دکتر سید صادق سجادی محقق و پژوهشگر در حوزه تاریخ و تاریخنگاری اسلامی، و نویسنده کتابها و مقالات بسیاری است که نزد اهل تحقیق در میراث اسلام و ایران شناخته شده است. تصحیح و تحقیق متن «جغرافیای حافظ ابرو» که با حوصله و دقت علمی تمام ایشان انجام شده است و تألیفاتی چون «تاریخنگاری در اسلام» و «برمکیان» و بیش از صد مقاله علمی ایشان در دائرةالمعارفها و نشریههای خارجی و داخلی، آینه چهره علمی درخشان اوست. پیوستن جناب دکتر سید صادق سجادی را به حلقه کاتبان، به نویسندگان و خوانندگان کاتبان تبریک میگوییم.
When I require the essays online, I would ask essays online service to support me. But you would make the cool theme close to this topic by your own. You have good skills, I do tell you.
ارسال شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۴:۰۴ قبلازظهر
The quality of your colorful idea reffering to this topic could be compared with the critical essay from essayscentre.com only. So, you come in a correct direction. Thank you so much for the work!
بازدیدکنندگان ماه جاری: ۵۱۵۶۵
بازدیدکنندگان از ابتدا: ۱۳۳۳۷۴۳
تعداد افراد حاضر در سایت: ۲
مقدمهای بر تلخیص الشافی شیخ طوسی
دکتر مهدی محقق
پس از درگذشت پیغمبر اسلام اختلافات گوناگونی میان مسلمانان پدیدار گشت که مهمترین آنها اختلاف در پارهای از مسائل مربوط به اعتقادات و من جمله در مسأله امامت بود. اختلاف در عقائد از آن جا پیدا شد که مردم دربارهی صفات خدا و عدالت و کلام او و همچنین قضا و قدر همداستان نبودند و اختلاف در مسألهی امامت از آن جا ناشی گشت که برخی امامت را به اتفاق و اختیار امّت و برخی دیگر با نص و تعیین صاحب شریعت اثبات میکردند.[1]
به همان اندازه که علوم اسلامی در نتیجهی ترجمهی آثار عقلی یونانی و سریانی و پهلوی به عربی و همچنین کوشش دانشمندان در توسعهی علوم مربوط به قرآن و حدیث افزون گشت دامنه بحث در این مسائل وسیعتر گردید. اختلاف در عقائد موجب پیدا شدن مکتبهای مختلف کلامی مانند اشعری و معتزلی گشت و از اختلاف در امامت فرقههای مختلف مذهب شیعه و سنی به وجود آمد. دانشندان اشعری بیشتر توجه به قرآن و حدیث و علوم نقلی داشتند در حالی که معتزله با استفاده از علوم عقلی به افکار اسلامی رنگ فلسفه داده بودند چنان که این معنی در میان اهل علم شهرت یافته بود که هیچ معتزلی نمیتوان یافت که از فلسفه بی اطلاع باشد.[2]
مذهب سنی تمایل به فکر اشعری پیدا کرد در حالی که شیعه با افکار معتزلی بیشتر سازگار بود و از این جهت است که در بسیاری از مسائل، شیعه و معتزله با هم هم آهنگ هستندو حتی دانشمندان اهل سنت خود تصریح کردهاند بر این که شیعه در بیشتر از مسائل اصولی موافق با معتزله است و فقط در برخی از مسائل با آن مکتب اختلاف دارد و آن هم مربوط به مسالهی امامت است و این مسأله به فروع بیشتر نزدیک است تا به اصول.[3] و حتی در همین مساله امامت برخی از معتزلیان موافقت خود را با شیعه اظهار کرده و علی را بر دیگر یاران پیغمبر مقدم داشتهاند[4] و شکی نیست که بیشتر آنان صریحاً امامت علی را انکار کردهاند و همین امر موجب گردیده که تمایل شیعه به اعتزال مورد طعن قرار گیرد[5].
دانشمندان بزرگ اعتزال از طرفی آراء و افکار هواخواهان عثمان را ذکر میکردند و از طرفی دیگر به ذکر مقالات پیروان علی میپرداختند[6] به این مناسبت مسألهی امامت از مسائلی بود که بسیار مورد توجه هر دو گروه یعنی شیعه و معتزله قرار گرفته بود زیرا این دو گروه بودند که میتوانستند آن چه در این مساله منقول است رنگ عقلی به آن بدهند.
