. ضحاک به سال صد و پنج یا صد و شش دیده از جهان فروبست.

 

 

8.     اسماعیل بن عبدالرحمن قرشی تابعی، ابومحمد کوفی، معروف بسدی: در باب نسبت او وجوه مختلف گفته اند، معروف تر آنست که منسوب است به سُدَّ مسجد کوفه، چه سُدی در آنجا مقنعه می فروخت[43]، نام تفسیرش در الفهرست ابن ندیم مذکور آمده[44]، و او از مفسران بنام شیعه است. در الذریعه درج است که سدی از اصحاب حضرت علی بن الحسین، و حضرت محمد بن علی، و حضرت جعفر بن محمد، علیهم السّلام بوده است[45] در کشف الظنون آمده: « تفسیر السدی علی طریق الروایة»[46]. سیوطی در الاتقان ذکر کرده که تفسیر سدی از امثل تفاسیر است. ابن حجره عسقلانی در التقریب و  تهذیب التهذیب وی تصریح کرده است، در کتاب الشیعه وفنون الاسلام نیز بنقل از ابن قتیبه در المعارف و ابن حجر در دو کتاب مذکور در فوق بشیعه بودن او اشارت رفته است[47] . حاج شیخ عباس قمی در هدیة الاحباب ذکر کرده که اقوال سُدّی در التبیان و غیره معروف است، و او نظیر مجاهد و قتاده و کلبی و شعبی و مقاتل تفسیر به رای کند[48]. سال فوت وی 127 بوده است[49].

9.    عبدالله بن احمد، ابوالقاسم کعبی بلخی: وی رئیس طایفه معتزله بود[50]. این ندیم درالفهرست تفسیر او را ذکر کرده است[51]. او را در کلام مقالاتی خاص فت، قی المثل در نفی اراده از خداوند تعالی گوید:

«جمیع افعال خداوند بدون اراده وی واقع شود»[52].

مرحوم علامه قزوینی در جلد ششم یادداشتها ص 236 در باب وی و منابع ذکر ترجمه حالش مطالبی بیاورده است.

 

10.    عبدالرحمن بن زید بن اسلم مدنی: در کتب تفاسیر در بسیاری از موارد از وی بصورت ابن زید یاد شده است. وی از اصحاب حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام بود، و از وی در کافی و تهذیب زیاد نقل افتاده است. سیوطی در الاتقان نام پدرش را در شمار مفسران مدینه آورده و گفته که عبدالرحمن از او اخذ کرده است[53]. سال وفاتش را 182 نوشته اند[54].

 

11.  علی بن عیسی واسطی، ابوالحسن رمانی معتزلی نحوی، مشهور به ابی الحسن وراق: یاقوت در مجعم الادباء وی را از شاگردان ابن اخشید متکلم یا بطریق وی می داند، وفاتش را در یازدهم جمادی الاولی سال سیصد و هشتاد و چهار در ایام خلافت القادر بالله و ولادتش را در دویست و هفتاد و شش می نویسد[55]. نام تفسیرش در کشف الظنون درج آمده است[56]، او شارح کتاب سیبویه است[57]. تصانیف فراوان در رشته های علوم از نحو و لغت و نجوم و فقه و کلام برای معتزله دارد. رمانی بقصر الرمان از نواحی واسط منسوب است.

 

12.   سعید بن جبیر بن هشام اسدی: ذکر تفسیر وی در الفهرست آمده است[58]، و تفسیر وی بر تفاسیر دیگر مقدم است، کشی در رجال آورده:

«سعید بن جبیر کان یأتم بعلی بن الحسین علیهما السّلام»[59].

سیوطی در الاتقان، در ذکر طبقه تابعان از مفسران گفته:

«ومنهم سعید بن جبیر، قال السفیان الثوری: خذوا التفسیر عن اربعة: عن سعید بن جبیر، و مجاهد، وعکرمه، وضحاک؛ و قال قتاده: کان اعلم التابعین اربعة: کان عطاء بن ابی رباح اعلمهم بالمناسک، وکان سعید بن جبیر اعلمهم بالتفسیر، وکان عکرمه اعلمهم بالسیر، وکان الحسن اعلمهم بالحلال و الحرام»[60].

سعید بن جبیر ـ چنانکه مذکور افتاد ـ در تفسیر اعلم همه تابعان بود، و ارباب رجال شیعی عموماً وی را شیعه دانسته اند[61]. و حجاج وی را بسال 94 یا 95 هجری بسبب شیعه بودن شهید کرد[62].

