حلقۀ کاتبان:
کاتبان، حلقۀ نویسندگانی است كه چشم به میراث عزیز کهن اسلامی و ایرانی دوخته‌اند و هر یک به سهم خود، به موضوعی می‌پردازند كه بتواند گوشه‌ای از شکوه و عظمت این میراث ارزشمند را تبیین کند.
حلقۀ کاتبان آداب خویش را از لابلای نقوش تذهیب و نگاره‌های نسخ خطی، از مطاوی دستنویس‌های بزرگانی كه با هنر متعالی، آثاری در خورِ کمال انسانی خویش آفریده‌اند، برگرفته است و از قید قانون و ضابطه‌های ارباب نگارش و قلمفرسایی آزاد است.
حلقۀ کاتبان، مجموعه روزنوشت‌هایی است در باب نسخ خطی، تراجم، تاريخ علم و معرفت و یاد و یادبود بزرگان.



نمایش ایمیل به مخاطبین





نمایش نظر در سایت

حمیدی به جویا جهانبخش
۱۳ تير
سپاسگزارم استادِ عزیز.
بله حق با شماست. شاید زیاده از حد دغدغهٔ استناد داشتم و از وجوه دیگرِ آن غافل شدم.
پاسخ:
تندرست و شادمان باشید!
حمیدی به جویا جهانبخش
۸ تير
هر چند خاطرات جالبی بودند اما آیا می‌توان از چنین تعصب‌هایی دفاع کرد؟ آیا سزاوار است که رفتاری دوگانه داشته باشیم؟ اگر کسی چنین باورهای خرافی‌ای دربارهٔ پیشوایی دینی داشته باشد که مثلاً در فلان جنگ سی هزار نفر را کشته یا دری که وزن آن فلان قدر بود را برداشته به او می‌تازیم، اما اگر کسی گرز رستم را نهصد من بداند و از کم کردن دویست منِ ناقابل از آن برنجد آن را به حساب میهن‌دوستی و عرق ایرانی‌اش می‌گذاریم!

پاسخ:

سلام و درود
بله؛ بی‌گمان باشما همداستانم که این تعصبات و بدفهمی‌ها قابلِ دفاع نیست. من خود از مضحک بودنش یاد کردم. پیداست در خواندن و داوری شتاب فرموده‌اید.
لیک آن تمامِ ماجرا نیست. یک بُعدِ ماجرا، تأثیرِ شگرفِ حماسه بر جان و دلِ إنسانهاست که حتّی در نمونه‌هایِ مذموم نیز آن را نمی‌توان منکر شد. بحث اینجاست که شاهنامه تا این حد توانسته بر ذهنها و جانها چیره شود.
در همان مثالِ دینداری‌هایِ عامیانه نیز که یاد کردید چُنین است. نمونه را، روضۀ شیر و فضه معتبر نیست ولی در عین حال نمودار بخش مهمی از انصرافِ عواطفِ عامه به سوی رخدادِ کربلاست و ... . قمه‌زنی، عملی دینی نیست؛ ولی بخشی از واکنشِ عواطفِ عامّه به آن رخدادِ شگرف است.
این پدیده‌ها سویه‌هایِ مختلف دارند. در خودِ یادداشت هم إِشاره کرده‌ام.
پیروز و سرفراز باشید!
محسن عابدیان به حسن انصارى
۸ تير
با سلام خدمت استاد محترم
جا دارد از کتاب "خاندان شيخ الاسلام اصفهان، در طول چهار صد سال از علامه محقق سبزواری تا دکتر علی شیخ الاسلام" تالیف سید مصلح الدین مهدوی نام برد که مساعی او در این زمینه قابل تقدیر است.
ایمان ابراهیمی به حسن انصارى
۷ تير
شماره نسخه ذکر شده در متن(۶۵۹۸) اشتباه است. شماره نسخه درست آن ۶۵۹۱ است.
شهلا چراغی به جویا جهانبخش
۵ تير
بسیار عالی و ارزنده
کیوان به حسن انصارى
۳۱ خرداد
ظاهراً سبکتکین عجمی از فرماندهان معزالدوله بوده و غیر از سبکتکین غزنویه.
محسن عابدیان به مرتضی کریمی‌نیا
۲۶ خرداد
با سلام خدمت استاد خواستم پیشنهاد کنم یک احتمال دیگر در باره کاتب قرآن زعفرانی در نظر گرفته شود و آن انتساب کاتب به روستای زعفرانیه سبزوار است اگر بتوان قدمت این روستا را تا قرن ششم اثبات نمود و این احتمال با نکته استاد علی اشرف صادقی هم سازگار است.

سلام علیکم.
سپاس از یادآوری تان. زعفرانیۀ سبزوار اگرچه قدمتش به قرن ششم و چه بسا به پیش از آن نیز می رسد، اما باوجود تصریح ابوالفخر زعفرانی به شهر "ری" در ترجمۀ قرآنش (نسخۀ آنکارا)، بسیار نامحتمل است. بیفزاییم که گرایش اعتزالی ابوالفخر زعفرانی، انتساب او به زعفرانیۀ ری را قوی تر می کند.
علی حسینی به جویا جهانبخش
۱۹ خرداد
این چه ایراد بی جایی است که گرفته اید؟ روشن است که باید توس بنگاریم نه طوس! اگر پیشینیان خطایی کرده اند و تهران را طهران نگاشته اند باید تا چند هزار سال بر این اشتباه بمانیم؟ مگر شما هنوز حتی می نگارید که به اقای حصوری ایراد گرفته اید؟
پاسخ:
سلام علیکم
نخست: توضیح دادیم که این نویسشها مستند به دلیل بوده و غلط هم نبوده است. پس سخنِ ما دعوت به اقتدا به خطا نیست.
دوم: بله؛ من «حتّی» را بِنا بَر نویسِشِ صحیحِ سُنَّتی‌اش می‌نویسَم.
سوم: تمام توضیحاتِ ما نشان داد که بر خلافِ گفتۀ شما به هیچ وجه روشن نیست که باید توس بنگاریم، نه طوس!!! ... بلکه باید طوس نوشت، نه توس!