اگر نظری به فهرست ابن ندیم بیفکنیم میبینیم از طرفی دانشمندان معتزلی همچون بشربن معتمر و ضرار بن عمر در مسألهی امامت کتاب تألیف کردهاند[7] و از طرفی دیگر بزرگان شیعه همچون هشام بن حکم و محمد بن نعمان معروف به مؤمن الطاق کتاب به نام امامت داشتهاند[8] . بزرگان شیعه ناچار بودند در کتاب امامت خود مسألهی امامت را به روش مورد اعتقاد خود اثبات کنند و در ضمن، کتابهای امامت مخالفان خود را نیز نقض نمایند مثلاً ابوعبدالله بن مملک اصفهانی که از متکلمان شیعه بود با ابوعلی جبائی دانشمند معتزلی مباحثاتی بر سر مسألهی امامت داشت و بدین مناسبت خود کتابی به نام امامت نوشت و کتاب امامت ابوعلی جبائی را نقض کرد[9] این رد و ایرادات دانشمندان شیعی و معتزلی گاه از حد متعارف تجاوز می کرد چنان که دو تن چند بار یک دیگر را نقض میکردند مثال کامل این مطلب را میتوان در ابوجعفر ابن قبه رازی متکلم شیعی و ابوالقاسم کعبی بلخی دانشمند معتزلی جست. ابوالحسین سوسنگردی میگوید من پس از زیارت حضرت رضا(ع) به طوس نزد ابوالقاسم بلخی به بلخ رفتم و کتاب «الانصاف فی الإمامة» ابن قبه را به او نشان دادم و او کتابی به نام «المسترشد فی الامامة» را در رد آن نوشت سپس آن را به ری نزد ابن قبه آوردم او کتابی به نام «المستثبت فی الإمامة» نوشت و المسترشد را نقض کرد من آن را نزد ابوالقاسم آوردم او ردی بر آن به نام «نقض المستثبت» نوشت و چون به ری برگشتم ابن قبه در گذشته بود.[10]
از میان متکلمان معتزله جاحظ بیش از دیگران مسالهی امامت را مورد بحث قرار داد. او در کتابها و مقالاتش از جمله کتاب «العثمانیه» خردهگیریهایی بر شیعه در این مساله نمود. جاحظ در کتاب دیگر خود که به عنوان «فضیلة المعتزله» نوشت شیعه را بسیار مورد انتقاد قرار داد. در این میان یکی از متکلمان بزرگ معتزله که به عللی از آنان کنارهگیری کرده بود معروف به ابن راوندی در صدد دفاع از مسالهی امامت برآمد.او هم خود کتابی در امامت نوشت و هم در کتابی تحت عنوان «فصیحة المعتزلة» بردّ گفتار جاحظ پرداخت. از کتاب جاحظ و ابن راوندی اثری در دست نیست ولی دانشمند دیگری از میان معتزلیان به نام ابوالحسین خیاط کتابی به نام «الانتصار» نوشت و در آن از جاحظ دفاع کرد و به ردّ گفتار ابن راوندی پرداخت. از این کتاب می توان دریافت که جاحظ و ابن راوندی چه مطالبی در کتابهای خود مطرح ساخته بودند. ابن راوندی میگوید جاحظ هر نوع حق و باطلی را در کتاب خود گرد کرده و به شیعه نسبت داده و با این رفتار خود نه تنها به طعن شیعه بلکه به طعن اسلام پرداخته است.[11] و نیز گوید مطالبی که اهل اعتزال از جمله جاحز در آثار خود نوشتهاند اثری در دلهای عوام باقی گذاشته و موجب پایمالی حق شیعیان شده و از جهت آن که بیشتر از شیعیان از علم کلام خود را برکنار میدارند خطاهای فاحش مقالات اهل اعتزال بلامعارض مانده است.[12]
خیاط میگوید که ابن راوندی امامت را تألیف کرد و در آن به طعن مهاجر و انصار پرداخت و اظهار کرد که پیغمبر شخص معینی را با اسم و نسب خاصی جانشین خود گردانید و فرمان داد که او را پیشوای خود قرار دهند و پیرو او باشند و کسی را بر او مقدم ندارند و او را نافرمانی نکنند سپس همه به جز عدهی قلیلی حدود پنج یا شش تن اجماع کردند بر این که آن شخص را از مقامی که پیغمبر تعیین کرده بود بر کنار دارند و دیگری را برجای او بنشانند و در نتیجه به فرمان رسول خدا استخفاف ورزیدند و به عمد او را نافرمانی کردند.[13] و باز ابن راوندی اظهار داشت پیروان علی معتقد بودند که مسلمانان از آن جهت با ابوبکر پس از وفات رسول بیعت کردند که در میان آنان افراد فراوانی بودند که در نهان کفر میورزیدند و علی را دشمن میداشتند زیرا او بستگان و خویشان آنان را در غزوهها به قتل رسانیده بود.[14]