 

13.   عبدالله بن مسعود:  وی کنیه ابن ام عبد داشت[63]، ملا محسن فیض کاشانی در تفسیر صافی ذکر کرده:

«وکان خیر من یستندون  الیه بعده (ای بعد امیرالمؤمنین) ابن مسعود و ابن عباس»[64].

احوال ابن مسعود از لحاظ مذهب بدرستی روشن نیست، علامه مجلسی در جلد دوم حیاة القلوب، در بیان فضائل بعضی از اکابر صحابه، در ضمن روایت حدیثی از حضرت امیرالؤمنین در فضیلت ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و حذیفه و عبدالله بن مسعود چنین فرموده:

«آنچه در این حدیث در باب ابن مسعود وارد شده است،  مخالف احادیث دیگر است که در مذمت او وارد شده است، و امر او مشتبه است، اگر چه بدی او راجح است»[65].

سیوطی در الاتقان نام ده تن صحابی را، که در تفسیر شهرتی داشته اند برشمرده، و ابن مسعود را نیز در عداد آنان ذکر کرده و گفته:

«واما ابن مسعود، فروی عنه اکثر مما روا عن علی» [66]

وفات ابن مسعود بسال سی و دو یا سی و سه هجری روی داد[67].

 

14.    یحیی بن زیاد، ابوزکریا، معروف بفراء دیلمی کوفی: وی نحو از کسائی بیاموخت و در نحو و لغت و فنون ادب در کوفه بعهد خویش نظیر نداشت. بقول یاقوت فراء فقیه و عالم به ایام عرب و اخبار و اشعار ایشان، و آشنا به نجوم و طب، و متکلم مایل باعتزال بود، و از ابوبکر بن الانباری نقل کرده گفت: هرگاه مردم بغداد و کوفه را از علماء عربیت جز کسائی و فراء نمی بود، هر آینه همین دو تن برای افتخار ایشان بر همه کافی بودند، چون علوم بدیشان منتهی می شود[68].

وی را تألیف بسیاری برشمرده اند[69]، که از جمله آنها تفسیر اوست[70]، مأمون وی را به تعلیم پسران خویش برگماشت[71]، فراء به سال 207 در راه مکه بسن 63 سالگی در گذشت[72]. احوال وی از لحاظ مذهب از ابهام خالی نمی نماید اما قرائن دال بر تشیع او رجحانی دارد.

 

15.    ربیع بن انس بصری: وی از بکر بن وائل است[73]، و به فرمان حجاج مجبور شد تا بمرو برود و آنجا بزید،و به عهد خلافت منصور زندگانی او سپری شد. ابن حجر در التقریب به تشیع وی تصریح کرده است[74]. در گذشتش را حدود سال 140 هجری نوشته اند.

 

16.     عامر بن عبدالله بن جراح، ابوعبیده: حاج شیخ عباس قمی در هدیة الاحباب در احوال او آورده است:

«اسمش عامر و از اصحاب صحیفه است، اهل سنت او را از عشرة مبشره شمرده اند، و او را امین امت خوانده اند، در زمان عمر سنه 18 در مملکت شام در وبای عمواس هلاک شد[75] ».

در التقریب ابن حجر نیز ابوعبیده از پیش قدمان در اسلام، و از عشره مبشره بشمار آمده است[76].

 

17.     محمد بن جریر طبری: طبری از مردم آمل مازندران بوده است، تفسیر «جامع البیان» وی که در صدر این گفتار بدان اشارتی رفت نخستین تفسیر قرآن است، که جمیع علوم قرآنی در آن جمع آمده است، این تفسیر و نیز تاریخ طبری شهرت جهانی یافته اند. طبری در بسیاری از علوم همچون تفسیر و حدیث و فقه و تاریخ تبحر و تسلط داشت[77].

طبری خود مجتهد بود، و از کسی تقلید نکرد، و او را در ردیف ترمذی و نسائی دانسته اند. گفته اند وی نحیف الجسم و کشیده قامت و گشاده زبان و گندم گون و امین بود. تفسیرش بزمان منصور بن نوح بن نصر سامانی میان سالهای 350 ـ 365 به فارسی برگردانده شد،  و اولین تفسیر فارسی است که بدست است. طبری بسال 310 در بغداد روی در نقاب خاک کشید[78].

 

18.     رفیع بن مهران (مصغراً) ابوالعالیه ریاحی: ذهبی او را توثیق کرده و در میزان گفته:

«رفیع ابوالعالیة الریاحی و هو ثقه»[79].

وی از ابوموسی و عمرو بن ابی کعب روایت کند، و قتاده نیز از او روایت کند. او را پس از صحابه اعلم بقرآن دانسته اند، مرگش به سال نود و سه اتفاق افتاد.

 

19.    عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج اموی، معروف به ابن جریج: نام تفسیر وی در کشف الظنون درج آمده است[80]. او را به خاندان رسول ارادتی مخصوص بوده است[81]، وی در ردیف تابعانِ تابعان است، و به سال 150 در مکه معظمه درگذشت.

 

 

20.    عطاء بن ابی رباح: نام تفسیر وی در کشف الظنون ذکر شده است[82]. علامه در قسم دوم خلاصة الاقوال نام وی را در ردیف ضعفاء رجال بدین صورت آورده:

«عطاء بن ابی رباح من اصحاب علی علیه السّلام مخلط»[83].

ذهبی در میزان الاعتدال، و سیوطی در تدریب الراوی نقل کرده اند که:

«... و قال احمد: لیس فی المراسیل اضعف من مراسیل الحسن و عطاء کانا یأخذان عن کل احد»[84]

ابن خلکان در تاریخ خود در احوال وی آورده:

«... و من اجلاء الفقهاء و تابعی مکة و زهادها، سمع جابر بن عبدالله انصاری، و عبدالله بن عباس، و عبدالله بن زبیر».

وی از فقیهان مکه بوده، و به سال 115 هجری عمر وی سپری شده است[85].

این بود ترجمه بیست تن از رجال عمده التبیان که بر طبق محاسبه نگارنده بتقریب، حدود شصت درصد مطالب این تفسیر، به نقل از ایشان است و بدیشان باز می گردد، و اگر این عجاله تفصیل بیشتر را در این باب بر نمی تابد، از این حد نیز صرف نظر نتوان کرد که:

گر تنانی خورد طوفان سحاب / کی توان کردن بترک خورد آب

از این بیست تن ظاهراً هشت تن شیعه  و دوازده تن سنی بوده اند مطابق جدول زیر:

ردیف

نام مفسر

 مذهب 

 

1

عبدالله بن عباس

شیعه

 

2

حسن بصری

 

سنی

3

مجاهد بن جبیر

 

سنی(ظاهرا)

4

قتادة بن دعاسه

 

سنی

5

ابوعلی محمد بن عبدالوهاب جبائی

 

سنی معتزلی

6

ابراهیم زجاج

 

سنی

7

ضحاک بن مزاحم

 

سنی

8

اسماعیل سدی

شیعه

 

9

ابوالقاسم عبدالله بن احمد بلخی

 

سنی

10

عبدالرحمن بن زید

شیعه

 

11

علی بن عیسی رمانی

 

سنی

12

سعید بن جبیر

شیعه

 

13

عبدالله بن مسعود

شیعه (ظاهرا)

 

14

یحیی بن زیاد فراء

شیعه (ظاهرا)

 

15

ربیع بن انس

شیعه

 

16

ابوعبید جراح عامر بن عبدالله

 

سنی

17

محمد بن جریر طبری

 

سنی

18

رفیع بن مهران ابن العالیه

 

سنی(ظاهرا)

19

عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریج

 

سنی

20

عطاء بن ابی رباح

شیعه

 

 

نقل از مفسران سنی مخصوص این تفسیر نیست، و در دیگر تفاسیر عمده شیعه نیز وضع بیش و کم بر همین منوال است، چنانکه از بیست تن رجال عمده اول در مجمع البیان شیخ طوسی ده تن و در تفسیر ابوالفتوح هشت تن سنی هستند، این نسبت با مرور دهور کم می شود ولی از بین نمی رود، چنانکه از متأخران نیز کسانی که اصرار می ورزیدند که تنها از منابع شیعه در تفسیر خویش بیاورند، گاه ضرورت، آنها را به نقل مطالبی از منابع عامه واداشته است، تفسیر صافی تألیف ملاحسن فیض متوفی بسال 1091 هجری و تفسیر آلاء الرحمن محمد جواد بلاغی از این نمونه است که مؤلفان آن دو خود در مقدمه بدین مهم تصریح کرده اند[86].