ابن راوندی چنان که اشاره شد خود از بزرگان و متکلمان اهل اعتزال بوده که از آنان دوری جسته است و به همین جهت اهل اعتزال از او به زشتی یاد میکنند و حتی میگویند همین کتاب امامت را در برابر گرفتن سی دینار نوشته است[15] ولی آنچه که مسلم است ابن راوندی با تسلط خود به مبانی کلامی توانسته بود که در برابر احتجاجات و استدلالات متکلمان معتزلی بر علیه شیعه ایستادگی کند و این امر سخت بر آنان گران آمده بود تا اینکه قاضی عبدالجبار همدانی متوفی 415 در دائرةالمعارف کلامی خود که موسوم به «المغنی فی ابواب التوحید و العدل» است قسمت مهمی را اختصاص به مسالهی امامت داد تا آن چه را که پیشوایان او مانند جاحظ و جبائی گفته بودند استوار سازد. کتاب مغنی در بیست مجلد به وسیله قاضی عبدالجبار در مسجد رامهرمز املاء شده است.[16] در این کتاب مسائل مختلف علم کلام مورد بحث و تحلیل قرار گرفتهو افکار و عقاید فرق اسلامی در آن نقد شده است.
کتاب مغنی بسیار زود در میان دانشمندان اسلامی شهرت پیدا کرد چنان که ابوالعلاء معری شاعر نابینای عرب که سخت از مباحثات و مجادلات مذهبی بیزار بود به این کتاب و کتاب دیگر قاضی اشاره کرده است:
لو لا التنافس فی الدنیا لما وضعت کتب التناظر لا المغنی و لا العمد[17]
آخرین جزء کتاب مغنی یعنی جزء بیستم اختصاص به مسالهی امامت داده شده و در آن این مساله به طور تفصیل مورد بحث و نقد قرار گرفته است. همین فراوانی مطالب و وسعت دامنه بحث در کتاب مغنی موجب گردید متکلمان اهل سنت در مسالهی امامت دیگر خود را زحمت ندهند و به اجمال برگزار کنند و تفصیل را به کتاب قاضی عبدالجبار ارجاع دهند و به احتمال قوی آن جا که جوینی میگوید: قاضی و پیشوایان دیگر ما کتابهائی مبسوط در امامت تالیف کردهاند که مستبصر را اقناع میکند نظر به قسمت امامت کتاب مغنی داشته است.[18] قاضی در این کتاب مباحث مختلف را مطرح ساخته و در هر یک احتجاجات امامیه را که از آنها تعبیر به شبهات میکند نقل کردهو آنها را پاسخ داده است.
او نخست سخن از وجوب امامت به میان میآورد و آن را عقلی میداند نه سمعی و در مورد نص بر امامت گوید که از راه عقل و سمع ثابت نمیشود . و درباره این که چه شخصی شایستگی امامت دارد او معتقد است که امام باید عادل باشد و امامت فاسق روا نیست. او سپس دربارهی امامت ابوبکر و عمر و عثمان سخن میراند و مطاعنی را که دربارهی هر یک از طرف مخالفان وارد شده نقل و رد میکند. او از خوارج و غلاة و همچنین از امامت علی و حسنین و اقاویل زیدیه نیز در این کتاب بحث میکند و بسیاری از وقایع تاریخی و مسائل کلامی رابه مناسبت یادآور میگردد.
قاضی در بیشتر موارد منقولات خود را به شیوخ خود یعنی پیشوایان معتزله منسوب میدارد و از میان آنان جاحظ و ابوعبدالله جعل و ابوعلی جبائی و ابوهاشم جبائی و ابوالقاسم بلخی بیشتر به چشم میخورد و در مورد نقل مقالات فرق شیعه از گفتهی ابومحمد حسن بن موسی نوبختی استشهاد میجوید.
شکی نیست که فصل امامت از کتاب مغنی بر شیعیان بسیار گران آمده و آنان در صدد دفاع از خود برآمدند. دانشمندی به نام محمد بن احمد بن علی بن الولید که از متکلمان زیدیه بوده رسالهای در رد کتاب مغنی نوشته و آن را «الجواب الحاسم المغنی لشبه المغنی» نامیده و بیشتر توجه این دانشمند مواردی بوده است که قاضی عبدالجبار در آن با زیدیه مخالفت ورزیده است . ولی مهمترین جوابی که به قسمت امامت کتاب مغنی داده شده جواب سید مرتضی علم الهدی است. سید مرتضی از بزرگان شیعه و از بنیانگذاران کلام و اصول فقه شیعه است او و برادرش سید رضی همچون دو ستارهای در تاریخ تشیع درخشندگی دارند و بی جهت نبوده که ابوالعلاء معری در مرثیه پدرشان گفت:
ابقیت فینا کوکبین سناهمافی الصبح و الظلماء لیس بخاف
ساوی الرضی المرتضی و تقاسماخطط العلی بتناصف و تصاف[19]
سید مرتضی در سال 355 به دنیا آمد و شعر و ادب و بلاغت را نزد ابوعبدالله مرزبانی و فقه و کلام و تفسیر را نزد شیخ مفید از بزرگان شیعه آموخت و در سال 436 دیده از جهان بربست در حالیکه آثار بسیار ارزندهای از خود به جا گذاشت. کتاب شافی از مهمترین آثار سید است در رد بخش امامت کتاب المغنی قاضی عبدالجبار میباشد. مؤلف در آغاز به درخواست یکی از کسانی که کتاب قاضی را مورد مطالعه قرار داده اشاره میکند و سپس به نقل گفتههای مؤلف مغنی اشاره کرده و یک به یک را پاسخ داده است.
بحث دربارهی مسائلی که در کتاب شافی مطرح شده از حوصله این مقاله خارج است، آن چه که مسلم است این است که کتاب شافی از مبسوطترین کتابهائی است که مسالهی امامت در آن به عنوان یک مسألهی نظری مورد بحث و تحلیل استدلالی قرار گرفته است.
گذشته از مباحثی که مربوط به امامت است بسیاری از مطالب دیگر که به تاریخ و رجال مرتبط است از کتاب شافی استفاده میگردد، برای نمونه میتوان چهرهای را که سید مرتضی از ابن راوندی نشان میدهد مثال آورد. ابن راوندی در میان مسلمانان به عنوان یک زندیق و ملحد شناخته شده معتزلیان سخت بر او تاختهاند زیرا او از زمرهی آنان بوده و سپس از آنان کنارهگیری کرده و به دفاع از تشیع پرداخته است، در این جا مجال آن نیست تا دربارهی اخباری که دربارهی ابن راوندی نقل شده بحث کنیم و جویندگان را به مقدمهی کتاب «الانتصار» ازینبرگ که در سال 1935 در قاهره چاپ شده و مقالهی ریتر که در مجلهی Der Islam در سال 1931 و همچنین مقاله کراوس که در مجله Rivista DegliStudi Orientali در سال 34ـ 1933 منتشر شده حواله می دهیم.[20]
سید مرتضی در موارد مختلف از کتاب خود به کتاب «الامامه» ابن راوندی استشهاد جسته از جمله در مسالهی عصمت ائمه و منصوص بودن آنانو نیز[21] در مسالهی حجت بودن امام در همهی امور شرعی و عقلی[22] و نیز در برابر آنان که گفتهاند ابن راوندی برای نخستین بار ادعای وجود نص بر امامت حضرت علی بن ابیطالب را کرده میگوید او بدون دلیل ادعا نکرده و مخالفان خود را مجبور به پذیرفتن آن ننموده است[23] و علت این اتهام را بدین بیان توجیه میکند که چون مخالفان شیعه کلامی مجموع در نصرت نص پیش از ابن راوندی نیافتند لذا او را متهم کردند که مبدع ادعای نص است در حالی که تصنیف و جمع مطلبی هیچ گاه دلیل بر آغاز قول در آن نمیشود[24] سید مرتضی ابن راوندی را از اتهامات معتزله مبرّی میدارد و در برابر آنان از او دفاع میکند مثلا آنجا که قاضی عبدالجبار از شیخ خود ابوعلی جبائی نقل میکند که گفته است: «بیشتر کسانی که مذهب شیعه را یاری کردهاند منظورشان طعن در دین و اسلام بوده است و تشیع را فقط وسیلهای برای این هدف قرار دادهاند زیرا اگر با اظهار کفر والحاد میخواستند منظور خود را عملی سازند کسی از آنان نمیپذیرفت لذا این طریقه را نردبانی برای رسیدن به مقصود ساختند مانند هشام بن الحکم و طبقه او و مانند ابوعیسی وراق و ابوحفص حداد و ابن راوندی».[25]