شیخ را بصحت خبر و مطابقت آن با اوضاع و احوال زمان نزول دقتی مخصوص بود، خود در مقدمه التبیان فرموده:

«واعلم ان الروایة ظاهرة فی اخبار اصحابنا بان تفسیر القرآن لایجوز الا بالائر الصحیح عن النبی صلی الله علیه و آله، و عن الائمة علیهم السّلام، الذین قولهم حجة کقول النبی، و ان القول بالرای لا یجوز ...» .

در مطاوی التبیان اقوال بسیاری که با اصل مختار شیخ، و ادله صحیح عقلی و شرعی مطابق نمی افتاده از هر که بوده رد شته است.

تفسیر التبیان را برخی از فقیهان و مفسران تخلیص کرده اند که مهمترین ایشان عالم بزرگ و شیخ محقق مدقق محمد بن ادریس عجلی متوفی بسال 598 هجری است که در سابق بنامش اشارت رفت، و آنرا مختصر التبیان نام نهاد.



[1] صحیح مسلم، طبع مصر، 1334 هـ.ق.، جزء هشتم ص 229 س 11.

[2] تدریب الراوی، طبح مصر، 1307 هـ.ق.، ص 24 س 14.

[3] مقدمه ابن خلدون، طبع مصر، ج 2 ص 392؛ حضارة الاسلام فی دار السلام، مصر 1888 م، ص 218 س1؛  تاریخ آدب العرب، طبع مصر، ج 1 ص285؛ فجر الاسلام، مصر، 1347، جزء 1 ص 266 س 16؛ الوسیط مصر، 1350، ص 137 س 8.

[4] وسائل الشیعه 1324، ج 3 ص 377 س 33.

[5] الشیعه و فنون الاسلام، صیه 1، 1331، ص 26.

[6] کشف الظنون ، طبع 1310، ج 1 ص 303 س 4؛ ضحی الاسلام، مصر، 1353 ج 2 ص 149 س2؛ الاتقان سیوطی، مصر، 1343، ج 2 ص 190.

[7] الفهرست ابن ندیم، مصر، 1348 ص 51 ـ 57.

[8] هدیة الاحباب حاج شیخ عباسی قمی، طبع نجف، 1349، ص 9؛ مقدمه جلد اول التبیان طبع نجف بقلم عالم جلیل القدر شیخ آغا بزرگ تهرانی، ص ح.

[9] تفسیر ابوالفتوح رازی، طبع 1323 قمری، ج 1 ص 1 س9.

[10] منیة المرید، بمبئی، 1301، ص 189.

[11] الاتقان، مصر، 1343، ج 2، ص 180 س28.

[12] روح المعانی، بغداد، ص 5 س 22.

[13] التبیان، طبع 1364 هجری قمری، ج 1 ص2.

[14] اتبیان، طبع 1364 هجری قمری، ج 2 ص 2.

[15] مجمع البیان، طبع صیدا، ج 1 ص 10.

[16] رجوع شود به مقدمه جلد اول التبیان طبع نجف بسال 1376 هجری ص ح و ر.

[17] طبرسی و مجمع البیان، انتشارات دانشگاه تهران، طبع 1341 م ج 2 ص 41 ـ 49.

[18] التبیان، طبع 1364، ج 1 ص 38 س1.

[19] مجمع البیان، طبع صیدا، ج 10 ص 63 س 3.

[20] رک: خاتمة الطبع تفسیر ابوالفتوح، بقلم مرحوم قزوینی، ضمیمه جلد 5 این تفسیر، ص 639.

[21] در تفسیر میان روایات خاصه و عامه (شیعی و سنی) اختلافات زیاد وجود دارد. اما اگر از نظر کلی بدانها بنگریم معلوم می شود که:

«اقوال شیعه بر محور دفاع از خاندان رسول و ائمه علیهم السّلام  دور می زند، و اقوال عامه بر اصل تأیید و اعمال و افعال خلفا؛ چنانکه گاه در دفاع از خلفا از جعل حدیث برای تثبیت مقام آنان باک نداشتند».

معانی خارج از این امر اکثر در تفاسیر فریقین با یکدیگر مشابه است و اصولی که مایه امتیاز است یکی اختلاف احوال روات است چنانکه شیعه در تفسیر  بقول معصومان (حضرت رسول و ائمه علیهم السّلام( یا ناقلان قول ایشان استناد می جوید، و قول دیگران را نیز در صورتی که با رویات منقول از معصومان مطابق باشد می پذیرد، لکن اهل سنت از کسانی همچون: ابوهریرة، انس، ابن عمر، عکرمه، حسن بصری ضحاک، جبائی، قتاده و مجاهد و امثال ایشان که گاه بنزد عالمان عامه نیز متهم به تفسیر برای هستند نقل می کنند، دیگر اختلاف در معنای لغوی کلمه است نظیر کلمه «ولی» در آیه شریفه «انما ولیکم الله ... » که هر دو فرقه شیعه و سنی در باب نزول این آیه در شأن حضرت امیرالمؤمنین با یکدیگر متفق القولند، لکن شیعه مراد از «ولی» کسی را می داند که در تدبیر امور اولی و اطاعت از وی واجب است و اهل سنت «ولی»  را تنها بر محبت و موالاة در دین حمل کنند؛ و دیگر اختلاف در ناسخ و منسوخ نظیر حکم متعه نساء که اهل سنت مدعی نسخ آنند. شیعه مباحث توحید و مسائل عمیق عقلانی را از امامان تعلیم می گرفتند و در تفسیر وارد می کردند، و تعلیمات حضرت علی علیه السّلام در مسائل توحید از اسباب قوام و استواری خداشناسی در عرف شیعه است، کار اهل سنت در تفسیر از حدود بتحقیق در صرف و نحو و لغت و اشتقاق و قراءت نمی گذشت و اتکاء بعقل و اجتهاد برای، و روسم جاهلیت و اسرائیلیات و نصرانیات و مجوسیات در تفسیر آنان نفوذی انکار ناپذیر داشت.

[22] النقص، طبع 1331 شمسی، ص 303 س 13 ببعد.

[23] مقدمه مجمع البیان، چاپ صیدا، بقلم احمد رضا، ص 7 س10؛ الاتقان سیوطی، طبع مصر، 1343، ج2 ص 187 س 15؛ تهذیب الاسماء، طبع اروپا ، 1842 میلادی، ص 351؛ تفسیر تبصیر الرحمن مهایمی، ص5.

[24] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348، ص 50، کشف الظنون، طبع 1310، ج1 ص 304 س 16؛ الذریعه، جزء 4 ص 233 س 14؛ الشیعه و فنون الاسلام، طبع صیدا، 1331، ص 19.

[25] التسهیل، طبع مصر، 1355 ، جزء 1 ص 9 س 29 ببعد.

[26] فجر الاسلام، طبع مصر، 1347 س 12، ضحی الاسلام، طبع مصر، 1353، ج 2 ص 141 ـ 143.

[27] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348، ص 50؛ الاتقان، طبع مصر، 134، ج 2 ص 189 س 32.

[28] تدریب الراوی، طبع مصر، 1307، ص 69 س 21؛ میزان الاعتدال، ج 2 ص 198.

[29] میزان الاعتدال، ج 3 ص 9.

[30] مجعم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 17 ص 78 س 9.

[31] معجم الدباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 17 ص9.

[32] الاتقان ، طبع مصر، 1343، ج 2 ص 189 س 32 ببعد.

[33] الاء الرحمن، طبع صدیا، 1351، ج  1 ص 46 س 10.

[34] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348 ، ص 50.

[35] رک : تاریخ ابن خلکان، احوال وی.

[36] هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349 ، ص 118.

[37] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348، ص 51 س 7، و ص 309 س 21.

[38] معجم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 1 ص 151؛ هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349، ص 144.

[39] معجم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 1 ص 130؛ نیز، رک: ابن خلکان، ج 1.

[40] معجم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 12، ص 15 س ماقبل آخر.

[41] میزان الاعتدال ذهبی، ج 1 ص 471.

[42] آلاء الرحمن بلاغی، طبع صیدا، 1351، ج 1 ص 46 س 8.

[43] معجم الادباء طبع مصر در بیست مجلد، ج 7 ص 14 س 4؛ هدیة الاحباب ، طبع نجف 1349، ص 148.

[44] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348، ص 50.

[45] الذریعه، جزء 4 ص 276 س5.

[46] کشف الظنون، طبع 1351، ج 1 ص 310 س3.

[47] الشیعه و فنون الاسلام، طبع صیدا، 1331 ، ص 11 س 8.

[48] هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349 ، ص 148.