سید مرتضی چنین به مدافعه میپردازد:
«ابن راوندی این کتبی را که اسباب بد نامی او شده به قصد معارضه با معتزله و زورآزمائی با ایشان ساخته چه معتزله از آمیزش با او اظهار نفرت کردند و او را به قصور فهم و غفلت متهم نمودند و این جمله او را بر آن داشت که این کتب را منتشر نماید تا عجز معتزله را در نقض آنها آشکار سازد و انتقام خود را از آن فرقه بگیرد والا این راوندی از این تألیفات علناً تبری میجسته و نسبت تألیف آنها را به خود انکار میکرده و به دیگری منسوب میداشته است و شکی نیست که او در این عمل خطاکار بوده خواه به آنها اعتقاد داشته و خواه معتقد نبوده است و کاری که ابن راوندی در این راه کرده نظیر عمل جاحظ یا نزدیک به آن است و اگر کسی کتب عثمانیه و مروانیه و عباسیه و امامیه و رافضیه و زیدیه را که همه تألیف جاحظ است جمع آورد، میبیند که مؤلف آنها بر اثر اظهار آراء متضاد و رنگ به رنگ سخن گفتن، بچه درجهی عظیمی از شک و الحاد و قلت تفکر در دین رسیده بوده است و هیچ کس نمیتواند مدعی شود که جاحظ به محتویات این کتب عقیده نداشته و بگوید که چون او مقالات مردم و احتجاجات ایشان را نقل کرده بر او در این عمل جرمی وارد نیست چه اگر با این قبیل گفتهها بتوان مخالفین را قانع کرد نظیر آن را در حق ابن راوندی نیز میتوان گفت در صورتی که ابن راوندی در کتبی که نام او را در پیش مردم زشت کرده هیچ گاه نمیگوید که من به این مذاهبی که حکایت کردهام معتقدم و به صحت آنها ایمان دارم بلکه میگوید دهریه یا موحدین یا براهمه یا مؤمنین به اصل رسالت چنین و چنان میگویند. اگر میشود گفت که بر جاحظ در دشنام گفتن به صحابه و ائمه و شهادت دادن به گمراهی و خروج ایشان از دین گناهی نیست و کلام او در این موارد به منزله نقل قول و حکایت است به همین ترتیب ابن راوندی هم مجرم نیست و بنابر قرینه فوق تهمتهائی که بر او وارد ساختهاند زائل میشود».[26]
این تنها سید مرتضی نیست که ابن راوندی را از اتهامات معتزله تبرئه میکند بلکه ابومنصور ماتریدی سمرقندی پیشوای فرقه ماتریدیه در کتاب معروف کلامی خود «التوحید» در آن جا که به اثبات نبوت و رد منکران آن پرداخته از گفتههای ابن راوندی استمداد جسته است. نگارنده در مقاله «منابع تازه درباره ابن راوندی» که پیش از این از آن یاد شد فقراتی از کتاب التوحید را که از ابنراوندی بر رد منکران نبوت نقل شده به فارسی آورده است.[27]
پیشوایان معتزله در برابر رد و جواب شدید سید مرتضی بر کتاب مغنی خاموش ننشستند بلکه به دفاع از قاضی به نقض و رد گفتار سید پرداختند چنانکه ابوالحسین بصری شاگرد قاضی عبدالجبار کتابی نوشت و آن را به نام «نقض الشافی فی الامامه» موسوم ساخت.[28] و ابویعلی سلاربن عبدالعزیز در نقض بر آن کتاب به عنوان «النقض علی النقض» نوشت.[29] آنچه که مسلم است آن که کتاب سید مرتضی نه تنها نزد شیعه بلکه پیش سنیان نیز موقعیتی عظیم پیدا نمود ابن ابی الحدید دانشمند سنّی معتزلی قرن هفتم و شارح نهج البلاغه در ذیل گفته حضرت علی(ع) «انه قد کان علی الامامة و ال احداث احداثاً» که اشاره به عثمان است فصل مشبعی از کتاب المغنی و کتاب الشافی در مورد اتهاماتی که مردم بر علیه عثمان اقامه کردهاند نقل کرده است.[30]
قسمت مهم از این فصل یازده طعنی است که دشمنان عثمان بر او وارد ساختهاند و قاضی عبدالجبار آن مطاعن را پاسخ داده و سپس سید مرتضی بر پاسخهای قاضی اعتراض نموده است.