[49] ضحی الاسلام،طبع مصر، 1353 ، ج2 ص 142 س 16؛ معجم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 7 ص 13.

[50] هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349، ص 226 س آخر.

[51] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر، 1348، ص 50.

[52] رک: ابن خلکان ، ج 1 در احوال وی.

[53] الاتقان ، طبع مصر، 1343 ، ج 2 ص 189 س 19.

[54] بدیل ص 289، ج 1 مجمع البیان، طبع اسلامی رجوع شود.

[55] معجم الادباء، طبع مصر در بیست مجلد، ج 14 ص 74.

[56] کشف الظنون، طبع 1310، ج 1 ص 309.

[57] هدیة الاحباب، طبع نجف،  1349، ص 143.

[58] الفهرست ابن ندیم، طبع مصر،  1348، ص 50.

[59] رجال کشّی، طبع بمبئی، 1317، ص 78س آخر.

[60] الاتقان، طبع مصر، 1343، ج 2 ص 189 س 26.

[61] الشیعه وفنون الاسلام، طبع صیدا،  1341، ص 10 س 16.

[62] الذریعه، جزء 4، ص 276 س 21؛ ابن خلکان ج 1 در احوال وی.

[63] هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349 ص 87 س 3، و ص 48 س 13.

[64] تفسیر صافی، ص 3.

[65] حیات القلوب، ج 2، طبع 1321 قمری، ص 428 س 11.

[66] التقان ، طبع مصر، 1343، ج 2 ص 178 س1.

[67] تاریخ قرآن زنجانی، ترجمه سحاب، طبع 1317 شمسی، ص 86 س 3.

[68] معجم الادباء، طبع مصر، در 20 مجلد، ج 2 ص 11 ـ 13.

[69] معجم الادباء، طبع مصر، در 20 مجلد، ج 2 ص 13.

[70] الذریعه، جزء 4، ص 298 س1.

[71] هدیة الاحباب، طبع نجف 1349، ص 210.

[72] معجم الادباء، احوال وی بمشخصات بالا.

[73] التقریب ابن حجر، طبع هند، ص 154؛ معجم البیان طبع اسلامی، ج 5 ، خاتمه، احوال ربیع.

[74] التقیرب صحیفه فوق.

[75] هدیة الاحباب، طبع نجف، 1349، ص 28.

[76] التقریب، طبع هند، ص 248.

[77] تهذیب الاسماء، طبع اروپا، 1842 م، ص 100 و نیز ابن خلکان مجلد دوم احوال وی.

[78] معجم الادباء، طبع مصر در 20 مجلد، ج 18 ص 59؛ مقدمه مواهب علیه یا تفسیر حسینی بقلم جلالی، طبع 1317، ص 73 ـ 75؛ ترجمه تفسیر طبری چاپخانه دانشگاه تهران، مقدمه جلد 1، ص 6؛ هدیة الاحباب، طبع نجف، ص 52.

[79] میزان الاعتدال ذهبی، ج 1 ص 340 س 14.

[80] کشف الظنون، طبع 1310، ج 1  ص303  س 23.

[81] تهذیب الاسماء، طبع اروپا، 1842، ص 787؛ تاریخ آداب العرب، طبع قاهره، ج 1 ص 286 س 8 و ص 294 س 6؛ فجر الاسلام، طبع مصر، 1347،  ج 1 ص 246  س 14.

[82] کشف الظنون، طبع 1310، ج 1 ص 312 س 18.

[83] خلاصة الاقوال علامه حلی، طبع 1311، ص 117 س 21.

[84] میزان الاعتدال ذهبی، ج 2 ص 197؛ تدریب الراوی سیوطی، طبع مصر، 1307، ص 69 س 21.

[85] ضحی الاسلام، طبع مصر، 1353، ج 2 ص 177.

[86] تفسیر صافی، ص 18؛ تفسیر آلاء الرحمن، صبع صیدا، 1351، ص 49.



منبع: یادنامه شیخ طوسی ـ مجلد سوم ـ صفحه 210
 
ارسال نظر


* نام کامل:
* ایمیل:


صفحه وب:


* متن یادداشت:

کد امنیتی:
(لطفا کد داخل تصویر را با دقت وارد کنید.)


بزرگداشت شیخ طوسی
www.kateban.com -- copyright: 2006 © -- Kateban -- Powered by: ketabname.com 2006, Jan.