با توجه به مطالب فوق اهمیت مسالهی امامت در کلام اسلامی روشن گشت و نیز آشکار گردید که کتاب مغنی قاضی عبدالجبار و کتاب شافی سید مرتضی هر یک از مهمترین و مبسوطترین کتاب احتجاج و مناظره در مسالهی فوق بوده است و همین اهمیت موجب گردید که شیخ طوسی کتاب شافی را خلاصهتر و سادهتر سازد تا بیشتر مورد استفاده شیعیان قرار گیرد. شیخ طوسی که از شاگردان سید مرتضی بود کتاب کلامی دیگر استاد خود را نیز که موسوم به «جمل العلم و العمل» است شرح کرده که نسخه منحصر به فردی از آن به شماره 6530 در آستان قدس رضوی موجود است.
تلخیص الشافی شیخ طوسی یک بار در سال 1301 قمری همراه با کتاب الشافی در تهران چاپ سنگی شده بود و اخیراً نیز چاپ مرغوبی از آن در چهار مجلد به وسیله سید حسین بحرالعلوم صورت گرفته و در سال 1383 در نجف اشرف چاپ شده است.
شیخ طوسی در آغاز کتاب میگوید که من کتاب شریف مرتضی را مشتمل بر مسائل مهم امامت و محتوی ادلّه مورد اعتماد اصحابمان دیدم. او در این کتاب به ذروه علیا و غایبت قصوی رسیده و هر کس در این موضوع چیزی نوشته از او اخذ و اقتباس کرده و به ساحت او فرود آمده است. علاوه بر این در این کتاب شبهههای قدیم و جدید مخالفان استیفاء شده و سستی آنها آشکار گردیده است ولی او در این کتاب روش آنان که کتابهای دشمنانشان را نقض میکنند در پیش گرفته و مانند مصنفاتی که ادلّه را جداگانه مرتب میسازند و پرسشهای دشمن را استیفاء میکنند و سپس پاسخ میدهند رفتار ننموده است. بدین جهت است که این کتاب فقط مورد استفاده آنان که در علم مبرّز هستند قرار میگیرد. و مبتدیان چنان که در خور این کتاب است از آن بهرهور نمیگردند. و چون جماعتی از اصحاب مشتاق بودند که این کتاب تلخیص شود و مکررات آن ساقط گردد من عزم بر تلخیص آن گرفتم و در آغاز آن کیفیت اختلاف مردم را در امامت یاد کردم و در برخی از موارد احتجاجاتی افزون بر آنچه که در کتاب بود آوردم.
نگارنده در این گتفارمجال آن را ندارد که به بحث دربارهی مطالب کتاب شافی و تلخیص شافی بپردازد زیرا آن رشته سری دراز دارد و منظور از این مختصر این بود که روشن سازد که مسالهی امامت چگونه در میان ارباب علم کلام مطرح میگشته و کتاب سید مرتضی چه اهمیتی داشته است و نتیجه این گفتار آن که شیخ طوسی که با تلخیص کتاب شافی آن اثر مهم را قابل استفاده برای مبتدیانو مستکملان ساخته نه تنها خدمت بزرگی به شیعه کرده بلکه یک مسألهی مهم کلامی را به آخرین درجه بحث و نظر رسانیده است.
_______________________________
[1]شهرستانی ، الملل و النحل، ج 1، ص 24(قاهره 1368).
[19]نقل از مقدمه ی امالی المرتضی، ص 6 (قاهره، 1373).
[20]نگارنده نیز در مجله یغما شماره 11 و 12 سال 1337 و شماره 1 سال 1338 مقالاتی تحت عنوان «ابن راوندی» نوشته و پس از آن منابع تازه ای که درباره او گرد آورده به صورت مقاله ای تحت عنوان «منابع تازه درباره ابن راوندی» در مجله دانشکده ادبیات سال 14 شماره 1 منتشر ساخته است.